Automoderated users، رباتها، دیوانسالاران، checkuser، مدیران رابط کاربری، moderation، Moderators، پنهانگران، مدیران، userexport، سرویراستار
۴۷٬۹۱۲
ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
او در این کتاب فردوسی را مظهر اوج حماسهای میداند که با تاثیر از اساطیر [[اوستا|اوستایی]] و افسانههای پارتی و ساسانی، چندی پس از ورود مسلمانان به ایران در پی بازیابی هویت ایرانی احیا شده است. در این بخش نویسنده، [[شاهنامه|شاهنامهی]] فردوسی را منظومهی حماسی جاودان میداند که در احیای هویت ملی ایرانیان نقشی بنیادین ایفا کرده است. در بخشی از این فصل آمده است: «شاهنامه به حق به سند ملی خاطرهی قومی ایرانیان بدل شده است. این اثر شصت هزار بیتی که نتیجهی سی سال کار بیوقفه شاعر است، حجمی معادل پنج برابر «[[کمدی الهی]] [[دانته آلیگیری|دانته]]» دارد... تاکیدی که در سرتاسر شاهنامه بر خصال فاخر، بلندپایه و صفات گرانمایهی انسانی دارد، در کمتر اثر حماسی دیگری در دنیا، بازتابی چنین گسترده و نافذ داشته است.» | او در این کتاب فردوسی را مظهر اوج حماسهای میداند که با تاثیر از اساطیر [[اوستا|اوستایی]] و افسانههای پارتی و ساسانی، چندی پس از ورود مسلمانان به ایران در پی بازیابی هویت ایرانی احیا شده است. در این بخش نویسنده، [[شاهنامه|شاهنامهی]] فردوسی را منظومهی حماسی جاودان میداند که در احیای هویت ملی ایرانیان نقشی بنیادین ایفا کرده است. در بخشی از این فصل آمده است: «شاهنامه به حق به سند ملی خاطرهی قومی ایرانیان بدل شده است. این اثر شصت هزار بیتی که نتیجهی سی سال کار بیوقفه شاعر است، حجمی معادل پنج برابر «[[کمدی الهی]] [[دانته آلیگیری|دانته]]» دارد... تاکیدی که در سرتاسر شاهنامه بر خصال فاخر، بلندپایه و صفات گرانمایهی انسانی دارد، در کمتر اثر حماسی دیگری در دنیا، بازتابی چنین گسترده و نافذ داشته است.» | ||
عمر خیام را با این که اصالت دقیق رباعیاتش همچنان پس از گذر سالیان دراز محل مباحثه است، مظهر نوعی تعارض در نبوغ ایرانی میداند که طی آن جریانهای متناقض، مانند ایمان و شک، اطاعت و عصیان و لحظه و ابدیت در مواجهه با یکدیگر قرار میگیرند. | عمر خیام را با این که اصالت دقیق رباعیاتش همچنان پس از گذر سالیان دراز محل مباحثه است، مظهر نوعی تعارض در نبوغ ایرانی میداند که طی آن جریانهای متناقض، مانند ایمان و شک، اطاعت و عصیان و لحظه و ابدیت در مواجهه با یکدیگر قرار میگیرند. | ||
مولانا را اوج تکامل نوعی از سنت عرفانی میداند و می گوید: «پیشنیهی تبارشناسی مولانا با گذر از [[حلاج، حسین بن منصور (۲۴۴ـ بغداد ۳۰۹ق)|حلاج]] و [[بایزید بسطامی]] به [[ | مولانا را اوج تکامل نوعی از سنت عرفانی میداند و می گوید: «پیشنیهی تبارشناسی مولانا با گذر از [[حلاج، حسین بن منصور (۲۴۴ـ بغداد ۳۰۹ق)|حلاج]] و [[بایزید بسطامی]] به [[سنائی، ابوالمجد مجدود بن آدم|سنائی]] و عطار میرسد. بیسبب نیست که ایرانیان برای شاهکار بزرگ وی – مثنوی- شأنی شامخ در حد تقدس قائلند. مولانا از سرایندگان عشق است.» شایگان در فصل سوم کتاب، مولوی را بزرگترین عارف تمام زمانها دانسته است و سیر و سلوک به سوی حق تعالی در اشعار مولوی را نوعی گسست میداند. یعنی گذر از مرتبهای به مرتبه بالاتر هستی یا عبور از عالم مجازی به عالم حقیقی. | ||
او از سعدی نیز با عنوان پایدیا<ref>paedeia</ref> یعنی صورت آمرانهی آداب اجتماعی ایرانیان یاد میکند و به مخاطبان کتاب خود میگوید: او نه فقط سرمشق و گل سرسبد «اومانیتاس» یا همان آداب و فرهنگ ایرانی است بلکه ویژگی تعلیمی تفکر او با اتکا بر عقل سلیم، اعتدال و عقل معاش، آثارش را برای ایرانیان به قانون طلایی رفتار اجتماعی انسان متمدن بدل کرده است.» | او از سعدی نیز با عنوان پایدیا<ref>paedeia</ref> یعنی صورت آمرانهی آداب اجتماعی ایرانیان یاد میکند و به مخاطبان کتاب خود میگوید: او نه فقط سرمشق و گل سرسبد «اومانیتاس» یا همان آداب و فرهنگ ایرانی است بلکه ویژگی تعلیمی تفکر او با اتکا بر عقل سلیم، اعتدال و عقل معاش، آثارش را برای ایرانیان به قانون طلایی رفتار اجتماعی انسان متمدن بدل کرده است.» | ||
حافظ از منظر داریوش شایگان «ترجمانالاسرار» ادب فارسی و شاعری منحصر به فرد است. در شعر حافظ، تعادل بین صورت و محتوا در جریان تکاملی تجربهناپذیر شکل میگیرد. مصراعهای اشعارش اغلب متقارن، فاقد توالی زمانی و گاه بیارتباط با یکدیگرند. | حافظ از منظر داریوش شایگان «ترجمانالاسرار» ادب فارسی و شاعری منحصر به فرد است. در شعر حافظ، تعادل بین صورت و محتوا در جریان تکاملی تجربهناپذیر شکل میگیرد. مصراعهای اشعارش اغلب متقارن، فاقد توالی زمانی و گاه بیارتباط با یکدیگرند. | ||
ویرایش