Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۸٬۵۸۱
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
نمایشنامهنویس آلمانی. مدافع سرسخت طبیعتگرایی در تئاتر بود و آثارش فراوان بهاجرا درآمده است. زیباترین نمایشنامهاش ''بافندگان''<ref>''Die Weber/The Weavers'' | نمایشنامهنویس آلمانی. مدافع سرسخت طبیعتگرایی در تئاتر بود و آثارش فراوان بهاجرا درآمده است. زیباترین نمایشنامهاش ''بافندگان''<ref>''Die Weber/The Weavers'' | ||
</ref> (۱۸۹۲)، روایتی از شورش کارگران نساجی سیلزی<ref>Silesian | </ref> (۱۸۹۲)، روایتی از شورش کارگران نساجی سیلزی<ref>Silesian | ||
</ref> در ۱۸۴۴ است. ازجمله نمایشنامههای دیگر اوست: ''پیش از سپیدهدم''<ref>''Vor Sonnenaufgang/Before Dawn''</ref> (۱۸۸۹)، کمدی ''پالتو پوست''<ref>''Der Biberpelz/The Beaver Coat'' </ref> (۱۸۹۳) و تراژدی ـ کمدی<ref>tragedicomedy </ref> ''موشها''<ref>''Die Ratten/The Rats''</ref> (۱۹۱۰) دربارۀ دنیای زیرزمینی تبهکاران [[برلین]]. در ۱۹۱۲ برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات شد. هاپتمان در ابرزالتس برون<ref> Obersalzbrunn</ref> بهدنیا آمد. در [[برسلاو]]<ref> Breslau</ref> هنر خواند، و پس از گذراندن دورهای در دانشگاه [[ینا]]<ref> Jena University </ref> و رفتن به سفر اروپا، در رم به مجسمهسازی پرداخت. نخستین نمایشنامۀ برجستۀ او ''پیش از سپیدهدم'' به سبک طبیعتگرایانۀ [[ایبسن، هنریک (۱۸۲۸ـ۱۹۰۶)|هنریک ایبسن]]<ref>Henrik Ibsen </ref> و [[زولا، امیل (۱۸۴۰ـ۱۹۰۲)|امیل زولا]]<ref>Emile Zola </ref> و دربارۀ زندگی سخت طبقۀ کارگر در [[سیلزی]] بود. سپس ''بافندگان'' را نوشت. ''ناقوس غرق شده''<ref>''Die versunkene Glocke/The Submerged Bell''</ref> (۱۸۹۶) نمایشنامهای دروننگرانه با قصهای خیالی است و ''سفر هانۀ کوچولو به بهشت''<ref>''Hanneles Himmelfahrt/Little Hanne’s Journey to Heaven'' </ref> (۱۸۹۴) رؤیاهای تبآلود کودکی را در بستر مرگ به تصویر میکشد. ''هنشل گاریچی''<ref>''Fuhrmann Henschel'' </ref> (۱۸۹۸) و ''رُز برنت''<ref>''Rose Bernd'' </ref> (۱۹۰۳) از نمایشنامههای اجتماعی واقعگرایانۀ اوست و ''هاینریش بینوا''<ref>''Der arme Heinrich/Poor Heinrich'' </ref> (۱۹۰۲) نمایشنامهای تاریخی است براساس شعری از قرون وسطا نوشتۀ [[هارتمان فون آویه|هارتمان فون آوئه]]<ref>Hartmann von Aue</ref>. تعدادی کمدی هم خلق کرد، که ''پالتو پوست'' یکی از آنهاست و [[ | </ref> در ۱۸۴۴ است. ازجمله نمایشنامههای دیگر اوست: ''پیش از سپیدهدم''<ref>''Vor Sonnenaufgang/Before Dawn''</ref> (۱۸۸۹)، کمدی ''پالتو پوست''<ref>''Der Biberpelz/The Beaver Coat'' </ref> (۱۸۹۳) و تراژدی ـ کمدی<ref>tragedicomedy </ref> ''موشها''<ref>''Die Ratten/The Rats''</ref> (۱۹۱۰) دربارۀ دنیای زیرزمینی تبهکاران [[برلین]]. در ۱۹۱۲ برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات شد. هاپتمان در ابرزالتس برون<ref> Obersalzbrunn</ref> بهدنیا آمد. در [[برسلاو]]<ref> Breslau</ref> هنر خواند، و پس از گذراندن دورهای در دانشگاه [[ینا]]<ref> Jena University </ref> و رفتن به سفر اروپا، در رم به مجسمهسازی پرداخت. نخستین نمایشنامۀ برجستۀ او ''پیش از سپیدهدم'' به سبک طبیعتگرایانۀ [[ایبسن، هنریک (۱۸۲۸ـ۱۹۰۶)|هنریک ایبسن]]<ref>Henrik Ibsen </ref> و [[زولا، امیل (۱۸۴۰ـ۱۹۰۲)|امیل زولا]]<ref>Emile Zola </ref> و دربارۀ زندگی سخت طبقۀ کارگر در [[سیلزی]] بود. سپس ''بافندگان'' را نوشت. ''ناقوس غرق شده''<ref>''Die versunkene Glocke/The Submerged Bell''</ref> (۱۸۹۶) نمایشنامهای دروننگرانه با قصهای خیالی است و ''سفر هانۀ کوچولو به بهشت''<ref>''Hanneles Himmelfahrt/Little Hanne’s Journey to Heaven'' </ref> (۱۸۹۴) رؤیاهای تبآلود کودکی را در بستر مرگ به تصویر میکشد. ''هنشل گاریچی''<ref>''Fuhrmann Henschel'' </ref> (۱۸۹۸) و ''رُز برنت''<ref>''Rose Bernd'' </ref> (۱۹۰۳) از نمایشنامههای اجتماعی واقعگرایانۀ اوست و ''هاینریش بینوا''<ref>''Der arme Heinrich/Poor Heinrich'' </ref> (۱۹۰۲) نمایشنامهای تاریخی است براساس شعری از قرون وسطا نوشتۀ [[هارتمان فون آویه|هارتمان فون آوئه]]<ref>Hartmann von Aue</ref>. تعدادی کمدی هم خلق کرد، که ''پالتو پوست'' یکی از آنهاست و [[برتولت برشت|برشت]]<ref>''Brecht'' </ref> از آن اقتباس کرده و برای اجرا در برلین شرقی رنگ مارکسیستی<ref>Marxist </ref> به آن داده است. در دهۀ ۱۹۲۰ نمایشنامههایی نوشت که از نگاهی بدبینانه به زندگی حکایت میکنند؛ و در ۱۹۲۵ یک شعر بلند فلسفی سرود بهنام ''تیل اویلنشپیگل''<ref>''Till Eulenspiegel'' </ref>. هنگامیکه نازیها بر سر کار آمدند، او پیرتر از آن بود که اهمیتی به عواقب سیاسی و اجتماعی حکومت آنها بدهد و از کشور خارج نشد، ولی نوشتههای او را ناامیدی بیشتری به آیندۀ تمدن غرب فرا گرفت. چند نمایشنامۀ فراواقعگرایانه مانند ''هیولای دریایی''<ref>''Das Meerwunder'' </ref> (۱۹۳۴) و ''خواب سنگین''<ref>''Der grosse Traum'' </ref> (۱۹۴۲) نیز نوشت، اما در واپسین شاهکارش ''چهارگانۀ آتریدها''<ref>''Die Atridentetralogie'' </ref> (۱۹۴۱ـ۱۹۴۶) به نقل افسانۀ ایفیگنیا<ref>Iphigenia</ref> به سبکی فاخر پرداخت. | ||
| | ||
ویرایش