Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۸٬۴۷۳
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
نگاهی اجمالی به مهمترین مولفههای کلی زبانی غزلهای [[دیوان کبیر]]. | نگاهی اجمالی به مهمترین مولفههای کلی زبانی غزلهای [[دیوان کبیر]]. | ||
1.علاوه بر احاطۀ کامل [[مولانا]] بر جریانهای فلسفی، کلامی و فقهی، به دلیل استغراق او در عرفان و تصوف و بلکه به قول [[فروزانفر، بدیع الزمان|علامه فروزانفر]] «مجموعۀ فرهنگ ایرانی و اسلامیِ» پیش از خود[1] و همچنین اشراف او بر کلمات و عبارات صاحبان آن جریان[2] ([[شطح|شطحیات]] و شطحگونهها و دیگر متون عرفانی)، ایشان علاوه بر تمامی ورزیدگیهای هنری، پتانسیل این شیوۀ بیانی را نیز به استخدام شعر و خاصه غزلهایش درآورده. کما این که نحو غریب، بیان رمزگونه و اشارت، ایجاز، تصاویر مالیخولیایی و... خاصه شکل گستردۀ بیانِ متشابه (پارادوکسیکالِ) شطح را بهعینه در غزلهای دیوان کبیر میتوان دید. به اعتقاد نگارنده از آنجا که [[پارادوکس]]، مهمترین مشخصۀ شخصیتی کسانی چون مولاناست، مهمترین مولفههای زبانی- بیانی این غزلها را هم باید همین وجوه متناقضنما دانست. با مراجعه به کلیات شمس میبینیم که این شعرها با وجود بهرهمندی از امکانات و شگردهایی که به ایجاز منتج میشوند، در موارد بسیاری هم دچار درازگویی مولف و [[اطناب]] شدهاند. حجم بسیارِ غزلهای بلند مولانا، موید این مساله است. پیوستگی توامان [[ایجاز]] و اطناب در این شعرها شاید بزرگترین پارادوکس ادبیات ما باشد؛ یعنی این که شعری از درازگویی آفرینندهاش پیدا شده باشد و در عین حال در نهایت ایجاز هم باشد، جز ادبیات ما در هیچ زبانی سابقه ندارد. غیر از این، با مطالعۀ متون نثر عرفانی زمینۀ تصاویر مالیخولیایی برخی غزلهای مولانا نیز برای ما معلوم میشود. تصاویری که تا پیش از دوران [[مدرنیته|مدرن]] (نه تنها در زبان ما، که) در شعر جهان بینظیر است. حتی با خواندن چند نمونۀ مختصر از شعرهای دیوان کبیر متوجه خواهیم شد که حیات و انسان، در کلام هیچ مولف دیگری به اندازۀ شعر مولانا اهمیت ندارد و نمایش داده نشده است. در سرتاسر غزلهای دیوان شمس تمامی اشیاء و موجودات و مفاهیم، جان دارند. این اتفاق جدای از تلقی و ایدۀ معرفتی مولف، در تحلیل و بررسیهای ادبی یا هنری با مباحثی از جمله [[ | 1.علاوه بر احاطۀ کامل [[مولانا]] بر جریانهای فلسفی، کلامی و فقهی، به دلیل استغراق او در عرفان و تصوف و بلکه به قول [[فروزانفر، بدیع الزمان|علامه فروزانفر]] «مجموعۀ فرهنگ ایرانی و اسلامیِ» پیش از خود[1] و همچنین اشراف او بر کلمات و عبارات صاحبان آن جریان[2] ([[شطح|شطحیات]] و شطحگونهها و دیگر متون عرفانی)، ایشان علاوه بر تمامی ورزیدگیهای هنری، پتانسیل این شیوۀ بیانی را نیز به استخدام شعر و خاصه غزلهایش درآورده. کما این که نحو غریب، بیان رمزگونه و اشارت، ایجاز، تصاویر مالیخولیایی و... خاصه شکل گستردۀ بیانِ متشابه (پارادوکسیکالِ) شطح را بهعینه در غزلهای دیوان کبیر میتوان دید. به اعتقاد نگارنده از آنجا که [[پارادوکس]]، مهمترین مشخصۀ شخصیتی کسانی چون مولاناست، مهمترین مولفههای زبانی- بیانی این غزلها را هم باید همین وجوه متناقضنما دانست. با مراجعه به کلیات شمس میبینیم که این شعرها با وجود بهرهمندی از امکانات و شگردهایی که به ایجاز منتج میشوند، در موارد بسیاری هم دچار درازگویی مولف و [[اطناب]] شدهاند. حجم بسیارِ غزلهای بلند مولانا، موید این مساله است. پیوستگی توامان [[ایجاز]] و اطناب در این شعرها شاید بزرگترین پارادوکس ادبیات ما باشد؛ یعنی این که شعری از درازگویی آفرینندهاش پیدا شده باشد و در عین حال در نهایت ایجاز هم باشد، جز ادبیات ما در هیچ زبانی سابقه ندارد. غیر از این، با مطالعۀ متون نثر عرفانی زمینۀ تصاویر مالیخولیایی برخی غزلهای مولانا نیز برای ما معلوم میشود. تصاویری که تا پیش از دوران [[مدرنیته|مدرن]] (نه تنها در زبان ما، که) در شعر جهان بینظیر است. حتی با خواندن چند نمونۀ مختصر از شعرهای دیوان کبیر متوجه خواهیم شد که حیات و انسان، در کلام هیچ مولف دیگری به اندازۀ شعر مولانا اهمیت ندارد و نمایش داده نشده است. در سرتاسر غزلهای دیوان شمس تمامی اشیاء و موجودات و مفاهیم، جان دارند. این اتفاق جدای از تلقی و ایدۀ معرفتی مولف، در تحلیل و بررسیهای ادبی یا هنری با مباحثی از جمله [[بیانیه های سوررئالیسم|سوررئالیسم]] و [[جریان سیال ذهن]] و وهم زبانی و تصویری و خاصه [[جاندارپنداری|پرسونیفیکاسیون]] قابل بیان است؛ اگرچه در مواقعی مواجهه با غزلهای مولانا با دستاویز چنین اصطلاحاتی موجب تنزل این شعرها خواهد شد. به هرحال تکرار این مساله الزامی ست که در کنار وجه بیانی پارادوکسیکال، شکل تصویریِ تشخیص یا جاندارانگاری را مهمترین مولفۀ غزلهای مولانا باید دانست. | ||
2.گسترۀ [[نحو|نحوی]] و [[بلاغت|بلاغی]] زبان: اگر قابلیت عمدۀ غزلیات [[سعدی، مصلح الدین (شیراز ح ۶۰۶ـ ح ۶۹۱ق)|سعدی]] را در بهرهگیری شاعرشان از حداکثر توانِ نحو زبان بدانیم و در غزل [[شمس الدین محمد | 2.گسترۀ [[نحو|نحوی]] و [[بلاغت|بلاغی]] زبان: اگر قابلیت عمدۀ غزلیات [[سعدی، مصلح الدین (شیراز ح ۶۰۶ـ ح ۶۹۱ق)|سعدی]] را در بهرهگیری شاعرشان از حداکثر توانِ نحو زبان بدانیم و در غزل [[حافظ، شمس الدین محمد ( ـ شیراز ۷۹۲/۷۹۱ق)|حافظ]]، تسلط بی چون و چرای او در استفاده از حد اعلای بیان مجازی، غزل مولانا -فارغ از ملاحظات تاریخی- شعریست که بر گردۀ این دو سوار است[3]. یعنی با توجه به اشراف مولانا به زبان فارسی (شاخههای خراسانی و البته نواحی مرکزی ایران، همانی که بستر شعر سبک عراقیست) و عربی و آشنایی ناگزیر او با چند زبان دیگر و همچنین احاطۀ کامل او بر جریانهای فکری رایج و گذشته و نیز ادبیات فارسی و تازی، وسیعترین شعر را از حیث نحو زبان و وسعت و ژرفای مجاز، در دیوان کبیر و البته [[مثنوی معنوی|مثنوی]] باید جست. در غزلهای مولوی به خاطر ریتم موسیقایی و خاستگاه شهودی، گاه در یک شعر واحد، زبان در حالتهای بیانی [[استعاره|استعاری]]، [[نماد|نمادین]]، [[تمثیل|تمثیلی]]، [[سمبل|سمبلیک]] و موهوم در نوسان است و در عین حال از [[حس آمیزی|حسآمیزی]] و [[کنایه]] و [[تشبیه]] نیز بهره دارد و عجیب این که با وجود رمزوارگی صوفیانه و معرفتی، گاه در سطح رئال نیز در جریان است. از سوی دیگر نیز به دلایلی که ذکر شد، خاصه بهرهگیری مولانا از شیوۀ شطح و امکانات زبان عربی، غزلهای او از حیت گستردگی نحو کاملترین کلام فارسی هستند. | ||
3. اگر چه با تحقیق و تفصیل میتوان به این بحث پرداخت که مولانا -در کنار سعدی و حافظ و [[فردوسی]]- از چند شاعر محدود فارسیزبان است که توانسته اندوختۀ زبانی ما را به میزان قابل توجهی غنا بخشد، اما طرح این ادعا که ایشان به خاطر آفرینش واژگان متعدد از راه [[صرف و نحو|صرف]] و ترکیب کلمات، بیشترین نقش را در گسترش زبان شعر فارسی داشته، به سادگی قابل اثبات و بررسیست. اگر آماری درست از میزان ترکیبات دیوان کبیر و واژههای ابداعیِ انشقاقیِ مولانا در این کتاب ارائه شود، تردیدی را که ممکن است در این مورد باشد، از میان خواهد برد. طبق آماری که [[شفیعی کدکنی، محمدرضا (کدکن ۱۳۱۸ش)|شفیعی کدکنی]] از فروزانفر، در مقدمۀ کتاب «غزلیات شمس تبریز» نقل کرده، شمارۀ ترکیبات دیوان کبیر 75000 و از این مجموع، تعداد 10000 محصول قوۀ خلاقۀ مولاناست. حال باید دید که وجه ممیزۀ این ترکیبات چیست: رستخیز ناگهان- بیشۀ اندیشهها- گرمسیر ضمیر- سبز خنگ چرخ- قدس دل- شجر فطرت- کبوتران سلام- ابر دل- شیشهگر عشق- خواب مسکین- سایۀ لوای کرم- دوزخآشام- کمگویک - کبک دری رفتارک- باغستان وحدت- سلسلهبندنده- طربستان ابد- تتق ازرق- غبار هوش- هاون ایام- حرف سیهروی- خوشآباد- عشقهمت- خونریزبک- دمشق دل- خندهخانه- دندان عیش- منجنیق کبریا- کبوترخانۀ جانها- مطرب هوای دل عاشقان روح- وسوسهمند- شکرجواب- سیمرغ دعا- سرهنگ قضا- بناگوش ضمیر- الفاظ وحیآسا- هندوبک- کمپیر- مطبخ سودا- تنهارو- خرقۀ بیچونی- سلطنت الا- مرکب معنی- دانش هستانه- آهوی یاهو- غار سعادت- پستان کریم- شمع صفا- درازپهنا- عربدهباره | 3. اگر چه با تحقیق و تفصیل میتوان به این بحث پرداخت که مولانا -در کنار سعدی و حافظ و [[فردوسی طوسی، ابوالقاسم (طوس ۳۲۹ـ ۴۱۷/۴۱۱ق)|فردوسی]]- از چند شاعر محدود فارسیزبان است که توانسته اندوختۀ زبانی ما را به میزان قابل توجهی غنا بخشد، اما طرح این ادعا که ایشان به خاطر آفرینش واژگان متعدد از راه [[صرف و نحو|صرف]] و ترکیب کلمات، بیشترین نقش را در گسترش زبان شعر فارسی داشته، به سادگی قابل اثبات و بررسیست. اگر آماری درست از میزان ترکیبات دیوان کبیر و واژههای ابداعیِ انشقاقیِ مولانا در این کتاب ارائه شود، تردیدی را که ممکن است در این مورد باشد، از میان خواهد برد. طبق آماری که [[شفیعی کدکنی، محمدرضا (کدکن ۱۳۱۸ش)|شفیعی کدکنی]] از فروزانفر، در مقدمۀ کتاب «غزلیات شمس تبریز» نقل کرده، شمارۀ ترکیبات دیوان کبیر 75000 و از این مجموع، تعداد 10000 محصول قوۀ خلاقۀ مولاناست. حال باید دید که وجه ممیزۀ این ترکیبات چیست: رستخیز ناگهان- بیشۀ اندیشهها- گرمسیر ضمیر- سبز خنگ چرخ- قدس دل- شجر فطرت- کبوتران سلام- ابر دل- شیشهگر عشق- خواب مسکین- سایۀ لوای کرم- دوزخآشام- کمگویک - کبک دری رفتارک- باغستان وحدت- سلسلهبندنده- طربستان ابد- تتق ازرق- غبار هوش- هاون ایام- حرف سیهروی- خوشآباد- عشقهمت- خونریزبک- دمشق دل- خندهخانه- دندان عیش- منجنیق کبریا- کبوترخانۀ جانها- مطرب هوای دل عاشقان روح- وسوسهمند- شکرجواب- سیمرغ دعا- سرهنگ قضا- بناگوش ضمیر- الفاظ وحیآسا- هندوبک- کمپیر- مطبخ سودا- تنهارو- خرقۀ بیچونی- سلطنت الا- مرکب معنی- دانش هستانه- آهوی یاهو- غار سعادت- پستان کریم- شمع صفا- درازپهنا- عربدهباره | ||
اگرچه برای بررسی دقیقِ گستره و ژرفای خلاقیت مولانا میبایست عناصر زبانی غزلها را در بافت کلی ابیات و حتی اشعار دید، با نگاهی دقیق به ترکیبات بالا که نمونههای اندکی از سرچشمۀ نوآوری مولانا در این زمینه است، چند نکته معلوم میشود: | اگرچه برای بررسی دقیقِ گستره و ژرفای خلاقیت مولانا میبایست عناصر زبانی غزلها را در بافت کلی ابیات و حتی اشعار دید، با نگاهی دقیق به ترکیبات بالا که نمونههای اندکی از سرچشمۀ نوآوری مولانا در این زمینه است، چند نکته معلوم میشود: | ||
ویرایش