پرش به محتوا

برهنه تا ظهر با سرعت (فیلم): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:
'''خلاصۀ داستان'''
'''خلاصۀ داستان'''


جوانی دانشجو ([[صدیقی، فرامرز (سقز ۱۳۲۸ش)|فرامرز صدیقی]]) عاشق دختری به نام فرزانه (با بازی فرشته جنابی) است. خواهری دارد که سرطانی و رو به مرگ است او برای مداوای خواهر از رئیسش در دفتر مهندسی ساختمان که آن‌جا نیز کار می‌کند پولی می‌خواهد، اما رئیس او از دادن پول خودداری می‌کند. در همسایگی‌اش با زنی بیوه به نام پری (با بازی [[زازیانس، ایرن (۱۳۰۶ش)|ایرن زازیانس]]) که آرایشگر است ارتباط برقرار می‌کند. پری تشنۀ محبت و عشق است. به‌واسطۀ زن، جوان دانشجو (مهدی) از پیرمردی که رفیق اوست پول نزول می‌کند، اما در موعد بازپرداخت پول تعلل کرده و پیرمرد این قضیه را به او گوشزد می‌کند و جوان بر اثر فشار و درگیری لفظی پیرمرد را ناخواسته هل می‌دهد و او ناگهان فوت می‌کند. پری که شاهد این قتل است جوان را بعد از آن در اتاق خود مخفیانه پناه می‌دهد و هر دو در پنهان‌سازی این قضیه شریک می‌شوند. با گذشت زمان سرگشتگی دانشجو بیش‌تر می‌شود و او بین ماندن و رفتن برای رسیدگی به وضعیت خواهر و نامزدش گیر می‌کند؛ زیرا هرلحظه ممکن است لو برود. با گذشت زمان، بعد از این که مدتی گذشته که مرد جوان با زن هم‌بستر شده، او با مصرف حشیش مکافات قتل را در ذهنش تجسم می‌کند. مخفیانه نقشۀ دزدی از یک صرافی می‌کشد. او در نهایت با گروگان‌گیری و ضرب و شتم این افراد پول را به خواهرش می‌رساند و بعد از آن تصمیم می‌گیرد واقعیت را لو بدهد. مأموران پلیس متوجه می‌شوند و برای دستگیری‌اش مراجعه می‌کنند؛ اما او از دست آنها می‌گریزد و با ماشین خود به جادۀ خارج شهر می‌رود. مرد جوان در نهایت ماشینش را با سرعت به دیوار می‌زند و بعد از زخمی شدن، در حالی که ذره ذره جان می‌دهد، خودش را در دریاچه‌ای پرت می‌کند و می‌میرد.
جوانی دانشجو ([[صدیقی، فرامرز (سقز ۱۳۲۸ش)|فرامرز صدیقی]]) عاشق دختری به نام فرزانه (با بازی فرشته جنابی) است. خواهری دارد که سرطانی و رو به مرگ است او برای مداوای خواهر از رئیسش در دفتر مهندسی ساختمان که آن‌جا نیز کار می‌کند پولی می‌خواهد، اما رئیس او از دادن پول خودداری می‌کند. در همسایگی‌اش با زنی بیوه به نام پری (با بازی [[زازیانس، ایرن|ایرن زازیانس]]) که آرایشگر است ارتباط برقرار می‌کند. پری تشنۀ محبت و عشق است. به‌واسطۀ زن، جوان دانشجو (مهدی) از پیرمردی که رفیق اوست پول نزول می‌کند، اما در موعد بازپرداخت پول تعلل کرده و پیرمرد این قضیه را به او گوشزد می‌کند و جوان بر اثر فشار و درگیری لفظی پیرمرد را ناخواسته هل می‌دهد و او ناگهان فوت می‌کند. پری که شاهد این قتل است جوان را بعد از آن در اتاق خود مخفیانه پناه می‌دهد و هر دو در پنهان‌سازی این قضیه شریک می‌شوند. با گذشت زمان سرگشتگی دانشجو بیش‌تر می‌شود و او بین ماندن و رفتن برای رسیدگی به وضعیت خواهر و نامزدش گیر می‌کند؛ زیرا هرلحظه ممکن است لو برود. با گذشت زمان، بعد از این که مدتی گذشته که مرد جوان با زن هم‌بستر شده، او با مصرف حشیش مکافات قتل را در ذهنش تجسم می‌کند. مخفیانه نقشۀ دزدی از یک صرافی می‌کشد. او در نهایت با گروگان‌گیری و ضرب و شتم این افراد پول را به خواهرش می‌رساند و بعد از آن تصمیم می‌گیرد واقعیت را لو بدهد. مأموران پلیس متوجه می‌شوند و برای دستگیری‌اش مراجعه می‌کنند؛ اما او از دست آنها می‌گریزد و با ماشین خود به جادۀ خارج شهر می‌رود. مرد جوان در نهایت ماشینش را با سرعت به دیوار می‌زند و بعد از زخمی شدن، در حالی که ذره ذره جان می‌دهد، خودش را در دریاچه‌ای پرت می‌کند و می‌میرد.




۴۸٬۰۱۹

ویرایش