فیلیپ زیمباردو

از ویکیجو | دانشنامه آزاد پارسی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۵:۲۳ توسط Shahraabi (بحث | مشارکت‌ها)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فیلیپ زیمباردو (1933-    )   (Philip Zimbardo)

(با نام کامل: فیلیپ جورج زیمباردو[۱]) روان‌شناس امریکایی و استاد بازنشستۀ دانشگاه استنفورد[۲]. برای آزمایش زندان استنفورد[۳] 1971 شناخته شده است که طراح و سرپرست آن بود. او همچنین بنیان‌گذار و رئیس پروژۀ تخیل قهرمانانه [۴]است.

زیمباردو در 23 مارس 1933 در نیویورک[۵] متولد شد. پدر و مادرش اهل سیسیل[۶] ایتالیا بودند و پیش از تولد او، از یک روستای کوچک نزدیک سیسیل به امریکا مهاجرت کردند. پدرش تکنسین برق بود و مادرش خانه‌دار. فیلیپ دو برادر و یک خواهر داشت. در اوایل زندگی، او تبعیض را تجربه و در فقر رشد کرد. اغلب با بعضی نژادها و قومیت‌های دیگر مانند یهودی، پوئرتوریکو[۷] یا سیاه اشتباه گرفته می‌شد. زیمباردو گفته است که این تجربیات منفی در اوایل زندگی موجب کنجکاوی او در مورد رفتار مردم شد و بعدها بر تحقیقاتش تأثیر گذاشت. او دهه‌ها روی رفتارهای فرقه‌ای و کنترل ذهنی، تحقیق و پژوهش کرد. او کسی بود که وجود فشار موقعیتی و دیگر وقایع زندان ابوغریب[۸] را تصدیق کرد.

زیمباردو بیشتر حرفۀ خود را مشغول پژوهش روی این موضوع بود که چگونه مردم در موقعیت‌های مشخص تغییر رفتار می‌دهند و به‌صورت غیرمنتظره‌ای رفتار می‌کنند. از قضا، او به همان مدرسه‌ای رفت که استنلی میلگرام[۹] نیز آ‌ن‌جا درس می‌خواند. او و میلگرام زمانی با هم همکلاسی بودند و هر دو در موضوع سنجش میزان فرمانبرداری افراد از اقتدار یا اتوریته، تحقیقات بسیار مهم و بحث برانگیزی انجام دادند.

او در کالج بروکلین[۱۰] دوره کارشناسی خود را گذراند و در سال ۱۹۵۴ از رشته‌های انتخابی‌اش یعنی روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی فارغ‌التحصیل شد. کارشناسی ارشد را در 1955 و دکترا را در 1959 در رشتۀ روان‌شناسی از دانشگاه ییل[۱۱] دریافت کرد که نیل ای میلر[۱۲] مشاورش بود. پیش از ورود به دانشگاه استنفورد، در دانشگاه‌های متعددی به عنوان استاد و پژوهشگر به فعالیت مشغول بود. در نهایت، در ۱۹۶۸ وارد دانشگاه استنفورد شد و در ۱۹۷۱ در این دانشگاه، آزمایشی انجام داد که تا به امروز به عنوان خطرناک‌ترین آزمایش روان‌شناسی شناخته می‌شود. زیمباردو آزمایش زندان استنفورد را برای آن طراحی کرد که اثر قدرت دادن به یک گروه در مقابل گروه دیگر را بررسی کند. برای این منظور، او زیرزمین دانشگاه استنفورد را به شکل زندان طراحی و دو گروه از افراد معمولی را در قالب زندانی و زندان‌بان تشکیل داد. آزمایش برای دو هفته طراحی‌شده بود اما بعد از 6 روز، به‌علت بروز خشونت‌های بسیار از سوی زندان‌بان‌ها متوقف شد. همچنین، رفتارهای خاصی همچون طغیان، شورش، خشم و افسردگی در زندانی‌ها پدیدار شد که بسیار شبیه به زندانی‌های واقعی بود. عجیب این‌که، کسانی که در نقش زندان‌بان بودند با این‌که دستورالعمل‌ها و محدودیت‌های مشخصی برای برخورد با زندانی‌ها داشتند، اما پس از گذشت چند روز محدودیت‌ها را نادیده گرفته و مجازات‌هایی برخلاف قرار قبلی را برای زندانیان اِعمال کردند.

زیمباردو  می‌خواست بداند که آیا این خشونت به علت شخصیت‌های ذاتی است و یا این‌که بیشتر به محیط و شرایط زندان مربوط می‌شود. او نتیجه گرفت که طی یک زمان بسیار کوتاه، هم زندان‌بان‌ها و هم زندانی‌ها در نقش‌های جدید خود فرو می‌روند و زندان‌بان‌ها سریع خود را با وضعیت جدید مطابقت می‌دهند و حتی از قدرت‌شان سوءاستفاده می‌کنند. او دریافت که مردم به راحتی خود را با نقش‌های اجتماعی که از آنها انتظار می‌رود تا بازی کنند مطابقت می‌دهند، به ویژه اگر نقش‌ها کلیشه‌ای باشند.

در سال 2008 زیمباردو کار بر روی یک نظریۀ جدید با عنوان "سندروم شدت اجتماعی[۱۳]" را با همکاری سارا برونسکیل[۱۴] و آنتونی فرراس[۱۵] آغاز کرد. سندروم شدت اجتماعی یک اصطلاح جدید برای توصیف و قاعده‌مند کردن تأثیرات فرهنگ نظامی بر سربازان است. زیمباردو و همکارانش قصد دارند نشان دهند که محیط خشک و خشن ارتش باعث بروز رفتارهای به‌شدت مردانه می‌شود.

  1. Philip George Zimbardo
  2. Stanford University
  3. Stanford prison experiment
  4. Heroic Imagination Project
  5. New York
  6. Sicily
  7. Puerto Rico
  8. Abu Ghraib Prison
  9. Stanley Milgram
  10. Brooklyn College
  11. Yale University
  12. Neal E. Miller
  13. Social intensity syndrome (SIS)
  14. Sarah Brunskill
  15. Anthony Ferreras