پرش به محتوا

تفاوت طنز با هجو و هزل: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۶: خط ۱۶:
هجو و هجا به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. [[ابوالفضل بیهقی]] در تاریخ سترگش چنین آورده: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» یا [[منجیک ترمذی، علی (نیمه دوم قرن ۴ و اول قرن ۵ق)|منجیک ترمذی]] یکی از مخالفان خود را چنین هجو می‌کند: «ای خواجه مر مرا به هجا قصد تو نبود/ جز طبع خویش را به تو برگردم آزمون// چون تیغ نیک کش به سگی آزمون کنند/ وان سگ بود به قیمت آن تیغ رهنمون.»
هجو و هجا به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. [[ابوالفضل بیهقی]] در تاریخ سترگش چنین آورده: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» یا [[منجیک ترمذی، علی (نیمه دوم قرن ۴ و اول قرن ۵ق)|منجیک ترمذی]] یکی از مخالفان خود را چنین هجو می‌کند: «ای خواجه مر مرا به هجا قصد تو نبود/ جز طبع خویش را به تو برگردم آزمون// چون تیغ نیک کش به سگی آزمون کنند/ وان سگ بود به قیمت آن تیغ رهنمون.»


هجا یا هجو درست در نقطۀ مقابل مدح قرار دارد. در شعر جاهلی عرب سلاحی بود در خدمت قبايل متخاصم. قبل از آغاز جنگ، شاعری قبیلۀ دیگر را هجو می‌گفت، و شاعری از آن قبیله جواب می‌داد. بعضی از مردم از هجو شاعران بیش‌تر از کشت و کشتار می‌ترسیدند، زیرا گاهی یک هجو چنان خفت و خواری برای قبیله به شمار می‌رفت که اثرش به آسانی محو نمی‌شد. اعراب جاهلی معتقد بودند که هجو را یا باید با خون شست یا با هجوی دیگر. در یونان باستان و در میان شعرای قدیم ایرلند نیز به هجوگویی حالتی جادوگرانه می‌دادند و معتقد بودند که شاعر هجوسرا می‌تواند کسی را که می‌خواهد به آستانۀ نابودی بکشاند. بدین ترتیب می‌بینم که در اجتماعات باستانی هجونویس مورد احترام مردم بوده، چون او را صاحب قدرتی جادویی و خارق‌العاده می‌دانستند. اما به‌تدریج و با گذشت زمان، هجونویسی جای خود را به طنزنویسی داد، که از طرفی ظرافت و نکته‌سنجی بیش‌تری می‌خواست و غیرمستقیم‌تر بود، و از سوی دیگر برای نویسنده، که دیگر از قدرت جادوی او کسی باکی نداشت، مسئولیت کم‌تری در برداشت. نشانه‌هایی از قدرت هجوگویی در اشعار فارسی نیز به نظر می‌رسد. مثلاً [[انوری ابیوردی، محمد بن علی ( ـ بلخ پس از ۵۸۲ق)|انوری]] که خود از هجونویسان مشهور بود، می‌گوید: «همچو ضحاک افکنم ناگاه مارهای هجات بر گردن». [[کلیم کاشانی، ابوطالب ( ـ کشمیر ۱۰۶۱ق)|کلیم کاشانی]] هجو را «زهر در آب بقا کردن» می‌داند و ترجیح می‌دهد که به عوض به کار بردن آن، مخالفان خود را با عرضۀ سخن نیکو متنبه سازد؛ همچنان‌که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: «گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست/ حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم// تنبیه منکران سخن می‌توان کلیم/ گر اژدهای خامه به آنها رها کنم». هجو را در یونانی Diatribe می‌خواندند که هنوز به معنی حملۀ شدید و شخصی در فرانسوی و انگلیسی به کار می‌رود. از سوی دیگر از طریق لاتینی کلمه Iwective (به معنی قدح، ناسزا و زخم زبان) به این دو زبان راه یافته که همراه است با کلمۀ Lampoon در انگلیسی و Lampon در زبان فرانسوی، که همگی به طور کلی معنای هجو را می‌دهند. اگر هجو جنبۀ طنزآمیزی داشته باشد و بیش‌تر به دشنام و بدگویی مستقیم اکتفا کند می‌توان آن را معادل «طنز شخصی<ref>Personal Satire</ref>» دانست، و معمولاً آن را یکی از انواع عمدۀ چهارگانۀ طنز می‌دانند: طنز مذهبی - اخلاقی، سیاسی، ادبی و شخصی. اصولاً بیش‌تر طنزنویسان بر این نکته تأکید کرده‌اند که هدفشان اصلاح اجتماع از طریق انتقاد است. اگر بعضی از آنها در اساس نیز چنین هدفی نداشته باشند، تظاهر بدان می‌کنند، و برای این که از عواقب انتقاد خود در امان باشند آن را به صورت پوشیده بیان می‌کنند. بدیهی است که در هجو شخصیِ بعضی از شاعران این موضوع‌ها مطرح نبود. برای نمونه در میان شاعران ایرانی، [[یغمای جندقی، رحیم (خوروبیابانک ۱۱۹۶ـ ۱۲۷۶ق)|یغمای جندقی]] با هرکسی که بد می‌افتاد، در شعرش او را «زن‌قحبه» و یا چیزی شبیه آن خطاب می‌کرد، و ناسزاهایی می‌داد که اکثراً قابل بازگو کردن نیست. [[قاآنی، میرزا حبیب (شیراز ۱۲۲۳ـ تهران ۱۲۷۰ق)|قاآنی]] شاعر معاصر او هرکس و ناکسی را به امید صله مدح می‌کرد و کاری به مناعت، فضیلت و بزرگواری ممدوحان خود نداشت. البته گاه‌گاهی شعری در انتقاد از ریاکاری زاهدان ریایی می‌گفت، ولی این‌گونه آثار استثنایی بودند. او در قصیده‌ای مطنطن [[حاجی میرزا آقاسی (ماکو ۱۱۹۸ـ۱۲۶۵ق)|حاجی میرزا آقاسی]] را با القابی چون «قلب گیتی»، «روح عالم»، «انسان کامل» «خواجۀ دو جهان» و «مظهر باری» وصف می‌کند، ولی به محض این که حاجی از قدرت می‌افتد، تمام این صفات را در حق [[امیرکبیر|میرزا تقی خان امیرکبیر]] به کار می‌برد، و ممدوح قدیم را ظالم شقی می‌خواند که به جایش «عادل تقی» نشسته است. باز هنگامی که امیرکبیر مغضوب می‌شود و [[میرزا آقاخان نوری (۱۲۲۲ـ۱۲۸۱ق)|میرزا آقاخان نوری]] به صدارت می‌رسد، شاعر شادی‌ها می‌کند و او را «خصم خانگی»، «اهرمن‌خوی و بدگوهر» می‌خواند و صدراعظم جدید را «آصف برخیا». البته مسلم است که در مقام مقایسه با چنین اشعاری، هجویه‌های جاهلی عرب به هجو واقعی نزدیک‌ترند. چون در اغلب آنها تعصب قومی و قبیله‌ای انگیزۀ اصلی است که بدان‌ها یک حالت اجتماعی می‌بخشد. با این‌همه، هجو حاوی خصوصیات انواع طنز (یا ساتیرِ) اروپایی نیست.   
هجا یا هجو درست در نقطۀ مقابل مدح قرار دارد. در شعر جاهلی عرب سلاحی بود در خدمت قبايل متخاصم. قبل از آغاز جنگ، شاعری قبیلۀ دیگر را هجو می‌گفت، و شاعری از آن قبیله جواب می‌داد. بعضی از مردم از هجو شاعران بیش‌تر از کشت و کشتار می‌ترسیدند، زیرا گاهی یک هجو چنان خفت و خواری برای قبیله به شمار می‌رفت که اثرش به آسانی محو نمی‌شد. اعراب جاهلی معتقد بودند که هجو را یا باید با خون شست یا با هجوی دیگر. در یونان باستان و در میان شعرای قدیم ایرلند نیز به هجوگویی حالتی جادوگرانه می‌دادند و معتقد بودند که شاعر هجوسرا می‌تواند کسی را که می‌خواهد به آستانۀ نابودی بکشاند. بدین ترتیب می‌بینم که در اجتماعات باستانی هجونویس مورد احترام مردم بوده، چون او را صاحب قدرتی جادویی و خارق‌العاده می‌دانستند. اما به‌تدریج و با گذشت زمان، هجونویسی جای خود را به طنزنویسی داد، که از طرفی ظرافت و نکته‌سنجی بیش‌تری می‌خواست و غیرمستقیم‌تر بود، و از سوی دیگر برای نویسنده، که دیگر از قدرت جادوی او کسی باکی نداشت، مسئولیت کم‌تری در برداشت. نشانه‌هایی از قدرت هجوگویی در اشعار فارسی نیز به نظر می‌رسد. مثلاً [[انوری ابیوردی، محمد بن علی ( ـ بلخ پس از ۵۸۲ق)|انوری]] که خود از هجونویسان مشهور بود، می‌گوید: «همچو ضحاک افکنم ناگاه مارهای هجات بر گردن». [[کلیم کاشانی، ابوطالب ( ـ کشمیر ۱۰۶۱ق)|کلیم کاشانی]] هجو را «زهر در آب بقا کردن» می‌داند و ترجیح می‌دهد که به عوض به کار بردن آن، مخالفان خود را با عرضۀ سخن نیکو متنبه سازد؛ همچنان‌که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: «گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست/ حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم// تنبیه منکران سخن می‌توان کلیم/ گر اژدهای خامه به آنها رها کنم». هجو را در یونانی Diatribe می‌خواندند که هنوز به معنی حملۀ شدید و شخصی در فرانسوی و انگلیسی به کار می‌رود. از سوی دیگر از طریق لاتینی کلمه Iwective (به معنی قدح، ناسزا و زخم زبان) به این دو زبان راه یافته که همراه است با کلمۀ Lampoon در انگلیسی و Lampon در زبان فرانسوی، که همگی به طور کلی معنای هجو را می‌دهند. اگر هجو جنبۀ طنزآمیزی داشته باشد و بیش‌تر به دشنام و بدگویی مستقیم اکتفا کند می‌توان آن را معادل «طنز شخصی<ref>Personal Satire</ref>» دانست، و معمولاً آن را یکی از انواع عمدۀ چهارگانۀ طنز می‌دانند: طنز مذهبی - اخلاقی، سیاسی، ادبی و شخصی. اصولاً بیش‌تر طنزنویسان بر این نکته تأکید کرده‌اند که هدفشان اصلاح اجتماع از طریق انتقاد است. اگر بعضی از آنها در اساس نیز چنین هدفی نداشته باشند، تظاهر بدان می‌کنند، و برای این که از عواقب انتقاد خود در امان باشند آن را به صورت پوشیده بیان می‌کنند. بدیهی است که در هجو شخصیِ بعضی از شاعران این موضوع‌ها مطرح نبود. برای نمونه در میان شاعران ایرانی، [[یغمای جندقی، رحیم (خوروبیابانک ۱۱۹۶ـ ۱۲۷۶ق)|یغمای جندقی]] با هرکسی که بد می‌افتاد، در شعرش او را «زن‌قحبه» و یا چیزی شبیه آن خطاب می‌کرد، و ناسزاهایی می‌داد که اکثراً قابل بازگو کردن نیست. [[قاآنی، میرزا حبیب (شیراز ۱۲۲۳ـ تهران ۱۲۷۰ق)|قاآنی]] شاعر معاصر او هرکس و ناکسی را به امید صله مدح می‌کرد و کاری به مناعت، فضیلت و بزرگواری ممدوحان خود نداشت. البته گاه‌گاهی شعری در انتقاد از ریاکاری زاهدان ریایی می‌گفت، ولی این‌گونه آثار استثنایی بودند. او در قصیده‌ای مطنطن [[آقاسی، حاجی میرزا (ماکو ۱۱۹۸ـ۱۲۶۵ق)|حاجی میرزا آقاسی]] را با القابی چون «قلب گیتی»، «روح عالم»، «انسان کامل» «خواجۀ دو جهان» و «مظهر باری» وصف می‌کند، ولی به محض این که حاجی از قدرت می‌افتد، تمام این صفات را در حق [[امیرکبیر|میرزا تقی خان امیرکبیر]] به کار می‌برد، و ممدوح قدیم را ظالم شقی می‌خواند که به جایش «عادل تقی» نشسته است. باز هنگامی که امیرکبیر مغضوب می‌شود و [[نوری، میرزا آقاخان (۱۲۲۲ـ۱۲۸۱ق)|میرزا آقاخان نوری]] به صدارت می‌رسد، شاعر شادی‌ها می‌کند و او را «خصم خانگی»، «اهرمن‌خوی و بدگوهر» می‌خواند و صدراعظم جدید را «آصف برخیا». البته مسلم است که در مقام مقایسه با چنین اشعاری، هجویه‌های جاهلی عرب به هجو واقعی نزدیک‌ترند. چون در اغلب آنها تعصب قومی و قبیله‌ای انگیزۀ اصلی است که بدان‌ها یک حالت اجتماعی می‌بخشد. با این‌همه، هجو حاوی خصوصیات انواع طنز (یا ساتیرِ) اروپایی نیست.   




خط ۲۷: خط ۲۷:
'''شکل‌گیری و گسترش کاربرد طنز در ادبیات فارسی'''
'''شکل‌گیری و گسترش کاربرد طنز در ادبیات فارسی'''


«طنزکردن» در آغاز معنی طعنه زدن، تمسخر کردن و عیب‌جویی را می‌داد. در دورۀ [[مشروطیت، انقلاب|مشروطیت]] که شعرا و نویسندگان تعهد فوق‌العاده‌ای نسبت به اصلاح جامعه و ارشاد مردم احساس می‌کردند، اشعار و نوشته‌های طنزآمیز و انتقادی زیادی به وجود آوردند و کم‌کم احتیاج به وجود کلمه‌ای که این‌گونه آثار را توصیف کند احساس شد. [[طاهرزاده، میرزا علی اکبر|میرزا علی‌اکبر طاهرزاده صابر]] (شاعر و طنزنویس آذربایجانی) با نوشتن در مجلۀ ملانصرالدین باعث به وجود آمدن فصل جدیدی در تاریخ طنزنویسی در ممالک همجوار ایران و خاصه خود ایران شد. دهخدا که خود در [[چرند و پرند]] از ملانصرالدين ملهم بود، می‌نویسد: «صابر از شعرای خیال‌پرست نبود، و در مدح و ذم کس شعر نمی‌سرود. با اشخاص کاری نداشت، بلکه هنر خود را در راه اصلاح معایب جامعه و تهذیب اخلاق به کار می‌برد...» صابر از مداحی و تملق متنفر بود و در جواب کسانی که می‌گفتند صابر در قصاید غرا پیاده است، می‌گوید من در سرودن قصاید متملقانه اقتدار ندارم، افتخارم به سرودن هجوهای مشتمل بر انتقادات اجتماعی است. باید توجه کرد که خود صابر کلمۀ «هجو» را برای اشعار خود به کار می‌برد. ولی چند دهه بعد [[مدرس تبریزی، محمدعلی (تبریز ۱۲۵۸ـ۱۳۳۳ش)|مدرس تبریزی]] که در کتاب [[ریحانهالادب|ریحانة الادب]] شرح احوال صابر را می‌نویسد، اشعار او را «هجو صادق» می‌نامد. از اوائل سدۀ 14ش کلمۀ «طنز» تدریجاً به جای ساتیر فرنگی به کار برده شده و کم‌کم در فارسی مفهوم کلی آن را پیدا کرده است. مثلاً [[یحیی آرین پور|يحيى آرین‌پور]] در ''از صبا تا نیما'' فصلی به «طنزنویسی در دورۀ مشروطیت» اختصاص می‌دهد. دورۀ بیداری را باید دورۀ تکامل و بلوغ طنز فارسی دانست. یکی از عوامل مؤثر در رشد طنز، رواج ساده‌نویسی بود که مجال پدید آمدن آثاری چون ''چرند و پرند'' دهخدا و برخی آثار [[طالبوف، عبدالرحیم (تبریز ۱۲۱۳ـ داغستان ۱۲۹۰ش)|طالبوف]] و [[نسیم شمال]] و بعدها ''یکی بود یکی نبود'' [[محمدعلی جمال زاده|جمال‌زاده]] را فراهم ساخت. از بهترین آثار طنز فارسی، روایت ترجمه‌گونۀ [[حاجی بابا اصفهانی|''حاجی‌بابای'' اصفهانی]] اثر [[جیمز موریه]]، به قلم [[میرزا حبیب اصفهانی]] است. طنز فارسی را در آثار [[صادق هدایت]] نیز به شکل پررنگی می‌یابیم. شمار طنزنویسان ایرانی در ۵۰ سال اخیر رو به افزایش گذاشته است. حسین توفیق (مدیر و مؤسس [[توفیق (هفته‌نامۀ اجتماعی)|هفته‌نامۀ توفیق]])، [[ایرج پزشکزاد (تهران ۱۳۰۶ش)|ایرج پزشکزاد]]، [[عمران صلاحی]] و [[کیومرث صابری فومنی]] (گل‌آقا) از معروف‌ترین طنزنویسان معاصر ایرانند.
«طنزکردن» در آغاز معنی طعنه زدن، تمسخر کردن و عیب‌جویی را می‌داد. در دورۀ [[مشروطیت، انقلاب|مشروطیت]] که شعرا و نویسندگان تعهد فوق‌العاده‌ای نسبت به اصلاح جامعه و ارشاد مردم احساس می‌کردند، اشعار و نوشته‌های طنزآمیز و انتقادی زیادی به وجود آوردند و کم‌کم احتیاج به وجود کلمه‌ای که این‌گونه آثار را توصیف کند احساس شد. [[طاهرزاده، میرزا علی اکبر|میرزا علی‌اکبر طاهرزاده صابر]] (شاعر و طنزنویس آذربایجانی) با نوشتن در مجلۀ ملانصرالدین باعث به وجود آمدن فصل جدیدی در تاریخ طنزنویسی در ممالک همجوار ایران و خاصه خود ایران شد. دهخدا که خود در [[چرند و پرند]] از ملانصرالدين ملهم بود، می‌نویسد: «صابر از شعرای خیال‌پرست نبود، و در مدح و ذم کس شعر نمی‌سرود. با اشخاص کاری نداشت، بلکه هنر خود را در راه اصلاح معایب جامعه و تهذیب اخلاق به کار می‌برد...» صابر از مداحی و تملق متنفر بود و در جواب کسانی که می‌گفتند صابر در قصاید غرا پیاده است، می‌گوید من در سرودن قصاید متملقانه اقتدار ندارم، افتخارم به سرودن هجوهای مشتمل بر انتقادات اجتماعی است. باید توجه کرد که خود صابر کلمۀ «هجو» را برای اشعار خود به کار می‌برد. ولی چند دهه بعد [[مدرس تبریزی، محمدعلی (تبریز ۱۲۵۸ـ۱۳۳۳ش)|مدرس تبریزی]] که در کتاب [[ریحانهالادب|ریحانة الادب]] شرح احوال صابر را می‌نویسد، اشعار او را «هجو صادق» می‌نامد. از اوائل سدۀ 14ش کلمۀ «طنز» تدریجاً به جای ساتیر فرنگی به کار برده شده و کم‌کم در فارسی مفهوم کلی آن را پیدا کرده است. مثلاً [[یحیی آرین پور|يحيى آرین‌پور]] در ''از صبا تا نیما'' فصلی به «طنزنویسی در دورۀ مشروطیت» اختصاص می‌دهد. دورۀ بیداری را باید دورۀ تکامل و بلوغ طنز فارسی دانست. یکی از عوامل مؤثر در رشد طنز، رواج ساده‌نویسی بود که مجال پدید آمدن آثاری چون ''چرند و پرند'' دهخدا و برخی آثار [[طالبوف، عبدالرحیم (تبریز ۱۲۱۳ـ داغستان ۱۲۹۰ش)|طالبوف]] و [[نسیم شمال]] و بعدها ''یکی بود یکی نبود'' [[جمال زاده، محمدعلی (اصفهان ۱۲۷۱ـ ژنو ۱۳۷۶ش)|جمال‌زاده]] را فراهم ساخت. از بهترین آثار طنز فارسی، روایت ترجمه‌گونۀ [[حاجی بابا اصفهانی|''حاجی‌بابای'' اصفهانی]] اثر [[موریه، جیمز (۱۷۸۰ـ۱۸۴۹)|جیمز موریه]]، به قلم [[میرزا حبیب اصفهانی]] است. طنز فارسی را در آثار [[هدایت، صادق (تهران ۱۲۸۱ـ پاریس ۱۳۳۰ش)|صادق هدایت]] نیز به شکل پررنگی می‌یابیم. شمار طنزنویسان ایرانی در ۵۰ سال اخیر رو به افزایش گذاشته است. حسین توفیق (مدیر و مؤسس [[توفیق (هفته‌نامۀ اجتماعی)|هفته‌نامۀ توفیق]])، [[پزشکزاد، ایرج (تهران ۱۳۰۶ش)|ایرج پزشکزاد]]، [[صلاحی، عمران (تهران ۱۳۲۵ـ۱۳۸۵ ش)|عمران صلاحی]] و [[صابری فومنی، کیومرث (صومعه سرا ۱۳۲۰ـ تهران ۱۳۸۲ش)|کیومرث صابری فومنی]] (گل‌آقا) از معروف‌ترین طنزنویسان معاصر ایرانند.


<br />
<br />
سرویراستار
۵۵٬۶۴۵

ویرایش