چشم هایت را ببند: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
بستن چشمان و شناخت پیرامون به کمک حواس دیگر باعث نزدیکی فکری و تفاهم دو گروه بینا و نابینا خواهد شد. این کتاب درصدد بررسی ریشههای گسستها و رفع اختلافات و همگرایی اجتماعی البته در قالب داستان و ادبیات کودکان است. | بستن چشمان و شناخت پیرامون به کمک حواس دیگر باعث نزدیکی فکری و تفاهم دو گروه بینا و نابینا خواهد شد. این کتاب درصدد بررسی ریشههای گسستها و رفع اختلافات و همگرایی اجتماعی البته در قالب داستان و ادبیات کودکان است. | ||
داستان این کتاب، گفتوگوی دو برادر خردسال نابینا و بینا است. برادر بینا با چشمانش پیرامون خود را دیده و ذهنیت او هم بر این اساس شکل گرفته، ولی برادر نابینا با گوش، لامسه و بویایی محیط را شناخته و تعریفش هم متفاوت است. داستان با جملۀ برادر بینا شروع میشود که میگوید: «سعی میکنم همهچیز را برای برادرم توضیح دهم، اما او همیشه جروبحث میکند. میگویم ساعت چیزی است که زمان را نشان میدهد، ولی او میگوید: نخیر ساعت جعبۀ چوبی کوچک است که یک قلب توی آن پنهان شده، گوش بده.» هر دو فکر میکنند یافتههایشان درست است، از اینرو جروبحث میکنند. اما مادرشان به برادر بینا میگوید: «چشمانت را ببند و با حواس دیگر بشناس». این راهحل باعث تفاهم شده، زیرا هر فردی متوجه میشود فکرش مساوی واقعیت نیست. | داستان این کتاب، گفتوگوی دو برادر خردسال نابینا و بینا است. برادر بینا با چشمانش پیرامون خود را دیده و ذهنیت او هم بر این اساس شکل گرفته، ولی برادر نابینا با گوش، [[لامسه]] و بویایی محیط را شناخته و تعریفش هم متفاوت است. داستان با جملۀ برادر بینا شروع میشود که میگوید: «سعی میکنم همهچیز را برای برادرم توضیح دهم، اما او همیشه جروبحث میکند. میگویم ساعت چیزی است که زمان را نشان میدهد، ولی او میگوید: نخیر ساعت جعبۀ چوبی کوچک است که یک قلب توی آن پنهان شده، گوش بده.» هر دو فکر میکنند یافتههایشان درست است، از اینرو جروبحث میکنند. اما مادرشان به برادر بینا میگوید: «چشمانت را ببند و با حواس دیگر بشناس». این راهحل باعث تفاهم شده، زیرا هر فردی متوجه میشود فکرش مساوی واقعیت نیست. | ||
---- | ---- | ||