پرش به محتوا

مرد گرفتار (رمان): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:2042159889.jpg|جایگزین=تصویری از جلد کتاب|بندانگشتی|تصویری از جلد کتاب]]
[[پرونده:2042159889.jpg|جایگزین=تصویری از جلد کتاب|بندانگشتی|تصویری از جلد کتاب]]
عنوان کتابی از [[محمود کیانوش]]. مرد گرفتار رمانی تمثیلی است که با زاویه‌ی دید بیرونی، به شیوه‌ی دانای کل روایت شده است. کتاب نخستین بار در سال 1343 توسط «سازمان کتابهای جیبی» در 110 صفحه چاپ و منتشر شده و اطلاعی از تجدید چاپ کتاب در سال‌های پس از انقلاب (جز به صورت افست و زیرزمینی) نیست. ماجرای رمان از حیث زمانی در دوران باستان رخ می‌دهد. شخصیت‌های اصلی و مهم رمان عبارتند از: مرد، کنیزک، فرمانروا، دستور (وزیر)
مرد گرفتار (رمان)
 
 
عنوان کتابی از [[کیانوش، محمود|محمود کیانوش]]. مرد گرفتار رمانی تمثیلی است که با زاویه‌ی دید بیرونی، به شیوه‌ی دانای کل روایت شده است. کتاب نخستین بار در سال 1343 توسط «سازمان کتابهای جیبی» در 110 صفحه چاپ و منتشر شده و اطلاعی از تجدید چاپ کتاب در سال‌های پس از انقلاب (جز به صورت افست و زیرزمینی) نیست. ماجرای رمان از حیث زمانی در دوران باستان رخ می‌دهد. شخصیت‌های اصلی و مهم رمان عبارتند از: مرد، کنیزک، فرمانروا، دستور (وزیر)
 




خط ۱۱: خط ۱۵:


مرد گرفتار بازآفرینی تازه‌ای از اسطوره‌ی رانده شدن انسان از بهشت است: انسان اندیشمند که از زندگی در ناز و نعمت بی‌حساب بهشت خسته و بیزار شده، از فرمانروای بهشت می‌خواهد تا به او اجازه دهد در جست‌وجوی سرزمینی تازه بهشت را ترک کند. فرمانروا که انسان رادوست دارد و او را فرزند خود می‌داند، بعد از تردیدهای بسیار خواهش اور ا می‌پذیرد و در مقابل اعتراض وزیر بزرگ (شیطان) به تصمیمش، او را نیز به همراه زنی از زن‌های بهشت با وی بیرون می‌راند. در تمام طول مسیر شیطان که کینه‌ی انسان را به دل دارد، با وسوسه‌های خود و با تلقین ترس و تردید و یاس سعی می‌کند آن دو را از سفر باز دارد، اما آنها به راه خود ادامه می‌دهند. شیطان در آخرین لحظاتی که انسان تا رسیدن به مقصدش فاصله دارد او را از پای درمی‌آورد و زن در حالی به سرزمین تازه می‌رسد که فرزند انسان را در بطن خود دارد و شیطان چون سایه‌ای در کنار اوست.
مرد گرفتار بازآفرینی تازه‌ای از اسطوره‌ی رانده شدن انسان از بهشت است: انسان اندیشمند که از زندگی در ناز و نعمت بی‌حساب بهشت خسته و بیزار شده، از فرمانروای بهشت می‌خواهد تا به او اجازه دهد در جست‌وجوی سرزمینی تازه بهشت را ترک کند. فرمانروا که انسان رادوست دارد و او را فرزند خود می‌داند، بعد از تردیدهای بسیار خواهش اور ا می‌پذیرد و در مقابل اعتراض وزیر بزرگ (شیطان) به تصمیمش، او را نیز به همراه زنی از زن‌های بهشت با وی بیرون می‌راند. در تمام طول مسیر شیطان که کینه‌ی انسان را به دل دارد، با وسوسه‌های خود و با تلقین ترس و تردید و یاس سعی می‌کند آن دو را از سفر باز دارد، اما آنها به راه خود ادامه می‌دهند. شیطان در آخرین لحظاتی که انسان تا رسیدن به مقصدش فاصله دارد او را از پای درمی‌آورد و زن در حالی به سرزمین تازه می‌رسد که فرزند انسان را در بطن خود دارد و شیطان چون سایه‌ای در کنار اوست.
----




----


<br />
<br />
[[رده:ادبیات فارسی]]
[[رده:ادبیات فارسی]]
[[رده:ادبیات معاصر - آثار]]
[[رده:ادبیات معاصر - آثار]]
۴۷٬۷۳۶

ویرایش