Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۸۴۷
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
ایبسن، هنریک (۱۸۲۸ـ۱۹۰۶)(Ibsen, Henrik)<br /> [[File:11666400.jpg|thumb|هنریک ایبسن]] | ایبسن، هنریک (۱۸۲۸ـ۱۹۰۶)(Ibsen, Henrik)<br /> [[File:11666400.jpg|thumb|هنریک ایبسن]] | ||
نمایشنامهنویس و شاعر نروژی. نمایشنامههای واقعگرایانه و جنجالبرانگیز او، تئاتر اروپا را متحوّل کردند. درپی مخالفت عمومی با نمایشنامۀ هجوآمیزش، ''کمدی عشق<ref>''Kjaerlighedens Komedie/Love’s Comedy''</ref>'' (۱۸۶۲)، که به تبعید خودخواستهاش انجـامید (۱۸۶۴ـ۱۸۹۱)، نمایشنامههای منظوم<ref>verse dramas</ref> و نمادین ''براند<ref>''Brand'' </ref>'' (۱۸۶۶) ''و پِرگونت<ref>''Peer Gynt''</ref>'' (۱۸۶۷) و بهدنبال آنها نمایشنامههایی واقعگرایانه نوشت که عبارتاند از ''ارکان جامعه<ref>''Samfundets stotter/Pillars of Society''</ref>'' (۱۸۷۷)، ''خانۀ عروسک<ref>''Et dukkehjem/A Doll’s House''</ref>'' (۱۸۷۹)، ''اشباح<ref>''Gengangere/Ghosts'' </ref>'' (۱۸۸۱)، ''دشمن مردم<ref>''En folkefiende/An Enemy of the People''</ref>'' (۱۸۸۲)، و ''هدا گابلر<ref>''Hedda Gabler''</ref>'' (۱۸۹۰)، که به مسائل اجتماعی میپرداختند. هنگام بازگشت به نروژ بزرگترین نویسندۀ زندۀ [[نروژ]] برشمرده میشد. ایبسن در نمایشنامههای «مسئلۀ اجتماعی<ref>social problem</ref>» خود از پرداختن صرف به موضوعات و نگرشهای اجتماعی عصرش پا فراتر گذاشت و همواره به درونمایههایی بازگشت که ذهنش را در ''براند'' و ''پرگونت'' به خود مشغول کرده بودند، همچون شکاف عمیق میان کمال مطلوب و واقعیت؛ مبارزه برای دستیافتن به کمال فردی و ادای وظیفۀ انسانی؛ و تأثیر گذشته و «میراث گناه» آن برای افراد و کلّ جامعه. ایبسن نمادگرایی را کنار نگذاشت، و با ظرافت فراوانی از آن برای خلق آثارش در خارج از کشور بهره جست، بهگونهای که مغایرتی با توصیف طبیعتگرایانۀ او از زندگی نداشت. در ۱۸۹۱ پس از بازگشت به نروژ، در نمایشنامههای ''استاد معمار<ref>''Bygmester Solness/The Master Builder''</ref>'' (۱۸۹۲)، ''ایولف کوچولو<ref>''Lille Eyolf/Little Eyolf'' </ref>'' (۱۸۹۴)، ''یان گابریل بورکمان<ref>''John Gabriel Borkman''</ref>'' (۱۸۹۶)، و ''رستاخیز ما مردگان<ref>''Naar vi dode vaagner/When We Dead Awaken''</ref>'' (۱۸۹۹)، برای بهنمایش درآوردن رویارویی ارواح زجردیده و بلندپرواز با سرنوشت نهاییشان، از نمادگرایی استفادۀ آشکارتری کرد. نوشتههای او تأثیر بسزایی در تئاتر قرن ۲۰ اروپا و امریکا داشته است. | |||
ویرایش