پرش به محتوا

غول ماروسی (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:
'''توصیف و تحلیل محتوا'''
'''توصیف و تحلیل محتوا'''


چنانکه می‌توان حدس زد، یونان هنری میلر یونان باستانشناسان و جهانگردان دانشمند نیست. حرکت‌ها و حرف‌های یک گارسون کافه یا یک ملوان برایش به اندازۀ گنج‌های موزه‌ها پرمعنی است. به یک زن روستایی که کوزه‌اش را به حال تعادل نگه داشته و به ایزدبانویی که از سنگ ساخته شده است با یک علاقه می‌نگرد. در کاوشگاه‌های بزرگ عهد باستان، غرق رنگ‌ها و خط‌ها می‌شود. از حالت منظره و حالت قیافه‌ای که زندگی در پس آن هیجان و ارتعاش دارد، دستخوش تأثر می‌شود. میلر در کورفو به دوستش لارنس دارل<ref>Lawrence Durrell</ref> می‌پیوندد و از طریق او با کاتسیمبالیس<ref>Katsimbalis</ref> (سخنوری با تک‌گویی‌های عالی)، که همان غول ماروسی باشد، و گیورگوس سفریادیس<ref>Giorgos Seferiadis</ref>، سفریسِ<ref>Seferis</ref> شاعر، آشنا می‌شود. هنگامی که به گفته‌های کاتسیمبالیس گوش می‌دهد، به این نکته راه می‌برد که دیگر یونانی به نام یونان باستان یا یونان امروز وجود ندارد؛ بلکه یونان واحدی وجود دارد. «مردی که حرف می‌زد، دیگر قد و قامت و هیکل انسان نداشت. غولی شده بود که سیمایش، در جریان رفت‌وآمد از گذشته به حال، آب می‌شد.» اگرچه کاتسیمبالیس ثمرۀ طبیعی و اعجازآمیز خاک یونان است، مردی که به آن روح جاودانگی دست یافته که در همه جای یونان دیده می‌شود ، مردی که این روح جاودانگی را در شعر خود رقم زده است، سفریادیس است... و او، و تنها اوست که به دست سرنوشت برای انتقال شعله ساخته شده است. یونان کشوری است که میلر، برای نخستین بار، خود را، در پهنۀ آن، در خانه‌اش، در میهنش حس می‌کند و خویشتن را با انسان‌ها و منظره‌ها در توافق کامل می‌بیند. این‌جا، موهبت نهایی اروپاست. پاریس به او امکان داده بود که به خویشتن راه ببرد و حرف‌های دلش را بزند، یونان با خوشبختی و امید آشنایش می‌کند. بدین‌سان، در ''غول ماروسی'' شاهد تولد حكيم بیگ سر<ref>Big Sur</ref> می‌شویم.  
چنانکه می‌توان حدس زد، یونان هنری میلر یونان باستان‌شناسان و جهانگردان دانشمند نیست. حرکت‌ها و حرف‌های یک گارسون کافه یا یک ملوان برایش به اندازۀ گنج‌های موزه‌ها پرمعنی است. به یک زن روستایی که کوزه‌اش را به حال تعادل نگه داشته و به ایزدبانویی که از سنگ ساخته شده است با یک علاقه می‌نگرد. در کاوشگاه‌های بزرگ عهد باستان، غرق رنگ‌ها و خط‌ها می‌شود. از حالت منظره و حالت قیافه‌ای که زندگی در پس آن هیجان و ارتعاش دارد، دستخوش تأثر می‌شود. میلر در کورفو به دوستش لارنس دارل<ref>Lawrence Durrell</ref> می‌پیوندد و از طریق او با کاتسیمبالیس<ref>Katsimbalis</ref> (سخنوری با تک‌گویی‌های عالی)، که همان غول ماروسی باشد، و گیورگوس سفریادیس<ref>Giorgos Seferiadis</ref>، سفریسِ<ref>Seferis</ref> شاعر، آشنا می‌شود. هنگامی که به گفته‌های کاتسیمبالیس گوش می‌دهد، به این نکته راه می‌برد که دیگر یونانی به نام یونان باستان یا یونان امروز وجود ندارد؛ بلکه یونان واحدی وجود دارد. «مردی که حرف می‌زد، دیگر قد و قامت و هیکل انسان نداشت. غولی شده بود که سیمایش، در جریان رفت‌وآمد از گذشته به حال، آب می‌شد.» اگرچه کاتسیمبالیس ثمرۀ طبیعی و اعجازآمیز خاک یونان است، مردی که به آن روح جاودانگی دست یافته که در همه جای یونان دیده می‌شود ، مردی که این روح جاودانگی را در شعر خود رقم زده است، سفریادیس است... و او، و تنها اوست که به دست سرنوشت برای انتقال شعله ساخته شده است. یونان کشوری است که میلر، برای نخستین بار، خود را، در پهنۀ آن، در خانه‌اش، در میهنش حس می‌کند و خویشتن را با انسان‌ها و منظره‌ها در توافق کامل می‌بیند. این‌جا، موهبت نهایی اروپاست. پاریس به او امکان داده بود که به خویشتن راه ببرد و حرف‌های دلش را بزند، یونان با خوشبختی و امید آشنایش می‌کند. بدین‌سان، در ''غول ماروسی'' شاهد تولد حكيم بیگ سر<ref>Big Sur</ref> می‌شویم.  


«به نظرم واضح است که از هنر به سوی زندگی روی خواهم آورد تا با نحوۀ زندگی‌ام چیزهایی را که از هنر آموخته‌ام روشن کنم.»
«به نظرم واضح است که از هنر به سوی زندگی روی خواهم آورد تا با نحوۀ زندگی‌ام چیزهایی را که از هنر آموخته‌ام روشن کنم.»
سرویراستار، ویراستار
۷۵٬۳۶۶

ویرایش