Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۹۱۲
ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
'''خلاصۀ داستان''' | '''خلاصۀ داستان''' | ||
مترسکی با چهرهای سفید و دو دست چوبی، که دو پرنده به آن آویزان است، در کشتزار است. عبدالله (با بازی فرامرز قریبیان)، که تنها رانندۀ روستا است، روی چهرۀ سفید مترسک چشم و دهان و بینی میکشد و کلاه خود را سر آن میگذارد. صبح روز بعد پیرزنی به نام ننه صغری در مواجهه با مترسک از هوش میرود. ننه صغری را که حالتی سرسامی دارد به شهر میبرند. شبی تقی آبیار ([[کسبیان، حسین (تهران ۱۳۱۲ـ۱۳۸۵ش)|حسین کسبیان]]) در مواجهه با مترسک به حال و روز پیرزن میافتد و او را نیز همراه همسرش برای مداوا با مینیبوس عبدالله به شهر میفرستند. شبی دیگر نرگس (آتش خیر) نامزد عبدالله و دختر کدخدا، از خانه بیرون میرود و بامداد روز بعد او را با جامۀ سپید کنار مترسک مییابند. محمد ([[سعید نیکپور]])، مدیر و آموزگار مدرسه، از عبدالله میخواهد که فکری به حال اهالی بکنند. عاقبت یک شب عبدالله شرط میبندد که مترسک را از بین خواهد برد. ظاهراً عبدالله در مواجهه با مترسک پایش زخم برمیدارد و میمیرد. عبدالله را کنار مترسک به خاک میسپارند و جز آموزگار همه سر قبر او حضور مییابند. | مترسکی با چهرهای سفید و دو دست چوبی، که دو پرنده به آن آویزان است، در کشتزار است. عبدالله (با بازی فرامرز قریبیان)، که تنها رانندۀ روستا است، روی چهرۀ سفید مترسک چشم و دهان و بینی میکشد و کلاه خود را سر آن میگذارد. صبح روز بعد پیرزنی به نام ننه صغری در مواجهه با مترسک از هوش میرود. ننه صغری را که حالتی سرسامی دارد به شهر میبرند. شبی تقی آبیار ([[کسبیان، حسین (تهران ۱۳۱۲ـ۱۳۸۵ش)|حسین کسبیان]]) در مواجهه با مترسک به حال و روز پیرزن میافتد و او را نیز همراه همسرش برای مداوا با مینیبوس عبدالله به شهر میفرستند. شبی دیگر نرگس (آتش خیر) نامزد عبدالله و دختر کدخدا، از خانه بیرون میرود و بامداد روز بعد او را با جامۀ سپید کنار مترسک مییابند. محمد ([[سعید نیک پور|سعید نیکپور]])، مدیر و آموزگار مدرسه، از عبدالله میخواهد که فکری به حال اهالی بکنند. عاقبت یک شب عبدالله شرط میبندد که مترسک را از بین خواهد برد. ظاهراً عبدالله در مواجهه با مترسک پایش زخم برمیدارد و میمیرد. عبدالله را کنار مترسک به خاک میسپارند و جز آموزگار همه سر قبر او حضور مییابند. | ||
ویرایش