فلسفه و دین (کتاب): تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
این رساله که مبین جهتگیری جدید شلینگ به سوی مسائل اساسی اخلاقی و دینی است، ریشه در اعتراضات روشنبینانهای دارد که اشنمایر متوجه او کرد؛ موضوع آنها امتناع استنتاج وجودات متناهی و متفاوت از امر مطلق در درون نظام وحدتی است که - از این حیث که نظام وحدت است – هیچگونه اصل تمایزی را به خود نمیپذیرد. به این مسأله، مسائل دیگری نیز که همه حایز اهمیت بسیارند اضافه میشود؛ از آن جمله مسائل آزادی، وجود تاریخ، ریشۀ شر، و روابط میان خدا و انسان. این مشکل اشنمایر را به نوعی ثنویت رانده بود که با پذیرش ایمان در کنار عقل، به عنوان منبع دیگری برای معرفت، فراتر رفتن از مطلق عقلانی را ممکن میساخت. شلینگ این ثنویت را با تأکید بر این نکته پشت سر گذاشته بود که وحدت فلسفه و دین لااقل از طريق وحدت غایت آنها، یعنی معرفت مطلق، به اندازۀ کافی اثبات شده است. مطلق که به طور ابدی در درون خود محصور است، نمیتواند به جهان متناهی و تجربی طبیعت و تاریخ منتقل شود. بنابراین، گذار الوهیت به جهان متناهی مستمر نیست. این مسأله، مادام که ما در تعالیم [[اسپینوزا، باروخ (۱۶۳۲ـ۱۶۷۷)|اسپینوزا]] باقی میمانیم، راه حلی ندارد. به همین دلیل است که شلینگ به اصول [[افلاطون|افلاطونی]] بازمیگردد. در این صورت، آغاز جهان به صورت جدایی یا هبوط «مُثُل» توضیح داده میشود که از مطلق به مثابه تکرار ابدی عملی ناشی میشوند که مطلق از طریق آن عمل به معرفت خود نایل میآید. نظریۀ «مثل» بحثی حقیقی و استعلایی دربارۀ زایش خدایان به شمار میرود. مثل، که بنیان آنها در خداست، ما را از مطلق بیرون نمیبرند؛ اما میتوانند از تکیهگاه آغازین خود جدا شوند و به معنای مابعدالطبیعی کلمه «اسم» شوند. و اگرچه به خودی خود تمایزات واقعی نیستند، مقدمۀ تمایزات بعدی باشند. آن آزادی که جهان را ایجاد کرده است، مبتنی بر این امکان استقلال مثل است؛ آزادیای که به هرحال آزادی مطلق نیست. شلینگ این آزادی را، در موافقت با اصول اسپینوزا، با ضرورت مطلق یکی میداند. مثل، با این امکان استقلال با آزادی، متصل به «الوهیت» باقی میمانند. بنابراین، جدایی آنها بیآنکه عملی ضروری ناشی از طبیعت مطلق باشد، عمل غيرعقلانی گناه اولیه است که به سبب آن امر متناهی خواست تا «نامتناهی» شود و جهان با خود «الوهيت» برابری کند؛ خصلت متناهی و جزئی موجودات طبیعی از همین امر ناشی میشود. وجود در این اثر مساوی گناه دانسته شده است. شلینگ در بخش دوم کتاب بازخرید گناهان را مورد بررسی قرار میدهد. | این رساله که مبین جهتگیری جدید شلینگ به سوی مسائل اساسی اخلاقی و دینی است، ریشه در اعتراضات روشنبینانهای دارد که اشنمایر متوجه او کرد؛ موضوع آنها امتناع استنتاج وجودات متناهی و متفاوت از امر مطلق در درون نظام وحدتی است که - از این حیث که نظام وحدت است – هیچگونه اصل تمایزی را به خود نمیپذیرد. به این مسأله، مسائل دیگری نیز که همه حایز اهمیت بسیارند اضافه میشود؛ از آن جمله مسائل آزادی، وجود تاریخ، ریشۀ شر، و روابط میان خدا و انسان. این مشکل اشنمایر را به نوعی ثنویت رانده بود که با پذیرش ایمان در کنار عقل، به عنوان منبع دیگری برای معرفت، فراتر رفتن از مطلق عقلانی را ممکن میساخت. شلینگ این ثنویت را با تأکید بر این نکته پشت سر گذاشته بود که وحدت فلسفه و دین لااقل از طريق وحدت غایت آنها، یعنی معرفت مطلق، به اندازۀ کافی اثبات شده است. مطلق که به طور ابدی در درون خود محصور است، نمیتواند به جهان متناهی و تجربی طبیعت و تاریخ منتقل شود. بنابراین، گذار الوهیت به جهان متناهی مستمر نیست. این مسأله، مادام که ما در تعالیم [[اسپینوزا، باروخ (۱۶۳۲ـ۱۶۷۷)|اسپینوزا]] باقی میمانیم، راه حلی ندارد. به همین دلیل است که شلینگ به اصول [[افلاطون|افلاطونی]] بازمیگردد. در این صورت، آغاز جهان به صورت جدایی یا هبوط «مُثُل» توضیح داده میشود که از مطلق به مثابه تکرار ابدی عملی ناشی میشوند که مطلق از طریق آن عمل به معرفت خود نایل میآید. نظریۀ «مثل» بحثی حقیقی و استعلایی دربارۀ زایش خدایان به شمار میرود. مثل، که بنیان آنها در خداست، ما را از مطلق بیرون نمیبرند؛ اما میتوانند از تکیهگاه آغازین خود جدا شوند و به معنای مابعدالطبیعی کلمه «اسم» شوند. و اگرچه به خودی خود تمایزات واقعی نیستند، مقدمۀ تمایزات بعدی باشند. آن آزادی که جهان را ایجاد کرده است، مبتنی بر این امکان استقلال مثل است؛ آزادیای که به هرحال آزادی مطلق نیست. شلینگ این آزادی را، در موافقت با اصول اسپینوزا، با ضرورت مطلق یکی میداند. مثل، با این امکان استقلال با آزادی، متصل به «الوهیت» باقی میمانند. بنابراین، جدایی آنها بیآنکه عملی ضروری ناشی از طبیعت مطلق باشد، عمل غيرعقلانی گناه اولیه است که به سبب آن امر متناهی خواست تا «نامتناهی» شود و جهان با خود «الوهيت» برابری کند؛ خصلت متناهی و جزئی موجودات طبیعی از همین امر ناشی میشود. وجود در این اثر مساوی گناه دانسته شده است. شلینگ در بخش دوم کتاب بازخرید گناهان را مورد بررسی قرار میدهد. | ||
---- | ---- | ||
<references /> | |||
[[رده:فلسفه ، منطق و کلام]] | |||
[[رده:فلسفه غرب – اشخاص، آثار و مکاتب]] | |||