سرو (شاهنامه)

از ویکیجو | دانشنامه آزاد پارسی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

سَرو (شاهنامه)

(یا: پَت‌سَرو؛ پَخت‌خسرو، بوخُت‌ خُسرو، بُخت‌خُسرو) در شاهنامۀ فردوسی‌، شاه‌ یَمَن‌ به‌ روزگار فریدون‌. فریدون‌ دختران‌ او را برای‌ پسران‌ خود خواستگاری‌ کرد. سرو، که‌ تاب‌ دوری‌ از دختران‌ را نداشت،‌ مهلت‌ خواست‌ و سرانجام‌ از فریدون‌ خواست‌ تا پسران‌ خود را برای‌ آزمودن‌ به‌ یمن‌ بفرستد. فریدون‌ پسران‌ خود را با سپاهی‌ بزرگ‌ به‌ یمن‌ فرستاد. چون‌ پسران‌ خفتند، سرو خواست‌ به‌ جادو باد و سرما انگیزد و آنان را نابود کند. جادو کارگر نیفتاد و سرو ناگزیر دختران‌ خود را به‌ سَلْم‌ و تور و ایرج‌ داد. سرو، در کین‌جویی‌ منوچهر از کشندگان‌ ایرج،‌ او را یاری‌ داد.