رئالیسم (ادبیات): تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
جنبش ادبی واقعگرایی در اواسط قرن نوزدهم (از سالهای آغازین دهۀ ۱۸۳۰) نخست در فرانسه به وجود آمد و از آنجا به ادبیات کشورهای دیگر راه یافت. پیروان این مکتب به تصویر کردن صادقانۀ زندگی، بهخصوص زندگی مردم طبقۀ متوسط و پایین اجتماع اعتقاد داشتند. مقدمات ظهور این مکتب با اقول مكتب [[رمانتیسم (هنر و ادبیات)|رمانتیسم]] و با به وجود آمدن نوعی رمانتیسم اجتماعی در فرانسه فراهم آمد. نویسندگان رمانتیسم اجتماعی کسانی بودند که واقعیتهای زندگی را بهتر و ملموستر از نویسندگان رمانتیسم درک میکردند، از فردگرایی افراطی آنها به دور بودند و به جامعه و مسائل آن علاقه نشان میدادند. در واقع سقوط امپراطوری [[ناپلیون بناپارت|ناپلئون]] و فكر تغییر نظام اجتماعی در جامعۀ آن روز فرانسه باعث شد که بسیاری از نویسندگان از رمانتیسم احساساتی دور شوند و به نظریهها و تفکرهای سیاسی رایج در آن دوران تمایل نشان دهند. هرچند این تفکرات چندان جنبۀ علمی نداشت، اما از توجه به مردم و اکثریت محروم سرچشمه میگرفت. بهتدریج بر اثر غلبۀ تفکر علمی بر محیط فرهنگی قرن نوزدهم و آگاهی علمی و فنی که در آن دوره بهوجود آمد (از جمله انتشار آثار علمی [[داروین، چارلز (۱۸۰۹ـ۱۸۸۲)|داروین]] و رواج مكتب فلسفی [[پوزیتیویسم]] یا [[دوره فلسفه تحققی|فلسفه تحققی]] که بنا به تعالیم [[اوگوست کنت (۱۷۹۸ـ۱۸۵۷)|اوگوست کنت]] علم بشر را مبتنی بر تجارب حسی و تلاش او برای کشف روابط و مناسبات اشیاء با یکدیگر میدانست)، دریچههای تازهای بر واقعیت وجود انسان باز شد و نویسندگان شناخت دقیقتر و علمیتری نسبت به انسان و محیط او پیدا کردند. نتیجۀ این شناخت و آگاهی بهوجودآمدن مكتب واقعگرایی در ادبیات (و البته هنر) شد. توجه به جامعه و مسائل آن، هنرمندان را از برج عاج خود بیرون آورد و آنان را به تفکر دربارۀ رابطۀ انسان با محيط و تأثيرهایی که فرد از اجتماع میپذیرد، واداشت. این نویسندگان، برخلاف نویسندگان مكتب رمانتيسم، به قهرمانان واقعی در محیط اجتماعی توجه داشتند و دیدگاه آنها نسبت به آنچه نشان میدادند، بیشتر جنبۀ انتقادی داشت. قرن نوزدهم دورۀ تسلط کامل طبقۀ متوسط بر جامعه بود. نویسندگانی که از این طبقه برخاسته بودند، در نوشتههای خود به تشریح عوارض تسلط این طبقه و نشان دادن نقاط ضعف و انتقاد از آن پرداختند و از همین جنبه است که واقعگرایی قرن نوزدهم، از نوع واقعگرایی که کموبیش در قرن هجدهم رواج داشت و نمایندگان آن نویسندگانی چون [[دانیل دفو]]، نویسندۀ کتاب [[رابینسون کروزویه|رابینسون کروزوئه]] بودند، مشخص میشود. آثار نویسندگان واقعگرای قرن هجدهم رنگ انتقادی ندارد و در آنها زندگی روحی شخصیت داستان و رابطۀ او با اجتماع، آنگونه که بعدها در واقعگرایی قرن نوزدهم معمول شد، مورد نظر نبود؛ از این رو واقعگرایی قرن نوزدهم را رئالیسم انتقادی نیز نامیدهاند. | جنبش ادبی واقعگرایی در اواسط قرن نوزدهم (از سالهای آغازین دهۀ ۱۸۳۰) نخست در فرانسه به وجود آمد و از آنجا به ادبیات کشورهای دیگر راه یافت. پیروان این مکتب به تصویر کردن صادقانۀ زندگی، بهخصوص زندگی مردم طبقۀ متوسط و پایین اجتماع اعتقاد داشتند. مقدمات ظهور این مکتب با اقول مكتب [[رمانتیسم (هنر و ادبیات)|رمانتیسم]] و با به وجود آمدن نوعی رمانتیسم اجتماعی در فرانسه فراهم آمد. نویسندگان رمانتیسم اجتماعی کسانی بودند که واقعیتهای زندگی را بهتر و ملموستر از نویسندگان رمانتیسم درک میکردند، از فردگرایی افراطی آنها به دور بودند و به جامعه و مسائل آن علاقه نشان میدادند. در واقع سقوط امپراطوری [[ناپلیون بناپارت|ناپلئون]] و فكر تغییر نظام اجتماعی در جامعۀ آن روز فرانسه باعث شد که بسیاری از نویسندگان از رمانتیسم احساساتی دور شوند و به نظریهها و تفکرهای سیاسی رایج در آن دوران تمایل نشان دهند. هرچند این تفکرات چندان جنبۀ علمی نداشت، اما از توجه به مردم و اکثریت محروم سرچشمه میگرفت. بهتدریج بر اثر غلبۀ تفکر علمی بر محیط فرهنگی قرن نوزدهم و آگاهی علمی و فنی که در آن دوره بهوجود آمد (از جمله انتشار آثار علمی [[داروین، چارلز (۱۸۰۹ـ۱۸۸۲)|داروین]] و رواج مكتب فلسفی [[پوزیتیویسم]] یا [[دوره فلسفه تحققی|فلسفه تحققی]] که بنا به تعالیم [[اوگوست کنت (۱۷۹۸ـ۱۸۵۷)|اوگوست کنت]] علم بشر را مبتنی بر تجارب حسی و تلاش او برای کشف روابط و مناسبات اشیاء با یکدیگر میدانست)، دریچههای تازهای بر واقعیت وجود انسان باز شد و نویسندگان شناخت دقیقتر و علمیتری نسبت به انسان و محیط او پیدا کردند. نتیجۀ این شناخت و آگاهی بهوجودآمدن مكتب واقعگرایی در ادبیات (و البته هنر) شد. توجه به جامعه و مسائل آن، هنرمندان را از برج عاج خود بیرون آورد و آنان را به تفکر دربارۀ رابطۀ انسان با محيط و تأثيرهایی که فرد از اجتماع میپذیرد، واداشت. این نویسندگان، برخلاف نویسندگان مكتب رمانتيسم، به قهرمانان واقعی در محیط اجتماعی توجه داشتند و دیدگاه آنها نسبت به آنچه نشان میدادند، بیشتر جنبۀ انتقادی داشت. قرن نوزدهم دورۀ تسلط کامل طبقۀ متوسط بر جامعه بود. نویسندگانی که از این طبقه برخاسته بودند، در نوشتههای خود به تشریح عوارض تسلط این طبقه و نشان دادن نقاط ضعف و انتقاد از آن پرداختند و از همین جنبه است که واقعگرایی قرن نوزدهم، از نوع واقعگرایی که کموبیش در قرن هجدهم رواج داشت و نمایندگان آن نویسندگانی چون [[دانیل دفو]]، نویسندۀ کتاب [[رابینسون کروزویه|رابینسون کروزوئه]] بودند، مشخص میشود. آثار نویسندگان واقعگرای قرن هجدهم رنگ انتقادی ندارد و در آنها زندگی روحی شخصیت داستان و رابطۀ او با اجتماع، آنگونه که بعدها در واقعگرایی قرن نوزدهم معمول شد، مورد نظر نبود؛ از این رو واقعگرایی قرن نوزدهم را رئالیسم انتقادی نیز نامیدهاند. | ||
'''تاریخچه''' | |||
اولین آثار بزرگ مکتب واقعگرایی را [[بالزاک، اونوره دو (۱۷۹۹ـ۱۸۵۰)|اونوره دو بالزاک]] به وجود آورد. مجموعۀ کمدی انسانی او که شامل رمانهای متعدد دربارۀ زندگی طبقۀ متوسط آن روز فرانسه است، اصول این مکتب را تثبیت کرد و با توجه به مبانی کار او، [[شانفلوری]]، نویسنده دیگر فرانسوی، در سال ١٨٤٣ مانيفست واقعگرایی را اعلام کرد. شانفلوری همچنین دیدگاه نقاش فرانسوی [[گوستاو کوربه (۱۸۱۹ـ۱۸۷۷)|گوستاو کوربه]] را که عقاید سوسیالیستی داشت و دهقان و کارگر را مناسبترین موضوعها برای اثر هنری میدانست، مورد توجه قرار داد. از نظر بعضی اختراع دوربین عکاسی (۱۸۳9م) تأثیر بزرگی در شیوۀ نگاه کردن انسان به دنیا به وجود آورد. عکاسی آنچه را موجود بود بادقت و صراحت نشان داد و هنرمندان را به گزارش صادقانۀ واقعیت زندگی واداشت؛ اما حقیقت این است که نویسندۀ واقعگرا تنها به عکاسی از واقعیت نمیپردازد. بلکه دارد علت وجودی آن را نیز در آثار خود منعکس میکند؛ از این رو تشریح دقیق محیط زندگی قهرمانها، بهخصوص در آثار اولیۀ این مکتب، مورد نظر نویسنده است. کمی بعد جستوجوی عمیق برای راه یافتن به قوانين علمی حاکم بر طبیعت و اعمال و رفتار بشر مكتبی دیگر را از دل رئالیسم بهوجود آورد که به ناتوراليسم معروف شد. شانفلوری، واقعگرایی را «انسان امروز در تمدن امروز» توصیف میکند و [[گی دو موپاسان]] آن را کشف و ارائۀ آنچه انسان معاصر واقعاً هست، میداند. با توجه به همین تعاریف است که مكتب واقعگرایی به دورهای خاص محدود نمیشود و از زمان به وجود آمدن آن تا امروز، همچنان ادامه یافته است و ظهور مکتبهای دیگر از رونق و اعتبار آن نکاسته است. زیرا موضوع اصلی آن که انسان و رابطه او با محیط است، همیشه مطرح بوده و هرگز کهنه نشده است، اما بر اثر تحولاتی که از نظر علمی و سیاسی و اجتماعی در طول این مدت به وقوع پیوسته، شاخههای جدیدی در این مکتب به وجود آمده است که از آن جمله است: واقعگرایی روانشناختی یا روانشناسانه، واقعگرایی اجتماعی یا سوسیالیستی و واقعگرایی جادویی. همچنان که گفته شد، اولین آثار مکتب واقعگرایی در فرانسه به وجود آمد، اما این مکتب با نفوذ خود در سایر کشورهای اروپایی و نیز امریکا، به زودی شكل نهضتی ادبی به خود گرفت. نویسندهای مانند [[چارلز دیکنز]] در انگلستان و [[ویلیام دین هاویلز]]، [[تیودور درایزر|تئودور درایـزر،]] [[ارنست همینگوی]]، [[اشتاین بک، جان ارنست (۱۹۰۲ـ ۱۹۶۸)|جان اشتاین بک]] و [[فاکنر، ویلیام (۱۸۹۷ـ۱۹۶۲)|ويليام فاكنر]] در آمریکا و [[گوگول، نیکلای (۱۸۰۹ـ۱۸۵۲)|گوگول]]، [[تولستوی، لیون (۱۸۲۸ـ۱۹۱۰)|لیون تولستوی]]، [[آنتون چخوف]] و [[ماکسیم گورکی]] در ادبیات روسی نمایندگان این مكتب هستند. در ادبیات ایران، بیشتر داستاننویسان بزرگ آثارشان در این مکتب میگنجد؛ از جمله صادق هدايت در بسیاری از داستانهایش، [[بزرگ علوی]]، [[جلال آل احمد]] و [[احمد محمود]]. | |||
'''انواع رئالیسم''' | '''انواع رئالیسم''' | ||
| خط ۱۴: | خط ۲۰: | ||
واقعگرایی جادویی اصطلاحی است که به آثار نویسندگان آمریکای لاتین که نوعی تازه از واقعگرایی را وارد عرصۀ داستان کردهاند، اطلاق میشود. این نوع تازه که در آن واقعیت و تخيلِ مبالغهآمیز با هم میآمیزند، بهخصوص در آثار [[گابریل گارسیا مارکز]] از دیگر انواع رئالیسم قابل تشخیص است. | واقعگرایی جادویی اصطلاحی است که به آثار نویسندگان آمریکای لاتین که نوعی تازه از واقعگرایی را وارد عرصۀ داستان کردهاند، اطلاق میشود. این نوع تازه که در آن واقعیت و تخيلِ مبالغهآمیز با هم میآمیزند، بهخصوص در آثار [[گابریل گارسیا مارکز]] از دیگر انواع رئالیسم قابل تشخیص است. | ||