پرش به محتوا

فروشنده (فیلم): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۸: خط ۸:
'''خلاصه‌ی داستان'''
'''خلاصه‌ی داستان'''


عماد (با بازی [[شهاب حسینی]]) معلم ادبیات و جوانی مثبت است که شب‌ها با همسرش رعنا (با بازی [[علیدوستی، ترانه (۱۳۶۲ش)|ترانه علیدوستی]]) تئاتر بازی می‌کند. در ابتدای فیلم عماد و رعنا مجبور می‌شوند خانه‌ی خود را عوض کنند، چرا که ساختمان ترک می‌خورد و امکان فرو ریختنش به علت گودبرداری وجود دارد. بابک (با بازی بابک کریمی) مسئول تئاتر است که به عماد پیشنهاد اجاره‌ی خانه‌ای می‌کند. عماد و رعنا به خانه‌ی جدید اسباب‌کشی می‌کنند. رعنا به حمام می‌رود و شخصی ناشناس وارد خانه و بعد حمام می‌شود و به رعنا تجاوز کرده و فرار می‌کند. در ادامه مشخص می‌شود که ساکن قبلی خانه زنی فاحشه بوده و آن مرد ناشناس هم از مشتری‌های همان خانم بوده است. با پی‌گیری‌های عماد و وانتی که از مرد متجاوز به جا مانده معلوم می‌شود پیرمردی این کار را کرده. پیرمردی که عماد در خانه‌ی قبلی خودش حبسش می‌کند و از او می‌خواهد تا به همسرش زنگ بزند و پیش خانواده‌اش قضیه را اعتراف کند تا آبرویش برود. در همین بین همسرش اصرار می‌کند که چنین کاری نکند و بی‌خیال شود. در آخر هم پیرمرد به خاطر فشار روانی و بیماری قلبی بی‌هوش می‌شود. در حالی که خانواده‌اش بالای سرش ایستاده‌اند و دامادش به او ماساژ قلبی می‌دهد فیلم تمام می‌شود.
عماد (با بازی [[شهاب حسینی]]) معلم ادبیات و جوانی مثبت است که شب‌ها با همسرش رعنا (با بازی [[علیدوستی، ترانه|ترانه علیدوستی]]) تئاتر بازی می‌کند. در ابتدای فیلم عماد و رعنا مجبور می‌شوند خانه‌ی خود را عوض کنند، چرا که ساختمان ترک می‌خورد و امکان فرو ریختنش به علت گودبرداری وجود دارد. بابک (با بازی بابک کریمی) مسئول تئاتر است که به عماد پیشنهاد اجاره‌ی خانه‌ای می‌کند. عماد و رعنا به خانه‌ی جدید اسباب‌کشی می‌کنند. رعنا به حمام می‌رود و شخصی ناشناس وارد خانه و بعد حمام می‌شود و به رعنا تجاوز کرده و فرار می‌کند. در ادامه مشخص می‌شود که ساکن قبلی خانه زنی فاحشه بوده و آن مرد ناشناس هم از مشتری‌های همان خانم بوده است. با پی‌گیری‌های عماد و وانتی که از مرد متجاوز به جا مانده معلوم می‌شود پیرمردی این کار را کرده. پیرمردی که عماد در خانه‌ی قبلی خودش حبسش می‌کند و از او می‌خواهد تا به همسرش زنگ بزند و پیش خانواده‌اش قضیه را اعتراف کند تا آبرویش برود. در همین بین همسرش اصرار می‌کند که چنین کاری نکند و بی‌خیال شود. در آخر هم پیرمرد به خاطر فشار روانی و بیماری قلبی بی‌هوش می‌شود. در حالی که خانواده‌اش بالای سرش ایستاده‌اند و دامادش به او ماساژ قلبی می‌دهد فیلم تمام می‌شود.




سرویراستار
۵۴٬۶۹۵

ویرایش