پرش به محتوا

سینما: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۲: خط ۱۲:
'''سینمای جهان پس از ۱۹۶۰'''. از مهم‌ترین جنبش‌های سینمایی دهۀ ۱۹۶۰ موج نو فرانسه<ref>French New Wave</ref> بود که با فیلم‌هایی چون ''از نفس افتاده''<ref>''A bout de souffle/Breathless''</ref> (۱۹۵۹) اثر [[گدار، ژان ـ لوک|ژان ـ لوک گدار]]<ref>Jean-Luc Godard</ref> و ''ژول و ژیم''<ref>''Jules et Jim''</ref> (۱۹۶۲) اثر فرانسوآ تروفو<ref>François Truffaut</ref> آغاز شد. سینماگران موج نو فرانسه، آگاهانه با فرم<ref>form</ref> فیلم بازی می‌کردند و قواعد سینمای امریکا را زیر پا می‌گذاشتند؛ هنر مدرن و فرهنگ عامیانه را درهم می‌آمیختند، و اغلب از دیدگاه چپ‌گرایانه به نقد زندگی مدرن می‌پرداختند. در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، تحولات مهمی در سینمای کشورهای جهان پدید آمد، ازجمله در انگلستان ([[اندرسون، لینزی (۱۹۳۲ـ۱۹۹۴)|لینزی اندرسون]]<ref>Lindsay Anderson</ref>، [[ریچاردسون، تونی (۱۹۲۸ـ۱۹۹۱)|تونی ریچاردسون]]<ref>Tony Richardson</ref>، جان شله‌زینگر<ref>John Schlesinger</ref>)، چکسلوواکی ([[فورمن، میلوش|میلوش فورمن]]<ref>Milos Forman</ref>، ورا چیتی‌لووا<ref>Vera Chytilovà</ref>، یری منزل<ref>Jirí Menzel</ref>)، آلمان (راینر ورنر فاسبیندر<ref>Rainer Werner Fassbinder</ref>، [[هرتسوگ، ورنر (۱۹۴۲)|ورنر هرتزوگ]]<ref>Werner Herzog</ref>، [[وندرس، ویم (ویلهلم) (۱۹۴۵)|ویم وندرس]]<ref>Wim Wenders</ref>)، و اسپانیا (کارلوس سائورا<ref>Carlos Saura</ref>، خوزه لوئیس بورائو<ref>José Luis Borau</ref>، [[اریسه، ویکتور (۱۹۴۰)|ویکتور اریسه]]<ref>Victor Erice</ref>). در دهه‌های۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در اروپا کارگردانان تازه‌کاری چون [[کیشلوفسکی، کریشتف (۱۹۴۱ـ۱۹۹۶)|کریشتف کیشلوفسکی]]<ref>Krzysztof Kieslowski</ref>، [[آلمودووار، پدرو|پدرو آلمودووار]]<ref>Pedro Almodovar</ref>، [[کوریسماکی، آکی (۱۹۵۷)|آکی کوریسماکی]]<ref>Aki Kaurismaki</ref>، ژان ـ ژاک بنی<ref>Jean-Jacques Beneix</ref>، پاتریس لوکُنت<ref>Patrice Leconte</ref>، و [[جارمن ، درک (۱۹۴۲ـ۱۹۹۴)|درک جارمن]]<ref>Derek Jarman</ref>، در عرصه سینمای جهانی درخشیدند. در همین سال‌ها فیلم‌هایی از افریقا، خاورمیانه، و امریکای لاتین نیز در غرب به نمایش درآمد. فیلم‌سازان نیوزیلند همچون [[کمپیون، جین (۱۹۵۴)|جین کمپیون]]<ref>Jane Campion</ref> و پیتر وی‌یر<ref>Peter Weir</ref>، [[جورج میلر]]<ref>George Miller</ref>، لی تاماهوری<ref>Lee Tamahori</ref>، و فیلم‌سازان کانادایی چون دنیس آرکند<ref>Denys Arcand</ref> و آتم اِگویان<ref>Atom Egoyan</ref> به‌شهرت جهانی دست یافتند. سینمای ملی کشورهای چین، هنگ کنگ، تایوان، و ژاپن برخی از زیباترین فیلم‌های اواخر دهۀ ۱۹۸۰ و دهۀ ۱۹۹۰ را تولید کردند و فیلم‌سازانی همچون چن کایگه<ref>Chen Kaige</ref>، [[ژانگ ییمو]]<ref>Zhang Yimou</ref>، هو سایوـ سین<ref>Hou Hsiao-hsien</ref>، تیان ژوانگ ژوانگ<ref>Tian Zhuangzhuang</ref>، ژوزو ایتامی<ref>Juzo Itami</ref>، تاکه‌شی بیت تاکه‌شی<ref>Takeshi `Beat´ Takeshi</ref>، جان وُو<ref>John Woo</ref>، وُنگ کارـ وای<ref>Wong Kar-Wai</ref>، و دیگران مشهور شدند. در دهۀ ۱۹۹۰ سینمای انگلستان نیز جانی دوباره گرفت و فیلم‌های [[لی، مایک (۱۹۴۳)|مایک لی]]<ref>Mike Leigh</ref> با استقبال روبه‌رو شد. فیلم کمدی و عاشقانۀ ''چهار عروسی و یک تشییع جنازه''<ref>''Four Weddings and a Funeral''</ref> (۱۹۹۴) و فیلم جنایی ''قفل، انبار و دو لولۀ داغ تفنگ''<ref>''Lock, Stock and Two Smoking Barrels''</ref> (۱۹۹۷) در هر دو سوی اقیانوس اطلس به موفقیت هنری و تجاری دست یافتند.
'''سینمای جهان پس از ۱۹۶۰'''. از مهم‌ترین جنبش‌های سینمایی دهۀ ۱۹۶۰ موج نو فرانسه<ref>French New Wave</ref> بود که با فیلم‌هایی چون ''از نفس افتاده''<ref>''A bout de souffle/Breathless''</ref> (۱۹۵۹) اثر [[گدار، ژان ـ لوک|ژان ـ لوک گدار]]<ref>Jean-Luc Godard</ref> و ''ژول و ژیم''<ref>''Jules et Jim''</ref> (۱۹۶۲) اثر فرانسوآ تروفو<ref>François Truffaut</ref> آغاز شد. سینماگران موج نو فرانسه، آگاهانه با فرم<ref>form</ref> فیلم بازی می‌کردند و قواعد سینمای امریکا را زیر پا می‌گذاشتند؛ هنر مدرن و فرهنگ عامیانه را درهم می‌آمیختند، و اغلب از دیدگاه چپ‌گرایانه به نقد زندگی مدرن می‌پرداختند. در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، تحولات مهمی در سینمای کشورهای جهان پدید آمد، ازجمله در انگلستان ([[اندرسون، لینزی (۱۹۳۲ـ۱۹۹۴)|لینزی اندرسون]]<ref>Lindsay Anderson</ref>، [[ریچاردسون، تونی (۱۹۲۸ـ۱۹۹۱)|تونی ریچاردسون]]<ref>Tony Richardson</ref>، جان شله‌زینگر<ref>John Schlesinger</ref>)، چکسلوواکی ([[فورمن، میلوش|میلوش فورمن]]<ref>Milos Forman</ref>، ورا چیتی‌لووا<ref>Vera Chytilovà</ref>، یری منزل<ref>Jirí Menzel</ref>)، آلمان (راینر ورنر فاسبیندر<ref>Rainer Werner Fassbinder</ref>، [[هرتسوگ، ورنر (۱۹۴۲)|ورنر هرتزوگ]]<ref>Werner Herzog</ref>، [[وندرس، ویم (ویلهلم) (۱۹۴۵)|ویم وندرس]]<ref>Wim Wenders</ref>)، و اسپانیا (کارلوس سائورا<ref>Carlos Saura</ref>، خوزه لوئیس بورائو<ref>José Luis Borau</ref>، [[اریسه، ویکتور (۱۹۴۰)|ویکتور اریسه]]<ref>Victor Erice</ref>). در دهه‌های۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در اروپا کارگردانان تازه‌کاری چون [[کیشلوفسکی، کریشتف (۱۹۴۱ـ۱۹۹۶)|کریشتف کیشلوفسکی]]<ref>Krzysztof Kieslowski</ref>، [[آلمودووار، پدرو|پدرو آلمودووار]]<ref>Pedro Almodovar</ref>، [[کوریسماکی، آکی (۱۹۵۷)|آکی کوریسماکی]]<ref>Aki Kaurismaki</ref>، ژان ـ ژاک بنی<ref>Jean-Jacques Beneix</ref>، پاتریس لوکُنت<ref>Patrice Leconte</ref>، و [[جارمن ، درک (۱۹۴۲ـ۱۹۹۴)|درک جارمن]]<ref>Derek Jarman</ref>، در عرصه سینمای جهانی درخشیدند. در همین سال‌ها فیلم‌هایی از افریقا، خاورمیانه، و امریکای لاتین نیز در غرب به نمایش درآمد. فیلم‌سازان نیوزیلند همچون [[کمپیون، جین (۱۹۵۴)|جین کمپیون]]<ref>Jane Campion</ref> و پیتر وی‌یر<ref>Peter Weir</ref>، [[جورج میلر]]<ref>George Miller</ref>، لی تاماهوری<ref>Lee Tamahori</ref>، و فیلم‌سازان کانادایی چون دنیس آرکند<ref>Denys Arcand</ref> و آتم اِگویان<ref>Atom Egoyan</ref> به‌شهرت جهانی دست یافتند. سینمای ملی کشورهای چین، هنگ کنگ، تایوان، و ژاپن برخی از زیباترین فیلم‌های اواخر دهۀ ۱۹۸۰ و دهۀ ۱۹۹۰ را تولید کردند و فیلم‌سازانی همچون چن کایگه<ref>Chen Kaige</ref>، [[ژانگ ییمو]]<ref>Zhang Yimou</ref>، هو سایوـ سین<ref>Hou Hsiao-hsien</ref>، تیان ژوانگ ژوانگ<ref>Tian Zhuangzhuang</ref>، ژوزو ایتامی<ref>Juzo Itami</ref>، تاکه‌شی بیت تاکه‌شی<ref>Takeshi `Beat´ Takeshi</ref>، جان وُو<ref>John Woo</ref>، وُنگ کارـ وای<ref>Wong Kar-Wai</ref>، و دیگران مشهور شدند. در دهۀ ۱۹۹۰ سینمای انگلستان نیز جانی دوباره گرفت و فیلم‌های [[لی، مایک (۱۹۴۳)|مایک لی]]<ref>Mike Leigh</ref> با استقبال روبه‌رو شد. فیلم کمدی و عاشقانۀ ''چهار عروسی و یک تشییع جنازه''<ref>''Four Weddings and a Funeral''</ref> (۱۹۹۴) و فیلم جنایی ''قفل، انبار و دو لولۀ داغ تفنگ''<ref>''Lock, Stock and Two Smoking Barrels''</ref> (۱۹۹۷) در هر دو سوی اقیانوس اطلس به موفقیت هنری و تجاری دست یافتند.


'''سینمای امریکا پس از ۱۹۶۰'''. در امریکا فیلم‌سازانی همچون [[آلتمن، رابرت (۱۹۲۵ـ۲۰۰۶)|رابرت آلتمن]]<ref>Robert Altman</ref>، فرانسیس فورد کاپولا<ref>Francis Ford Coppola</ref>، [[پن، آرتور|آرتور پن]]<ref>Arthur Penn</ref>، و [[اسکورسیزی، مارتین|مارتین اسکورسیزی]]<ref>Martin Scorsese</ref> تکنیک‌های سبکیِ موج نو فرانسه را در فیلم‌های تجاری به‌کار گرفتند. [[آلن، وودی (۱۹۳۵)|وودی آلن]]<ref>Woody Allen</ref> نوعی کمدی لفظی را درپیش گرفت که بر فیلم‌سازان نسل بعد تأثیر بسیار گذاشت. استودیوهای هالیوود، که تا آن زمان برای مخاطبان سنتی فیلم می‌ساختند به فیلم‌سازی برای جوانان نیز توجه کردند. در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ با تغییر ساختار در صنعت فیلم امریکا، نسل جدید فیلم‌سازان به نوآوری پرداختند، ولی به‌تدریج این تغییرات دوباره به‌سوی معیارهای محافظه‌کارانۀ سینمای هالیوود متمایل شد. موفقیت فیلم‌های تجاری پرهزینه‌ای مانند ''[[آرواره ها|آرواره‌ها]]''<ref>''Jaws''</ref> (۱۹۷۵)، ''[[جنگ ستارگان]]''<ref>''Star Wars''</ref> (۱۹۷۷)، ''[[ای تی ـ موجود فرازمینی|وای تی: موجود فرازمینی]]''<ref>''ET,the Extra-Terrestrial''</ref> (۱۹۸۲)، فصل تازه‌ای را در فیلم‌سازی امریکا گشود که بر تولید فیلم‌های پرفروش و استفاده از جلوه‌های ویژه تأکید داشت. این گرایش با ابداع تصاویر رایانه‌ای در دهۀ ۱۹۹۰ شدت گرفت. محافظه‌کاری صنعت سینمای امریکا، موجب رویکرد دوباره به گونه‌های فیلم و نظام ستاره‌سازی شد. در دهۀ ۱۹۹۰ گونه‌های وسترن، کمدی‌های عشقی، و فیلم‌های جنگی دوباره احیا شد، همچون فیلم‌های ''نابخشوده''<ref>''Unforgiven''</ref> (۱۹۹۲)، ''بی‌خواب در سیاتل''<ref>''Sleepless in Seattle''</ref> (۱۹۹۳)، و ''نجات سرباز رایان''<ref>''Saving Private Ryan''</ref> (۱۹۹۸). ستاره‌های هالیوود به بازیگران اصلی صنعت فیلم امریکا تبدیل شدند، ازجمله [[شوارتزنگر، آرنولد (۱۹۴۷)|آرنولد شوارتزنگر]]<ref>Arnold Schwarzenegger</ref>، [[کری، جیم (۱۹۶۲)|جیم کری]]<ref>Jim Carrey</ref>، [[هنکس، تام (۱۹۵۶)|تام هنکس]]<ref>Tom Hanks</ref>، [[مور، دمی (۱۹۶۲)|دمی مور]]<ref>Demi Moore</ref>، و [[ویلیس، بروس (والتر) (۱۹۵۵)|بروس ویلیس]]<ref>Bruce Willis</ref> که برای بازی در هر فیلم میلیون‌ها دلار دستمزد می‌گرفتند. از سوی دیگر در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، فیلم‌سازانی جوان و مستقل و نیز شرکت‌های کوچک فیلم‌سازی بیرون از استودیوهای هالیوود فیلم می‌ساختند. بسیاری از این فیلم‌سازان مستقل که با بودجۀ کمتر و آزادی هنری بیشتر کار می‌کردند، اسلوب‌های فیلم درجه دو و موج نو فرانسه را با نوآوری احیا کردند؛ مهم‌ترین این فیلم‌ها عبارت‌اند از ''رد خون''<ref>''Blood Simple''</ref> (۱۹۸۴) ساختۀ برادران کوئن<ref>''Coen  brothers''</ref>، ''دختره باید آن را به‌دست بیاورد''<ref>''She’s Gotta Have It''</ref> (۱۹۸۶) اثر [[لی، اسپایک ( ۱۹۵۷)|اسپایک لی]]<ref>Spike Lee</ref>، ''سکس، دروغ‌ها و نوار ویدئو''<ref>''sex, lies and videotape''</ref> (۱۹۸۹) ساختۀ [[سادربرگ، استیون (۱۹۶۳)|استیون سادربرگ]]<ref>Steven Soderbergh</ref>، و ''سگدانی''<ref>''Reservoir Dogs''</ref> (۱۹۹۲) اثر [[تارانتینو، کوئنتین|کوئنتین تارانتینو]]<ref>Quentin Tarantino</ref>. فیلم سادربرگ، به‌ویژه، به احیای بخشی از سینمای مستقل دامن زد که در دهۀ ۱۹۹۰ رشد یافت. فیلم‌های مستقل امریکایی در این دهه، به کارگردانی و نویسندگی فیلم‌سازان جوانی همچون [[هارتلی، هال (۱۹۶۰)|هال هارتلی]]<ref>Hal Hartley</ref>، [[لینکلیتر، ریچارد (۱۹۶۱)|ریچارد لینک‌لیْتر]]<ref>Richard Linklater</ref>، [[استیلمن، ویت (۱۹۵۲ـ )|ویت استیلمن]]<ref>Whit Stillman</ref>، و [[اسمیت، کوین (۱۹۷۰)|کوین اسمیت]]<ref>Kevin Smith</ref> برتری را به کلام داده‌اند و هنرنمایی‌های بصری سینمای تجاری که در فیلم‌های پرفروش ''[[پارک ژوراسیک]]''<ref>''Jurassic Park''</ref> (۱۹۹۳) و ''[[تایتانیک (سینما)|تایتانیک]]''<ref>''Titanic''</ref> (۱۹۹۷) به اوج خود رسیده بود را کنار گذاشته‌اند. فیلم‌های هالیوودی که در تابستان ۱۹۹۹ به‌نمایش درآمدند، با فروش ۲.۷۸میلیارد دلار رکورد تازه‌ای برجا گذاشتند. این رقم در مقایسه با فروش ۱۹۹۸، دوازده درصد افزایش نشان می‌دهد. شمار تماشاگران سینما در فصل تابستان با افزایش هشت درصدی، نسبت به سال پیش از آن، به ۵۷۴میلیون نفر رسید، و تعداد تماشاگران در تمام سال تقریباً ۱.۴۷میلیارد نفر برآورد شده است. مهم‌ترین علت افزایش تعداد تماشاگران، گشایش ۵هزار سالن جدید در ۱۹۹۸ است. با این‌همه، در آغاز ۲۰۰۱ تعداد سینماهایی که تعطیل شد نیز افزایش یافت و دو شرکت سینمایی ۱۹۲ سالن، از ۸۶۱ سالن، خود را تعطیل کردند. بیشترین رقم درآمد ناخالص در تابستان ۱۹۹۹ به فیلم ''جنگ ستارگان''<var>اپیزود اول: تهدید شبح</var><ref>''Star War Episode I: ThePhantom Menace''</ref> اختصاص یافت که ۲۸۱میلیون دلار بود.
'''سینمای امریکا پس از ۱۹۶۰'''. در امریکا فیلم‌سازانی همچون [[آلتمن، رابرت (۱۹۲۵ـ۲۰۰۶)|رابرت آلتمن]]<ref>Robert Altman</ref>، فرانسیس فورد کاپولا<ref>Francis Ford Coppola</ref>، [[پن، آرتور|آرتور پن]]<ref>Arthur Penn</ref>، و [[اسکورسیزی، مارتین|مارتین اسکورسیزی]]<ref>Martin Scorsese</ref> تکنیک‌های سبکیِ موج نو فرانسه را در فیلم‌های تجاری به‌کار گرفتند. [[آلن، وودی (۱۹۳۵)|وودی آلن]]<ref>Woody Allen</ref> نوعی کمدی لفظی را درپیش گرفت که بر فیلم‌سازان نسل بعد تأثیر بسیار گذاشت. استودیوهای هالیوود، که تا آن زمان برای مخاطبان سنتی فیلم می‌ساختند به فیلم‌سازی برای جوانان نیز توجه کردند. در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ با تغییر ساختار در صنعت فیلم امریکا، نسل جدید فیلم‌سازان به نوآوری پرداختند، ولی به‌تدریج این تغییرات دوباره به‌سوی معیارهای محافظه‌کارانۀ سینمای هالیوود متمایل شد. موفقیت فیلم‌های تجاری پرهزینه‌ای مانند ''[[آرواره ها|آرواره‌ها]]''<ref>''Jaws''</ref> (۱۹۷۵)، ''[[جنگ ستارگان]]''<ref>''Star Wars''</ref> (۱۹۷۷)، ''[[ای تی ـ موجود فرازمینی|وای تی: موجود فرازمینی]]''<ref>''ET,the Extra-Terrestrial''</ref> (۱۹۸۲)، فصل تازه‌ای را در فیلم‌سازی امریکا گشود که بر تولید فیلم‌های پرفروش و استفاده از جلوه‌های ویژه تأکید داشت. این گرایش با ابداع تصاویر رایانه‌ای در دهۀ ۱۹۹۰ شدت گرفت. محافظه‌کاری صنعت سینمای امریکا، موجب رویکرد دوباره به گونه‌های فیلم و نظام ستاره‌سازی شد. در دهۀ ۱۹۹۰ گونه‌های وسترن، کمدی‌های عشقی، و فیلم‌های جنگی دوباره احیا شد، همچون فیلم‌های ''نابخشوده''<ref>''Unforgiven''</ref> (۱۹۹۲)، ''بی‌خواب در سیاتل''<ref>''Sleepless in Seattle''</ref> (۱۹۹۳)، و ''نجات سرباز رایان''<ref>''Saving Private Ryan''</ref> (۱۹۹۸). ستاره‌های هالیوود به بازیگران اصلی صنعت فیلم امریکا تبدیل شدند، ازجمله [[شوارتزنگر، آرنولد (۱۹۴۷)|آرنولد شوارتزنگر]]<ref>Arnold Schwarzenegger</ref>، [[کری، جیم (۱۹۶۲)|جیم کری]]<ref>Jim Carrey</ref>، [[هنکس، تام (۱۹۵۶)|تام هنکس]]<ref>Tom Hanks</ref>، [[مور، دمی (۱۹۶۲)|دمی مور]]<ref>Demi Moore</ref>، و [[ویلیس، بروس (والتر) (۱۹۵۵)|بروس ویلیس]]<ref>Bruce Willis</ref> که برای بازی در هر فیلم میلیون‌ها دلار دستمزد می‌گرفتند. از سوی دیگر در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، فیلم‌سازانی جوان و مستقل و نیز شرکت‌های کوچک فیلم‌سازی بیرون از استودیوهای هالیوود فیلم می‌ساختند. بسیاری از این فیلم‌سازان مستقل که با بودجۀ کمتر و آزادی هنری بیشتر کار می‌کردند، اسلوب‌های فیلم درجه دو و موج نو فرانسه را با نوآوری احیا کردند؛ مهم‌ترین این فیلم‌ها عبارت‌اند از ''رد خون''<ref>''Blood Simple''</ref> (۱۹۸۴) ساختۀ برادران کوئن<ref>''Coen  brothers''</ref>، ''دختره باید آن را به‌دست بیاورد''<ref>''She’s Gotta Have It''</ref> (۱۹۸۶) اثر [[لی، اسپایک|اسپایک لی]]<ref>Spike Lee</ref>، ''سکس، دروغ‌ها و نوار ویدئو''<ref>''sex, lies and videotape''</ref> (۱۹۸۹) ساختۀ [[سادربرگ، استیون (۱۹۶۳)|استیون سادربرگ]]<ref>Steven Soderbergh</ref>، و ''سگدانی''<ref>''Reservoir Dogs''</ref> (۱۹۹۲) اثر [[تارانتینو، کوئنتین|کوئنتین تارانتینو]]<ref>Quentin Tarantino</ref>. فیلم سادربرگ، به‌ویژه، به احیای بخشی از سینمای مستقل دامن زد که در دهۀ ۱۹۹۰ رشد یافت. فیلم‌های مستقل امریکایی در این دهه، به کارگردانی و نویسندگی فیلم‌سازان جوانی همچون [[هارتلی، هال (۱۹۶۰)|هال هارتلی]]<ref>Hal Hartley</ref>، [[لینکلیتر، ریچارد (۱۹۶۱)|ریچارد لینک‌لیْتر]]<ref>Richard Linklater</ref>، [[استیلمن، ویت (۱۹۵۲ـ )|ویت استیلمن]]<ref>Whit Stillman</ref>، و [[اسمیت، کوین (۱۹۷۰)|کوین اسمیت]]<ref>Kevin Smith</ref> برتری را به کلام داده‌اند و هنرنمایی‌های بصری سینمای تجاری که در فیلم‌های پرفروش ''[[پارک ژوراسیک]]''<ref>''Jurassic Park''</ref> (۱۹۹۳) و ''[[تایتانیک (سینما)|تایتانیک]]''<ref>''Titanic''</ref> (۱۹۹۷) به اوج خود رسیده بود را کنار گذاشته‌اند. فیلم‌های هالیوودی که در تابستان ۱۹۹۹ به‌نمایش درآمدند، با فروش ۲.۷۸میلیارد دلار رکورد تازه‌ای برجا گذاشتند. این رقم در مقایسه با فروش ۱۹۹۸، دوازده درصد افزایش نشان می‌دهد. شمار تماشاگران سینما در فصل تابستان با افزایش هشت درصدی، نسبت به سال پیش از آن، به ۵۷۴میلیون نفر رسید، و تعداد تماشاگران در تمام سال تقریباً ۱.۴۷میلیارد نفر برآورد شده است. مهم‌ترین علت افزایش تعداد تماشاگران، گشایش ۵هزار سالن جدید در ۱۹۹۸ است. با این‌همه، در آغاز ۲۰۰۱ تعداد سینماهایی که تعطیل شد نیز افزایش یافت و دو شرکت سینمایی ۱۹۲ سالن، از ۸۶۱ سالن، خود را تعطیل کردند. بیشترین رقم درآمد ناخالص در تابستان ۱۹۹۹ به فیلم ''جنگ ستارگان''<var>اپیزود اول: تهدید شبح</var><ref>''Star War Episode I: ThePhantom Menace''</ref> اختصاص یافت که ۲۸۱میلیون دلار بود.


'''پیشرفت‌های فنی'''. با رواج ماهواره و تلویزیون‌های کابلی، تعداد تماشاگران فیلم افزایش نظرگیری یافته است و فروش فیلم‌ها هر سال رکورد تازه‌ای را برجا می‌گذارند. با توجه به این موارد، در دهۀ ۱۹۹۰ مرز میان سینما و تلویزیون بیش‌ازپیش ازمیان برداشته شد. انقلاب در تصویرپردازی رایانه‌ای، ابداع دی‌وی‌دی<ref>DVD</ref> (صفحۀ فشرده‌ای که ظرفیت ضبط یک فیلم سینمایی را دارد)، و تأثیر اینترنت، از دگرگونی در شیو‌ه‌های نمایش و تماشای فیلم خبر می‌دهند. در سال ۲۰۰۰ نخستین آزمایش گستردۀ پردازش دیجیتالی نور (دی ال پی)<ref>digital light processing (DLP)</ref>، در سینما، را شرکت دیزنی برای فیلم ''دایناسور''<ref>''Dinosaur''</ref> انجام داد، و در پانزده سینمای امریکا، شیوۀ پخش دیجیتال<ref>technique of digital delivery</ref> به‌کار گرفته شد. در این شیوه به‌جای استفاده از نوار سلولوئید در دستگاه نمایش، فیلم نخست بر روی دیسک سخت رایانه پیاده می‌شود و سپس بر روی پرده به نمایش درمی‌آید. اگر شیوۀ پردازش دیجیتالی نور (دی ال پی) توسعه پیدا کند، فیلم را می‌توان با ماهواره، کابل فیبرنوری، یا صفحۀ دی‌وی‌دی در سینما نمایش داد و هزینه‌های ظهور، چاپ و پخش نسخه‌های فیلم را به‌حداقل رساند.
'''پیشرفت‌های فنی'''. با رواج ماهواره و تلویزیون‌های کابلی، تعداد تماشاگران فیلم افزایش نظرگیری یافته است و فروش فیلم‌ها هر سال رکورد تازه‌ای را برجا می‌گذارند. با توجه به این موارد، در دهۀ ۱۹۹۰ مرز میان سینما و تلویزیون بیش‌ازپیش ازمیان برداشته شد. انقلاب در تصویرپردازی رایانه‌ای، ابداع دی‌وی‌دی<ref>DVD</ref> (صفحۀ فشرده‌ای که ظرفیت ضبط یک فیلم سینمایی را دارد)، و تأثیر اینترنت، از دگرگونی در شیو‌ه‌های نمایش و تماشای فیلم خبر می‌دهند. در سال ۲۰۰۰ نخستین آزمایش گستردۀ پردازش دیجیتالی نور (دی ال پی)<ref>digital light processing (DLP)</ref>، در سینما، را شرکت دیزنی برای فیلم ''دایناسور''<ref>''Dinosaur''</ref> انجام داد، و در پانزده سینمای امریکا، شیوۀ پخش دیجیتال<ref>technique of digital delivery</ref> به‌کار گرفته شد. در این شیوه به‌جای استفاده از نوار سلولوئید در دستگاه نمایش، فیلم نخست بر روی دیسک سخت رایانه پیاده می‌شود و سپس بر روی پرده به نمایش درمی‌آید. اگر شیوۀ پردازش دیجیتالی نور (دی ال پی) توسعه پیدا کند، فیلم را می‌توان با ماهواره، کابل فیبرنوری، یا صفحۀ دی‌وی‌دی در سینما نمایش داد و هزینه‌های ظهور، چاپ و پخش نسخه‌های فیلم را به‌حداقل رساند.
خط ۱۸: خط ۱۸:
'''صدا'''. فیلم‌های صامت هیچ‌گاه کاملاً بدون صدا نبودند، مثلاً ادیسون پیش از اختراع کینه‌توگراف، دستگاهی به نام فونوگراف<ref>phonograph</ref> ابداع کرد و کوشید تا صدا و تصویر را تلفیق کند. از ۱۸۹۵ تا ۱۹۲۷ هم‌زمان با نمایش فیلم‌، موسیقی به‌صورت تک‌نوازی پیانو در سالن‌های کوچک حومۀ شهر و نیز به‌صورت ارکستر ۱۰۰نفره در سالن‌های شهرهای بزرگ نواخته می‌شد. در ژاپن، به پیروی از سنت تئاتر کابوکی، فیلم را یک راوی روایت می‌کرد. «تصاویر ناطق<ref>Talking pictures</ref>» را شرکت برادران وارنر<ref>Warner Bros</ref> اولین‌بار در فیلم کوتاه ''دون ژوان''<ref>''Don Juan''</ref> (۱۹۲۶) و سپس در فیلم بلند ''خوانندۀ جاز''<ref>''The Jazz Singer''</ref> (۱۹۲۷) عرضه کرد. ورود صدا به سینما نخست دستاوردهای هنری دهه‌های پیش را دچار وقفه کرد، زیرا فیلم‌سازان باید ابزار سنگین و روش‌های پیچیده‌ای را به‌کار می‌گرفتند مانند استفاده از میکروفون‌های گوناگون در صحنه، ولی طولی نکشید که به امکانات هنری وسایل جدید پی‌بردند.
'''صدا'''. فیلم‌های صامت هیچ‌گاه کاملاً بدون صدا نبودند، مثلاً ادیسون پیش از اختراع کینه‌توگراف، دستگاهی به نام فونوگراف<ref>phonograph</ref> ابداع کرد و کوشید تا صدا و تصویر را تلفیق کند. از ۱۸۹۵ تا ۱۹۲۷ هم‌زمان با نمایش فیلم‌، موسیقی به‌صورت تک‌نوازی پیانو در سالن‌های کوچک حومۀ شهر و نیز به‌صورت ارکستر ۱۰۰نفره در سالن‌های شهرهای بزرگ نواخته می‌شد. در ژاپن، به پیروی از سنت تئاتر کابوکی، فیلم را یک راوی روایت می‌کرد. «تصاویر ناطق<ref>Talking pictures</ref>» را شرکت برادران وارنر<ref>Warner Bros</ref> اولین‌بار در فیلم کوتاه ''دون ژوان''<ref>''Don Juan''</ref> (۱۹۲۶) و سپس در فیلم بلند ''خوانندۀ جاز''<ref>''The Jazz Singer''</ref> (۱۹۲۷) عرضه کرد. ورود صدا به سینما نخست دستاوردهای هنری دهه‌های پیش را دچار وقفه کرد، زیرا فیلم‌سازان باید ابزار سنگین و روش‌های پیچیده‌ای را به‌کار می‌گرفتند مانند استفاده از میکروفون‌های گوناگون در صحنه، ولی طولی نکشید که به امکانات هنری وسایل جدید پی‌بردند.


'''رنگ'''. نخستین فیلم‌سازان، ازجمله ملیس<ref>Méliés</ref>، فیلم‌هایشان را به دشواری و با دست رنگ می‌کردند. بعدها برای اختراع فیلم رنگی تلاش‌های فراوانی صورت گرفت ولی با ابداع تکنی‌کالر سه لایه، رنگ دیگر فقط یک ابزار نبود. این روش را که در آن از سه نوار فیلم استفاده می‌شد، اولین بار شرکت دیزنی در چندین فیلم کوتاه متحرک‌سازی به‌کار گرفت، و نخستین فیلم بلندی که به این روش فیلم‌برداری شد ''بکی شارپ''<ref>''Becky Sharp''</ref> (۱۹۳۵) نام داشت. اختراع فیلم خام رنگی امکانات هنری تازه‌ای را در اختیار فیلم‌سازان قرار داد. در انگلستان، [[پاول، مایکل (۱۹۰۵ـ۱۹۹۰)|مایکل پاول]] و امه‌ریک پرسبرگر و فیلم‌بردارشان [[کاردیف، جک (۱۹۱۴)|جک کاردیف]]<ref>Jack Cardiff</ref> جزو نخستین کسانی بودند که از قابلیت‌های رنگ در انتقال مفاهیم استفاده کردند. تا دهۀ ۱۹۵۰ رنگ دیگر جنبه فانتزی و تجملی نداشت و جانشین واقع‌گرایی فیلم‌های سیاه‌وسفید شد.
'''رنگ'''. نخستین فیلم‌سازان، ازجمله ملیس<ref>Méliés</ref>، فیلم‌هایشان را به دشواری و با دست رنگ می‌کردند. بعدها برای اختراع فیلم رنگی تلاش‌های فراوانی صورت گرفت ولی با ابداع تکنی‌کالر سه لایه، رنگ دیگر فقط یک ابزار نبود. این روش را که در آن از سه نوار فیلم استفاده می‌شد، اولین بار شرکت دیزنی در چندین فیلم کوتاه متحرک‌سازی به‌کار گرفت، و نخستین فیلم بلندی که به این روش فیلم‌برداری شد ''بکی شارپ''<ref>''Becky Sharp''</ref> (۱۹۳۵) نام داشت. اختراع فیلم خام رنگی امکانات هنری تازه‌ای را در اختیار فیلم‌سازان قرار داد. در انگلستان، [[پاول، مایکل (۱۹۰۵ـ۱۹۹۰)|مایکل پاول]] و امه‌ریک پرسبرگر و فیلم‌بردارشان [[کاردیف، جک|جک کاردیف]]<ref>Jack Cardiff</ref> جزو نخستین کسانی بودند که از قابلیت‌های رنگ در انتقال مفاهیم استفاده کردند. تا دهۀ ۱۹۵۰ رنگ دیگر جنبه فانتزی و تجملی نداشت و جانشین واقع‌گرایی فیلم‌های سیاه‌وسفید شد.


'''پردۀ عریض'''. در «دوران طلایی» هالیوود نسبت استاندارد عرض به ارتفاع تصویر (نسبت اندازۀ تصویر) ۱.۳۳ به ۱ بود که در همۀ فیلم‌های امریکایی رعایت می‌شد، اما اندکی پیش از دهۀ ۱۹۵۰، رونق تلویزیون که تهدیدی برای سینما بود، سبب شد تا سینما تصاویری تولید کند که تلویزیون قادر به تولید آن نباشد. بنابراین، در ۱۹۵۲ شیوۀ سینه‌راما<ref>Cinerama</ref> و فیلم سه بعدی ابداع شد. سینه‌راما روشی بسیار پرهزینه بود و تلفیق تصویر عریض و صدای چند جهتی را دربر می‌گرفت. رونق فیلم سه‌بعدی نیز زودگذر بود و چندان نپایید، ولی در ۱۹۵۲ روش سینماسکوپ ابداع شد که در تاریخ سینما اهمیت بیشتری یافت. در ۱۹۵۳ این روش از سوی شرکت فاکس قرن بیستم<ref>Twentieth Century Fox</ref>، در فیلم سینمایی ''خرقه''<ref>''The Robe''</ref> به‌کار گرفته شد. در این روش با استفاده از عدسی آنامورفیک، تصویر عریض به‌صورت فشرده بر روی فیلم خام ۳۵میلی‌متری ثبت می‌شود. این روش، که با صدای استریو همراه بود، هزینۀ چندانی برای صاحبان سالن‌های سینما نداشت، فقط کافی بود که پردۀ عریضی را در سالن و عدسی آنامورفیک را جلو دستگاه نمایش نصب کنند. ابعاد تصویر سینماسکوپ بر پرده ۲.۳۵ به ۱ است. بعدها پردۀ عریض، با نسبت ۱.۸۵ به ۱، جانشین سینماسکوپ شد.
'''پردۀ عریض'''. در «دوران طلایی» هالیوود نسبت استاندارد عرض به ارتفاع تصویر (نسبت اندازۀ تصویر) ۱.۳۳ به ۱ بود که در همۀ فیلم‌های امریکایی رعایت می‌شد، اما اندکی پیش از دهۀ ۱۹۵۰، رونق تلویزیون که تهدیدی برای سینما بود، سبب شد تا سینما تصاویری تولید کند که تلویزیون قادر به تولید آن نباشد. بنابراین، در ۱۹۵۲ شیوۀ سینه‌راما<ref>Cinerama</ref> و فیلم سه بعدی ابداع شد. سینه‌راما روشی بسیار پرهزینه بود و تلفیق تصویر عریض و صدای چند جهتی را دربر می‌گرفت. رونق فیلم سه‌بعدی نیز زودگذر بود و چندان نپایید، ولی در ۱۹۵۲ روش سینماسکوپ ابداع شد که در تاریخ سینما اهمیت بیشتری یافت. در ۱۹۵۳ این روش از سوی شرکت فاکس قرن بیستم<ref>Twentieth Century Fox</ref>، در فیلم سینمایی ''خرقه''<ref>''The Robe''</ref> به‌کار گرفته شد. در این روش با استفاده از عدسی آنامورفیک، تصویر عریض به‌صورت فشرده بر روی فیلم خام ۳۵میلی‌متری ثبت می‌شود. این روش، که با صدای استریو همراه بود، هزینۀ چندانی برای صاحبان سالن‌های سینما نداشت، فقط کافی بود که پردۀ عریضی را در سالن و عدسی آنامورفیک را جلو دستگاه نمایش نصب کنند. ابعاد تصویر سینماسکوپ بر پرده ۲.۳۵ به ۱ است. بعدها پردۀ عریض، با نسبت ۱.۸۵ به ۱، جانشین سینماسکوپ شد.
۴۷٬۸۴۷

ویرایش