Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۸۴۷
ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) جز (Mohammadi3 صفحهٔ فتحالله خان شیبانی را بدون برجایگذاشتن تغییرمسیر به فتح الله خان شیبانی منتقل کرد) |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
فتحالله خان شیبانی (کاشان ۱۲۴۱ـ تهران ۱۳۰۸ق) | فتحالله خان شیبانی (کاشان ۱۲۴۱ـ تهران ۱۳۰۸ق) | ||
( | (نام کامل: ابونصر فتحالله خان شیبانی کاشانی، معروف به بونصر شیبانی و متخلص به عندلیب). ادیب، نویسنده و شاعر سبک خراسانی قرن سیزدهم و از منتقدان دربار پادشاهان قاجار. ویژگی بارز اشعارش، بدبینی و یأس نسبت به اوضاع کشور و انتقاد صریح از ناصرالدین شاه است، که نشان از شجاعت بسیار و قدرت طبع او دارد. او شاعری عارف بوده که مدتی هم در اردوی نظامی حسامالسلطنه (عموی شاه)، با وی و در رکابش بوده و از طرف او به مأموریتهایی در هرات رفته است. حسامالسلطنه احترام او را داشت و به او بسیار ارادت می ورزید. با وجود این که فتحالله خان همواره با رجال و بزرگان دوران ناصری نزدیک بود، اما اهل سکوت و سازش نبود و معایب دستگاه و رجال ناصری را برملا می کرد، هر چند که ناصرالدین شاه قاجار این شیوۀ او را نمیپسندید و به ظاهر با او مماشات و مدارا می کرد، اما در باطن از او دل خوشی نداشت و در مواقع لزوم، درخواست کمکش را بی جواب می گذاشت. | ||
او در جوانی در خدمت محمدشاه قاجار و ندیم شاهزاده ناصرالدین میرزا بود و برخی اشعارش در ستایش ایشان و دیگر شاهزادگان قاجار است. چون ناصرالدینشاه به تخت شاهی برآمد، به سعایت حاسدان از دربار رانده شد و پس از آن به شهرهای خراسان، چون هرات و بلخ سفر کرد و سرانجام به کاشان رفت و در عشقآباد (از روستاهای نطنز) مدرسه و صحن و عمارتی برآورد و گوشه گزید. پس از چندی شماری از اشرار بنی خالد بر او شوریدند و وی ناگزیر به تهران رفت و در نزدیکی دروازۀ قزوین خانه و خانقاهی ساخت. | او در جوانی در خدمت محمدشاه قاجار و ندیم شاهزاده ناصرالدین میرزا بود و برخی اشعارش در ستایش ایشان و دیگر شاهزادگان قاجار است. چون ناصرالدینشاه به تخت شاهی برآمد، به سعایت حاسدان از دربار رانده شد و پس از آن به شهرهای خراسان، چون هرات و بلخ سفر کرد و سرانجام به کاشان رفت و در عشقآباد (از روستاهای نطنز) مدرسه و صحن و عمارتی برآورد و گوشه گزید. پس از چندی شماری از اشرار بنی خالد بر او شوریدند و وی ناگزیر به تهران رفت و در نزدیکی دروازۀ قزوین خانه و خانقاهی ساخت. | ||
ویرایش