تغییرات

پرش به ناوبری پرش به جستجو

فرانسوی، هنر

۵۸۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۵:۲۳
بدون خلاصه ویرایش
'''قرن ۱۵م'''. در پایان قرون وسطا که شیوه‌های گوتیک با نیازهای تغییریابندۀ جامعه انطباق یافت، مکتب‌های محلّی در هنر نقاشی شکل گرفت و نخستین نقاشان نام‌آور پدیدار شدند: در پرووانس<ref>Provence</ref>، نیکلا فرومان<ref>Nicolas Froment </ref>؛ در بورگونی و شمال، سیمون مارمیون<ref> Simon Marmion</ref> (ح ۱۴۲۲ـ ۱۴۸۹م)؛ در لوآر<ref> Loire </ref>، ژان فوکه<ref>Jean Fouquet </ref> و ژان بوردیشون<ref>Jean Bourdichon </ref> (ح ۱۴۵۷ـ۱۵۲۱م)؛ نقاش مشهور به متر دو مولن<ref>Maître de Moulins </ref> (که از ۱۴۸۰ تا ۱۵۰۰م فعالیت داشته است)، ژان پرآل<ref>Jean Perréal </ref> (ح ۱۴۵۷ـ۱۵۳۰م). ژان فوکه، تک‌چهره‌ساز دربار، برجسته‌‌ترینِ آنان است که واقع‌گرایی دقیق آثارش از نقاشی هلندی<ref>Netherlandish painting</ref> تأثیر دارد. مینیاتورهای فوکه و برادران لمبور<ref> Limbourg</ref>، خالقان کتاب دعای مصور ''ایام پربرکت دوک دو بری''<ref>''Trés Riches Heures du Duc de Berry''</ref>، نشان‌دهندۀ طبیعت‌گرایی<ref>''naturalism'' </ref> عالی و نوآوری در تزیین‌کاری‌اند. پرده‌های نقش‌بافت ممتازی نیز در این دوره بافته شد. در آن زمان با کاهش سفارش‌های کلیسایی، مجسمه‌سازان موقعیّتی برای هنرآفرینی نداشتند.
'''رنسانس''' (رنسانس<ref>Renaissance</ref>) (قرن ۱۶). اشتیاق فرانسیس اول۵۲ اول<ref> Francis I </ref> به ایجاد هنری متمرکز برای رقابت با ایتالیا، او را برآن داشت که نقاشان نام‌آوری (همچون فرانچسکو پریماتیتچو۵۳، پریماتیتچو<ref>Francesco Primaticcio </ref>، و نیکولو دل آباته۵۴آباته<ref>Niccolò dell’Abbate </ref>) را از ایتالیا به فرانسه فرا خوانَد، که تکوین مکتب فونتن‌بلو۵۵ فونتن‌بلو<ref>Fontainebleau </ref> را در پی داشت. هنر تک‌چهره‌سازی درباری و تک‌چهره‌سازی مینیاتوری، به‌وسیلۀ کورنی دو لیون۵۶ لیون<ref>Corneille de Lyon </ref> (ح ۱۵۰۳ـ۱۵۷۴) و دو نقاش پیش‌گام دیگر، با نام‌های ژان و فرانسوا کلوئه۵۷، کلوئه<ref>Jean and François Clouet </ref>، رونق یافت. به‌رغم گسترش روزافزون نفوذ ایتالیا، این نقاشان همچنان وام‌دار نقاشی هلندی بودند.
'''باروک '''(باروک۵۸باروک<ref>baroque </ref>) (قرن ۱۷ و دوران فرمانروایی لوئی چهاردهم). سبک نقاشی پوسن، شیوۀ «رسمی» کشور شد، و از سوی آکادمی سلطنتی۵۹ سلطنتی<ref>Royal Academy </ref> (تأسیس‌یافته در ۱۶۴۸) اشاعه یافت. ژان باپتیست کولبر۶۰، کولبر<ref>Jean Baptiste Colbert </ref>، وزیر مقتدر، و شارل لوبرون۶۱، لوبرون<ref>Charles Le Brun </ref>، نقاش دربار و مدیر آکادمی، کلیۀ تولیدات هنری کشور، از تک‌چهره‌سازی رسمی دولتی تا مبلمان و پرده‌های نقش‌بافت کارگاه گوبلن۶۲، گوبلن<ref>Gobelins </ref>، را تحت نظارت خود گرفتند. نقاشانی همچون ژرژ دو لاتور۶۳ لاتور<ref>Georges de La Tour </ref> و لوئی لو نَن۶۴، نَن<ref>Louis Le Nain </ref>، دو هنرمند استثنایی بودند که شیوۀ واقع‌گرایانه‌ای را در پیش گرفتند؛ گرچه رویکرد کلاسیکِ۶۵ کلاسیکِ<ref>classical </ref> نظم و تعادل را نیز رها نکردند. در بخش آغازین قرن ۱۷ مجسمه‌سازی فرانسه، بیشتر در انحصار مقبره‌سازی بود. با حمایت لوئی چهاردهم از هنر پرزرق و برق غیردینی، روح تازه‌ای بر کالبد مجسمه‌سازی فرانسه دمیده شد. ژیراردون۶۶، ژیراردون<ref>Girardon </ref>، که مقبرۀ کاردینال ریشِلیو۶۷ ریشِلیو<ref>Cardinal Richelieu </ref> در کلیسای وابسته به سوربون۶۸ِ سوربون<ref>Sorbonne</ref> پاریس شاهکار اوست، به کار مجسمه‌سازی برای تزیین کاخ ورسای۶۹ ورسای<ref> Versailles </ref> گماشته شد. آنتوان کوازووکس۷۰ کوازووکس<ref>Antoine Coysevox </ref> تک‌چهره‌هایی را کنده‌کاری کرد که به‌سبب ویژگی پرنشاطشان نظرگیرند.
'''قرن ۱۸'''. در این دوره روکوکوی پرنشاط و دل‌انگیزی جانشین تزیینات فاخر سبک لوئی چهاردهمی شد؛ ژان آنتوان واتو۷۱ واتو<ref>Jean-Antoine Watteau </ref> معرّف این تغییر هنری بود، که بازتاب‌های آن در آثار پیروان او نیز، از‌جمله ژان باپتیست پاتر۷۲ پاتر<ref>Jean Baptiste Pater</ref> (۱۶۹۵ـ۱۷۳۶) و نیکلا لانکره۷۳، لانکره<ref> Nicolas Lancret </ref>، مشهود است. در پرده‌های غیرتشریفاتی واتو از ''جشن‌‌های عاشقانه''۷۴، <ref>fêtes galantes</ref>، گروهی مرد و زن موقر و بانشاط، با حالتی عاشقانه و در‌حال‌نواختن موسیقی، در چشم‌اندازهایی شکوهمند تصویر شده‌اند که با حالتی از اندوه لذت‌های گذرا توأم‌اند. این شیوۀ باظرافت و بسیار آراسته در آثار <span style="color:#0000FF;">فرانسوآ بوشه۷۵ بوشه</span><ref>''François Boucher'' </ref> و ژان ـ اونوره فراگونار۷۶ نیز متجلّی است، که هر دو شادمانی سبکسرانۀ دربار را کمی پیش از انقلاب فرانسه به اجمال بازنموده‌اند. ژان باپتیست گروز۷۷ این شیوه را ناگهان وانهاد، و مضامین اخلاقی روزمره را برگزید و در آن‌ها از خصلت‌های سادۀ نیکو به‌گونه‌ای پراحساس تمجید کرد. برخلاف هنر حاکم بر دربار، ژان باپتیست شاردن۷۸ صحنه‌های آرام و خانوادگیِ زندگی طبقۀ متوسط را نقاشی می‌کرد. پایان قرن ۱۸ با واکنش علیه روکوکو و بازگشت به «هنر کلاسیک» روبه‌رو بود؛ ژوزف ماری وین۷۹ (۱۷۱۶ـ۱۸۰۹) از این جریان هنری حمایت می‌کرد. نمایندۀ اصلی نئوکلاسی‌سیسم، یکی از شاگردان وِین، به نام داوید بود که هنرش عواطف و احوال دوران انقلاب و بنیاد امپراتوری ناپلئون را بازمی‌تاباند.
'''قرن ۱۹.''' نئوکلاسی‌سیسم در عین بازگشت به گذشته، حاوی عنصری از رمانتیسم بود. اوج شکوفایی رمانتیسم را می‌توان به‌خوبی در آثار تئودور ژِریکو۸۰ و اوژن دُلاکروا۸۱ بازیافت؛ گرچه در همان زمان اَنگر همچنان نگهبان سرسخت کلاسی‌سیسم (شیوۀ تأییدشدۀ آکادمی سلطنتی در قرن ۱۹) باقی ماند. با نقاشی‌های لطیف، شاعرانه و مه‌آلود کامی‌ کورو۸۲، دورۀ نوینی در منظره‌پردازی آغاز گردید. گرچه کورو مدتی در باربیزون۸۳ کار کرد، از نقاشان مکتب باربیزون شمرده نمی‌شود. نقاشان فرانسوی مکتب باربیزون۸۴ عبارت‌اند از ژان فرانسوا میله۸۵، دوبینیی۸۶ (۱۸۱۷ـ۱۸۷۸)، و تئودور روسو۸۷. در میانۀ قرن ۱۹، رئالیسم در ضدّیت با نئوکلاسی‌سیسم و رمانتیسم شکل گرفت. گوستاو کوربه۸۸ با نقاشی‌های غیرقهرمانانه‌اش از زندگی روزمره، موجی از اعتراض برانگیخت و شخصیت اصلی این جنبش هنری شد؛ هنرش تا حد زیادی با رادیکالیسم۸۹ سیاسی‌اش پیوند داشت. رئالیسم بیشتر همچون یک اندیشه تا یک سبک، به‌وسیلۀ اونوره دومیه۹۰ و ژان فرانسوا میله، نقاش منظره‌پرداز، تکامل یافت. دومیه نقاش و کاریکاتوریست بود، و به‌سبب تصاویر هجوآمیزش از زندگی فرانسوی شهرت یافت. اِدوئار مانه۹۱ را نیز می‌توان از نقاشان رئالیست برشمرد؛ رویکرد عالی و مدرن او به درون‌مایه‌های نقاشان قرن ۱۵م تا قرن ۱۸، بسیار مناقشه برانگیز بود؛ ازجمله اثرش با نام ''اولیمپیا''۹۲ (۱۸۶۵؛ موزۀ دورسه۹۳، پاریس). شیوۀ رئالیسم، با تمرکز بر زندگی روزمره، برای امپرسیونیسم، مشهورترین جنبش قرن ۱۹، بستر مناسبی را فراهم کرد. مونه با تأثیر از ادوئار مانه و پیوستن به گروه امپرسیونیست‌ها، فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و از شخصیت‌های مرکزی جنبش شد. ویژگی‌های آثار مونه، ازجمله تمرکز مطلق بر ظاهر اشیا و تغییر رنگ‌ها و شکل‌ها درخلال تغییرات نوری و جوّی، جوهرۀ امپرسیونیسم را هستی بخشید. دیگر نقاشان برجستۀ امپرسیونیسم عبارت بودند از رنوار، کامی‌ پیسارو۹۴، و برت موریزو۹۵. ادگار دگا۹۶ ادراکی از جوهرۀ ساختاری و فرمی کلاسیک را به امپرسیونیسم افزود. هانری دو تولوز لوترک<ref>Henri de Toulouse-Lautrec</ref>۹۷ به‌رغم آگاهی از امپرسیونیسم، شیوه‌ای کاملاً فردی را در‌پیش گرفت، که برگرفته از آگهی‌های مصور و باسمه‌های ژاپنی و آثار دگا بود. نحوۀ استفادۀ امپرسیونیست‌ها از رنگ، به نوآوری‌های نوینی انجامید؛ از آن جمله‌اند: نئوامپرسیونیسم<ref>Neo-Impressionism</ref>۹۸ (یا نقطه‌چین‌کاری<ref>pointillism</ref>۹۹)، در آثار سورا و پل سینیاک<ref>Paul Signac </ref>۱۰۰، ویژگی فرمی پست‌امپرسیونیسم<ref>post-Impressionism </ref>۱۰۱ در آثار سزان و پل گوگن<ref>Paul Gauguin </ref>۱۰۲، که هر دو در تکامل هنرمدرن تأثیری ژرف داشتند. هنر ایشان خاستگاه به‌ثمررسیدن مراحل درخشانی از هنر دهۀ ۱۸۹۰ شد که با سمبولیسم<ref>symbolism</ref>۱۰۳ (اودیلون رودون<ref>Odilon Redon </ref>۱۰۴، گوستاو مورو<ref>Gustave Moreau </ref>۱۰۵ و دیگران)، و آثار گروه نبی‌ها<ref>Les Nabis </ref>۱۰۶ آغاز گردید. اوگوست رودن به ضوابط منجمدماندۀ مجسمه‌سازی قرن ۱۹، گرما و شوری رمانتیک بخشید.
سرویراستار
۱۷٬۷۰۳
ویرایش

منوی ناوبری