پرش به محتوا

تفاوت طنز با هجو و هزل: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۲: خط ۱۲:




مختصری در تفاوت هزل با طنز  
'''مختصری در تفاوت هزل با طنز'''


وقتی که به هزل می‌رسیم، رابطۀ آن دورتر و مبهم‌تر نسبت به طنز است. هزل نوعی سخن بیهوده و مسخره، به صورتی غیراخلاقی است. دهخدا از تعریفات جرجانی نقل می‌کند: «هزل آن است که از لفظ معنای آن اراده نشود. نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضـد جـد است». بـاز می‌گوید: «در اصطلاح ادب شعری است که در آن کسی را ذم گویند و به او نسبت‌های ناروا دهند یا سخنی است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید». اشعاری که دهخدا نقل می‌کند، نشان‌دهندۀ این موضوع است که هزل را قرب و قیمتی نبوده و آن را برابر دروغ و افترا به حساب می‌آورند. منجیک ترمذی می‌گوید: «محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ/ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی» ناصر خسرو نیز چندبار هزل را به همین معنی در شعر خود به کار می‌برد: «مكن فحش و دروغ و هزل پیشه/ مزن بر پای خود زنهار تیشه» و مولوی گاهی هزل را به همین معنی: «گوش سر بربند از هزل و دروغ/ تا ببینی شهر جان با فروغ» و گاه به معنای شعر انتقادی می‌گیرد: «هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو به ظاهر هزلش گرو» در ادبیات فارسی اکثر هزلیات شعرا اشعاری هستند که به مطایبه و شوخی دربارۀ مسائل جنسی گفته شده‌اند، و فکری که خودبه‌خود از ذکر کلمۀ «هزل» یا «هزلیات» به ذهن فارسی‌زبانان می‌آید محدودیتی به هزل می‌بخشد که در طنز یا ساتیر نیست. در فصل سیزدهم قابوسنامه می‌خوانیم: «و اما هزلی که گویی جد آمیخته گوی و از فحش بپرهیز و هرچند مزاح بی هزل نبود، اما تا حدی باید؛ که خوارکنندۀ همۀ قدرها مزاح است». بدین ترتیب، اگرچه گاهی هزل و هجو به صورت مترادف به کار برده شده‌اند، ولی به طور کلی هزل غير جدی‌تر بود.  
وقتی که به هزل می‌رسیم، رابطۀ آن دورتر و مبهم‌تر نسبت به طنز است. هزل نوعی سخن بیهوده و مسخره، به صورتی غیراخلاقی است. دهخدا از تعریفات جرجانی نقل می‌کند: «هزل آن است که از لفظ معنای آن اراده نشود. نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضـد جـد است». بـاز می‌گوید: «در اصطلاح ادب شعری است که در آن کسی را ذم گویند و به او نسبت‌های ناروا دهند یا سخنی است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید». اشعاری که دهخدا نقل می‌کند، نشان‌دهندۀ این موضوع است که هزل را قرب و قیمتی نبوده و آن را برابر دروغ و افترا به حساب می‌آورند. منجیک ترمذی می‌گوید: «محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ/ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی» ناصر خسرو نیز چندبار هزل را به همین معنی در شعر خود به کار می‌برد: «مكن فحش و دروغ و هزل پیشه/ مزن بر پای خود زنهار تیشه» و مولوی گاهی هزل را به همین معنی: «گوش سر بربند از هزل و دروغ/ تا ببینی شهر جان با فروغ» و گاه به معنای شعر انتقادی می‌گیرد: «هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو به ظاهر هزلش گرو» در ادبیات فارسی اکثر هزلیات شعرا اشعاری هستند که به مطایبه و شوخی دربارۀ مسائل جنسی گفته شده‌اند، و فکری که خودبه‌خود از ذکر کلمۀ «هزل» یا «هزلیات» به ذهن فارسی‌زبانان می‌آید محدودیتی به هزل می‌بخشد که در طنز یا ساتیر نیست. در فصل سیزدهم قابوسنامه می‌خوانیم: «و اما هزلی که گویی جد آمیخته گوی و از فحش بپرهیز و هرچند مزاح بی هزل نبود، اما تا حدی باید؛ که خوارکنندۀ همۀ قدرها مزاح است». بدین ترتیب، اگرچه گاهی هزل و هجو به صورت مترادف به کار برده شده‌اند، ولی به طور کلی هزل غير جدی‌تر بود.  
<br />
 
 
'''آغاز کاربرد گستردۀ طنز در ادبیات فارسی'''
 
طنزکردن در آغاز معنی طعنه زدن، تمسخر کردن و عیب‌جویی را می‌داد. در دورۀ مشروطیت که شعرا و نویسندگان تعهد فوق العاده‌ای نسبت به اصلاح جامعه و ارشاد مردم احساس می‌کردند، اشعار و نوشته‌های طنزآمیز و انتقادی زیادی به وجود آوردند و کم‌کم احتیاج به وجود کلمه‌ای که این‌گونه آثار را توصیف کند احساس شد. طاهرزاده صابر (شاعر و طنزنویس آذربایجانی) با نوشتن در مجلۀ ملانصرالدین باعث به وجود آمدن فصل جدیدی در تاریخ طنزنویسی در ممالک همجوار ایران و خاصه خود ایران شد. دهخدا که خود در چرند و پرند از ملانصرالدين ملهم بـود، می‌نویسد: «صابر از شعرای خیال‌پرست نبود، و در مدح و ذم کس شعر نمی‌سرود. با اشخاص کاری نداشت، بلکه هنر خود را در راه اصلاح معایب جامعه و تهذیب اخلاق به کار می‌برد...» صابر از مداحی و تملق متنفر بود و در جواب کسانی که می‌گفتند صابر در قصاید غرا پیاده است، می‌گوید من در سرودن قصاید متملقانه اقتدار ندارم، افتخارم به سرودن هجوهای مشتمل بر انتقادات اجتماعی است. باید توجه کرد که خود صابر کلمۀ «هجو» را برای اشعار خود به کار می‌برد. ولی چند دهه بعد مدرس تبریزی که در کتاب ریحانة الادب شرح احوال صابر را می‌نویسد، اشعار او را «هجو صادق» می‌نامد. از اوائل سدۀ 14ش کلمۀ «طنز» تدریجاً به جای «ساتیرۀ» فرنگی به کار برده شده و کم‌کم در فارسی مفهوم کلی آن را پیدا کرده است. مثلاً يحيى آرین‌پور در از صبا تا نیما فصلی به «طنزنویسی در دورۀ مشروطیت» اختصاص می‌دهد. دورۀ بیداری را باید دورۀ تکامل و بلوغ طنز فارسی دانست. یکی از عوامل مؤثر در رشد طنز، رواج ساده‌نویسی بود که مجال پدید آمدن آثاری چون ''چرند و پرند'' دهخدا و برخی آثار طالبوف و نسیم شمال و بعدها ''یکی بود یکی نبود'' جمال‌زاده را فراهم ساخت. از بهترین آثار طنز فارسی، روایت ترجمه‌گونۀ ''حاجی‌بابای'' اصفهانی اثر جیمز موریه، به قلم میرزا حبیب اصفهانی است. طنز فارسی را در آثار صادق هدایت نیز می‌یابیم. شمار طنزنویسان ایرانی در ۵۰ سال اخیر روبه افزایش گذاشته است. توفیق، ایرج پزشکزاد، عمران صلاحی و کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا) از معروف‌ترین طنزنویسان دهه‌های اخیر ایرانند.
----
----


سرویراستار، ویراستار
۷۷٬۱۸۳

ویرایش