بارگاس یوسا، ماریو: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه زندگینامه|عنوان=ماریو بارگاس يوسا|نام=Mario Vargas Llosa|نام دیگر=|نام اصلی=|نام مستعار=|لقب=|زادروز=پرو 28 مارس ۱۹۳۶م|تاریخ مرگ=پرو 13 آوریل 2025م|دوره زندگی=|ملیت=پرویی|محل زندگی=|تحصیلات و محل تحصیل=دکتری ادبیات - دانشگاه مادرید|شغل و تخصص اصلی=رماننویس|شغل و تخصص های دیگر=|سبک=|مکتب=|سمت=|جوایز و افتخارات=نوبل ادبیات 2010م|آثار=عصر قهرمان؛ خانۀ سبز؛ گفتگو در کاتدرال؛ جنگ آخرالزمان|خویشاوندان سرشناس=|گروه مقاله=ادبیات سایر کشورها|دوره=|فعالیت های مهم=|رشته=|پست تخصصی=|باشگاه=}}[[پرونده:40011800.jpg|بندانگشتی|ماریو بارگاس یوسا|360x360پیکسل]] | {{جعبه زندگینامه|عنوان=ماریو بارگاس يوسا|نام=Mario Vargas Llosa|نام دیگر=|نام اصلی=|نام مستعار=|لقب=|زادروز=پرو 28 مارس ۱۹۳۶م|تاریخ مرگ=پرو 13 آوریل 2025م|دوره زندگی=|ملیت=پرویی|محل زندگی=|تحصیلات و محل تحصیل=دکتری ادبیات - دانشگاه مادرید|شغل و تخصص اصلی=رماننویس|شغل و تخصص های دیگر=|سبک=|مکتب=|سمت=|جوایز و افتخارات=نوبل ادبیات 2010م|آثار=عصر قهرمان؛ خانۀ سبز؛ گفتگو در کاتدرال؛ جنگ آخرالزمان|خویشاوندان سرشناس=|گروه مقاله=ادبیات سایر کشورها|دوره=|فعالیت های مهم=|رشته=|پست تخصصی=|باشگاه=}}[[پرونده:40011800.jpg|بندانگشتی|ماریو بارگاس یوسا|360x360پیکسل]] | ||
[[پرونده:40011800- 2.jpg|بندانگشتی|360x360پیکسل|ماریو بارگاس یوسا]] | [[پرونده:40011800- 2.jpg|بندانگشتی|360x360پیکسل|ماریو بارگاس یوسا]] | ||
ماریو بارگاس يوسا (28 مارس ۱۹۳۶ - 13 آوریل 2025م) (Mario Vargas Llosa)<br /> رماننویس [[پرو]]<nowiki/>یی برندۀ جایزۀ [[نوبل، جایزه|نوبل]] ادبیات. از بزرگترین داستاننویسان معاصر [[امریکای جنوبی، قاره|امریکای جنوبی]] بود. بیشتر آثار او به زبانهای مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شده و از پرفروشترین کتابهای داستانی جهان در 50سال اخیر بودهاند. علاوه بر جایزه نوبل ادبیات 2010م، جایزۀ سروانتس<ref>Miguel de Cervantes Prize</ref>، مهمترین جایزۀ ادبی نویسندگان اسپانیاییزبان، نیز در سال 1994م به او تعلق گرفته بود. یوسا در سالهای نخستین جوانی مجذوب شخصیت [[کاسترو، فیدل (۱۹۲۶)|فیدل کاسترو]]، رهبر انقلاب [[کوبا]] شد، اما مدتی بعد جدایی کامل خود از جنبشهای تندرو چپ را اعلام کرد و به حملههای شدید علیه کاسترو پرداخت. در سال ۱۹۸۸م در کنار تعدادی از احزاب راستگرا در تشکیل «جنبش آزادیها» شرکت کرد. در انتخاب ریاست جمهوری ۱۹۹۰م پرو شرکت کرد، امّا از آلبرتو فوجیموری<ref>Alberto Fujimori</ref> شکست خورد و سپس به طور کامل از سیاست کناره گرفت. | ماریو بارگاس يوسا (28 مارس ۱۹۳۶ - 13 آوریل 2025م) (Mario Vargas Llosa)<br /> رماننویس [[پرو]]<nowiki/>یی برندۀ جایزۀ [[نوبل، جایزه|نوبل]] ادبیات. از بزرگترین داستاننویسان معاصر [[امریکای جنوبی، قاره|امریکای جنوبی]] بود. بیشتر آثار او به زبانهای مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شده و از پرفروشترین کتابهای داستانی جهان در 50سال اخیر بودهاند. علاوه بر جایزه نوبل ادبیات 2010م، جایزۀ سروانتس<ref>Miguel de Cervantes Prize</ref>، مهمترین جایزۀ ادبی نویسندگان اسپانیاییزبان، نیز در سال 1994م به او تعلق گرفته بود. یوسا در سالهای نخستین جوانی مجذوب شخصیت [[کاسترو، فیدل (۱۹۲۶)|فیدل کاسترو]]، رهبر انقلاب [[کوبا]] شد، اما مدتی بعد جدایی کامل خود از جنبشهای تندرو چپ را اعلام کرد و به حملههای شدید علیه کاسترو پرداخت. در سال ۱۹۸۸م در کنار تعدادی از احزاب راستگرا در تشکیل «جنبش آزادیها» شرکت کرد. در انتخاب ریاست جمهوری ۱۹۹۰م پرو شرکت کرد، امّا از [[فوجیموری، آلبرتو (۱۹۳۸)|آلبرتو فوجیموری]]<ref>Alberto Fujimori</ref> شکست خورد و سپس به طور کامل از سیاست کناره گرفت. | ||
ماریو در جنوب کشور پرو، آرکیپا<ref>Arequipa</ref>، و در خانوادهای از طبقۀ متوسط به دنیا آمد. پدر و مادر او مدت کوتاهی با یکدیگر زندگی کردند و ماریو در حالی متولد شد که پیش از آن والدینش از یکدیگر جدا شده بودند. یک سال نخست زندگیاش را همراه خانوادۀ مادریاش در آرکیپا گذراند تا آنکه پدربزرگش به عنوان کنسول افتخاری پرو در [[بولیوی]] انتخاب شد و ماریو سالهای نخست کودکی خود را در کشور جدید زندگی کرد. پس از 9سال پدربزرگ شغلی دولتی در پرو پیدا کرد و آنها به کشور خود بازگشتند. در همین هنگام بود که برای نخستین بار پدرش را دید و والدینش بار دیگر تصمیم گرفتند با یکدیگر زندگی کنند. ماریو ابتدا به یک مدرسۀ مذهبی فرستاده شد و پس از آن در 14سالگی پدرش او را به مدرسهای نظامی فرستاد. در 16سالگی در روزنامهای محلی به عنوان خبرنگار کار خود را آغاز کرد. پس از دو سال، تحصیل در مدرسۀ نظامی را ترک کرد و در حالی که به روزنامهنگاری ادامه میداد از مدرسهای عادی فارغالتحصیل شد. در همین دوران نخستین نمایشنامۀ او به روی صحنه رفت. در 19سالگی با زنی از اقوام مادرش ازدواج کرد که 10سال از او بزرگتر بود. آن دو 9سال با یکدیگر زندگی کردند و در این سالها ماریو در رشتۀ هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات مدرک دکتری گرفت و فعالیت حرفهای خود را ادامه داد. یک سال پس از جدایی، ماریو با دخترعموی خود ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. پس از دریافت مدرک دکتری به [[پاریس، شهر|پاریس]] رفت و در آنجا با برخی دیگر از چهرههای شاخص ادبیات لاتین، چون [[بورخس، خورخه لوئیس|بورخس]] و [[فوئنتس، کارلوس|فوئنتس]]، آشنا شد. سال ۱۹۶۳م اولین رمانش منتشر شد؛ ''عصر قهرمان''<ref>''The Time of the Hero''</ref> ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان مورد استقبال گستردۀ منتقدان و خوانندگان قرار گرفت. در سال ۱۹۶۶م پس از چاپ دومین رمانش، ''خانۀ سبز''<ref>''The Green House''</ref>، از پاریس به [[لندن (انگلستان)|لندن]] رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی - آمریکایی مشغول شد. سال بعد دومین مجموعه داستانش انتشار یافت. سومین رمانش، ''گفتگو در کاتدرال''<ref>''Conversation in The Cathedral''</ref>، در ۱۹۶۹م منتشر شد. یک سال بعد به [[بارسلونا (اسپانیا)|بارسلونا]] رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار [[گارسیا مارکز، گابریل (۱۹۲۸ـ۲۰۱۴)|مارکز]] را آغاز کند (''گارسیا مارکز: داستان یک مرگ''<ref>''García Márquez: Story of a Deicide''</ref>). این کتاب در ۱۹۷۱م منتشر شد. پیش از این یوسا چند سفر به کوبا داشت و مثل بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین، رابطۀ خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. اما زندانی شدن یک نویسندۀ کوبایی زمینهساز اعتراض گستردۀ نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان شاخص امریکای جنوبی، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. چهارمین اثرش، ''سروان پانتوخا و خدمات ویژه''<ref>''Captain Pantoja and the Special Service''</ref>، در سال ۱۹۷۳م منتشر شد. سال بعد پس از اقامت طولانیمدتش در اروپا به پرو بازگشت. در ۱۹۷۶م به ریاست انجمن قلم آمریکا برگزیده شد و سفرهای زیادی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و [[اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی|اتحاد جماهیر شوروی]] کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. در سال 1984م رمان حجیم، ''جنگ آخرالزمان''<ref>''The War of the End of the World''</ref>، دیگر اثر مهم او منتشر شد. | ماریو در جنوب کشور پرو، آرکیپا<ref>Arequipa</ref>، و در خانوادهای از طبقۀ متوسط به دنیا آمد. پدر و مادر او مدت کوتاهی با یکدیگر زندگی کردند و ماریو در حالی متولد شد که پیش از آن والدینش از یکدیگر جدا شده بودند. یک سال نخست زندگیاش را همراه خانوادۀ مادریاش در آرکیپا گذراند تا آنکه پدربزرگش به عنوان کنسول افتخاری پرو در [[بولیوی]] انتخاب شد و ماریو سالهای نخست کودکی خود را در کشور جدید زندگی کرد. پس از 9سال پدربزرگ شغلی دولتی در پرو پیدا کرد و آنها به کشور خود بازگشتند. در همین هنگام بود که برای نخستین بار پدرش را دید و والدینش بار دیگر تصمیم گرفتند با یکدیگر زندگی کنند. ماریو ابتدا به یک مدرسۀ مذهبی فرستاده شد و پس از آن در 14سالگی پدرش او را به مدرسهای نظامی فرستاد. در 16سالگی در روزنامهای محلی به عنوان خبرنگار کار خود را آغاز کرد. پس از دو سال، تحصیل در مدرسۀ نظامی را ترک کرد و در حالی که به روزنامهنگاری ادامه میداد از مدرسهای عادی فارغالتحصیل شد. در همین دوران نخستین نمایشنامۀ او به روی صحنه رفت. در 19سالگی با زنی از اقوام مادرش ازدواج کرد که 10سال از او بزرگتر بود. آن دو 9سال با یکدیگر زندگی کردند و در این سالها ماریو در رشتۀ هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات مدرک دکتری گرفت و فعالیت حرفهای خود را ادامه داد. یک سال پس از جدایی، ماریو با دخترعموی خود ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. پس از دریافت مدرک دکتری به [[پاریس، شهر|پاریس]] رفت و در آنجا با برخی دیگر از چهرههای شاخص ادبیات لاتین، چون [[بورخس، خورخه لوئیس|بورخس]] و [[فوئنتس، کارلوس|فوئنتس]]، آشنا شد. سال ۱۹۶۳م اولین رمانش منتشر شد؛ ''عصر قهرمان''<ref>''The Time of the Hero''</ref> ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان مورد استقبال گستردۀ منتقدان و خوانندگان قرار گرفت. در سال ۱۹۶۶م پس از چاپ دومین رمانش، ''خانۀ سبز''<ref>''The Green House''</ref>، از پاریس به [[لندن (انگلستان)|لندن]] رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی - آمریکایی مشغول شد. سال بعد دومین مجموعه داستانش انتشار یافت. سومین رمانش، ''گفتگو در کاتدرال''<ref>''Conversation in The Cathedral''</ref>، در ۱۹۶۹م منتشر شد. یک سال بعد به [[بارسلونا (اسپانیا)|بارسلونا]] رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار [[گارسیا مارکز، گابریل (۱۹۲۸ـ۲۰۱۴)|مارکز]] را آغاز کند (''گارسیا مارکز: داستان یک مرگ''<ref>''García Márquez: Story of a Deicide''</ref>). این کتاب در ۱۹۷۱م منتشر شد. پیش از این یوسا چند سفر به کوبا داشت و مثل بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین، رابطۀ خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. اما زندانی شدن یک نویسندۀ کوبایی زمینهساز اعتراض گستردۀ نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان شاخص امریکای جنوبی، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. چهارمین اثرش، ''سروان پانتوخا و خدمات ویژه''<ref>''Captain Pantoja and the Special Service''</ref>، در سال ۱۹۷۳م منتشر شد. سال بعد پس از اقامت طولانیمدتش در اروپا به پرو بازگشت. در ۱۹۷۶م به ریاست انجمن قلم آمریکا برگزیده شد و سفرهای زیادی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و [[اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی|اتحاد جماهیر شوروی]] کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. در سال 1984م رمان حجیم، ''جنگ آخرالزمان''<ref>''The War of the End of the World''</ref>، دیگر اثر مهم او منتشر شد. | ||