Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۵۹۱
ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
'''خلاصهی داستان''' | '''خلاصهی داستان''' | ||
گلرخ کمالی پس از یک سال دوری به تهران برمیگردد تا نزد همسرش (ناصر معاصر) باشد، ولی متوجه میشود که شریک او جواد مقدم به ناصر کلک زده و با هفتصد میلیون تومان گریخته است و قرار است به خاطر چکها، ناصر زندانی شود. گلرخ به جبران یک سال دوری از همسرش با طلبکاران تماس میگیرد و سعی در جلب رضایت آنها دارد. در این مسیر پیشنهادها، تحقیرها، تهدیدها و فجیعترین اتفاقات را تحمل میکند تا سرانجام موفق میشود. اما در همین زمان که تصور میکند همه چیز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش میآید و ماجرایی را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل کرده است، شرح میدهد. گلرخ درمییابد، ناصر همراه منشیاش (فرشته) و همهی پولهای مفقود شده، قصد فرار دارد و در این مدت او و سایرین فقط یک بازیچه بودهاند. | گلرخ کمالی پس از یک سال دوری به تهران برمیگردد تا نزد همسرش (ناصر معاصر) باشد، ولی متوجه میشود که شریک او جواد مقدم به ناصر کلک زده و با هفتصد میلیون تومان گریخته است و قرار است به خاطر چکها، ناصر زندانی شود. گلرخ به جبران یک سال دوری از همسرش با طلبکاران تماس میگیرد و سعی در جلب رضایت آنها دارد. در این مسیر پیشنهادها، تحقیرها، تهدیدها و فجیعترین اتفاقات را تحمل میکند تا سرانجام موفق میشود. اما در همین زمان که تصور میکند همه چیز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش میآید و ماجرایی را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل کرده است، شرح میدهد. گلرخ درمییابد، ناصر همراه منشیاش (فرشته) و همهی پولهای مفقود شده، قصد فرار دارد و در این مدت او و سایرین فقط یک بازیچه بودهاند. نهایتاً گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و دیگر طلبکاران تنها میگذارد. | ||
ویرایش