Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۷۳۶
ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
والدین برندا میلنر او را برای تحصیل به مدرسه ویتینگتون<ref>Withington School</ref> فرستادند که از مدارس خوب به شمار میرفت. او جدای از علاقهاش به روانشناسی، عاشق کیمبریح بود و موفق شد از مدرسه ویتینگتون به نیونهام کالج کیمبریج<ref>Newnham College, Cambridge</ref> راه یابد تا آنجا ریاضیات بخواند. اما پس از آنکه پی برد به حد کافی برای ریاضیات مستعد نیست، رشتهاش را به روانشناسی تغییر داد و در 1939، در رشتۀ روانشناسی تجربی<ref>experimental psychology</ref> مدرک کارشناسی گرفت. در آغاز جنگ جهانی دوم و در شرایطی که در یک پایگاه رادار کار میکرد، با پیتر میلنر<ref>Peter Milner</ref> آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. شوهرش به کانادا<ref>Canada </ref> دعوت شد تا آنجا مقدمات تحقیقات اتمی<ref>atomic research</ref> کانادا را فراهم سازد. آن دو به مونترآل<ref>Montreal</ref> رفتند و در دانشگاه مونترآل<ref>University of Montreal</ref>، که دپارتمان روانشناسی تازه تأسیسی داشت، جایگاهی به برندا میلنر داده شد. در ژوئن 1950، به عنوان دانشجو برای مطالعه و تحقیق بیماران پن فیلد<ref>Penfield</ref>، به مرکز عصبشناسی آنجا رفت و روی برخی بیماران گه صرع گیجگاهی داشتند، تحقیق کرد. در آن زمان، تمام جراحیهای صرع روی یک نیمکرۀ مغز انجام میشد. بسیاری از بیمارانی که در سمت چپ مغزشان اختلال داشتند، پیش او میرفتند و میگفتند که مشکلاتی در حافظۀ خود دارند. و آن هنگام بود که او ترغیب شد در تحقیقاتش، روی حافظه و مکانیسمهای آن متمرکز شود. چرا که مکانیسمهای حافظه و مطالعۀ لوب گیجگاهی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. او طی تحصیلاتش، شاگرد [[دونالد اولدینگ هب|دونالد اولدینگ هِب]]<ref>Donald Olding Hebb</ref> و [[پن فیلد، ویلدر گریوز (۱۸۹۱ـ۱۹۷۶)|ویلدر پن فیلد]]<ref>Wilder Penfield</ref> - دو تن از بزرگترین نظریهپردازان حافظه - بود و دونالد هِب مشاور دورۀ دکترایش بود. | والدین برندا میلنر او را برای تحصیل به مدرسه ویتینگتون<ref>Withington School</ref> فرستادند که از مدارس خوب به شمار میرفت. او جدای از علاقهاش به روانشناسی، عاشق کیمبریح بود و موفق شد از مدرسه ویتینگتون به نیونهام کالج کیمبریج<ref>Newnham College, Cambridge</ref> راه یابد تا آنجا ریاضیات بخواند. اما پس از آنکه پی برد به حد کافی برای ریاضیات مستعد نیست، رشتهاش را به روانشناسی تغییر داد و در 1939، در رشتۀ روانشناسی تجربی<ref>experimental psychology</ref> مدرک کارشناسی گرفت. در آغاز جنگ جهانی دوم و در شرایطی که در یک پایگاه رادار کار میکرد، با پیتر میلنر<ref>Peter Milner</ref> آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. شوهرش به کانادا<ref>Canada </ref> دعوت شد تا آنجا مقدمات تحقیقات اتمی<ref>atomic research</ref> کانادا را فراهم سازد. آن دو به مونترآل<ref>Montreal</ref> رفتند و در دانشگاه مونترآل<ref>University of Montreal</ref>، که دپارتمان روانشناسی تازه تأسیسی داشت، جایگاهی به برندا میلنر داده شد. در ژوئن 1950، به عنوان دانشجو برای مطالعه و تحقیق بیماران پن فیلد<ref>Penfield</ref>، به مرکز عصبشناسی آنجا رفت و روی برخی بیماران گه صرع گیجگاهی داشتند، تحقیق کرد. در آن زمان، تمام جراحیهای صرع روی یک نیمکرۀ مغز انجام میشد. بسیاری از بیمارانی که در سمت چپ مغزشان اختلال داشتند، پیش او میرفتند و میگفتند که مشکلاتی در حافظۀ خود دارند. و آن هنگام بود که او ترغیب شد در تحقیقاتش، روی حافظه و مکانیسمهای آن متمرکز شود. چرا که مکانیسمهای حافظه و مطالعۀ لوب گیجگاهی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. او طی تحصیلاتش، شاگرد [[دونالد اولدینگ هب|دونالد اولدینگ هِب]]<ref>Donald Olding Hebb</ref> و [[پن فیلد، ویلدر گریوز (۱۸۹۱ـ۱۹۷۶)|ویلدر پن فیلد]]<ref>Wilder Penfield</ref> - دو تن از بزرگترین نظریهپردازان حافظه - بود و دونالد هِب مشاور دورۀ دکترایش بود. | ||
----<br /><references /> | ----<br /><references /> | ||
[[رده:روانشناسی و روانپزشکی]] | [[رده:روانشناسی و روانپزشکی]] | ||
[[رده:اشخاص و اماکن]] | [[رده:اشخاص و اماکن]] | ||
ویرایش