پرش به محتوا

لس آنجلس تهران (فیلم): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۸: خط ۸:
'''خلاصه‌ی داستان'''
'''خلاصه‌ی داستان'''


فیلم قصه‌ی دو مرد را بازگو می‌کند که از لس آنجلس به تهران می‌آیند. یکی پی مادربزرگ مریضش آمده و نامش ژوبین است و دیگری بهروز (با بازی [[پرستویی، پرویز (همدان ۱۳۳۴ش)|پرویز پرستویی]]) که به خاطر مرگ پدرش آمده است. این دو از قضا همسایه‌ی یکدیگر هستند و آشنایی‌شان رقم می‌خورد. در ابتدا بهروز خودش را این طور معرفی می‌کند که دنبال آثار نقاشی به جا مانده از کلکسیون پدرش آمده و خودش یک نقاش فرانسوی است. بعدتر اما کاشف به عمل می‌آید که او حقه‌باز است و هویت دیگری دارد. وی سال‌ها پیش به همراه پدرش از ایران فرار کرده بودند و پدرش با نارو زدن به او، تابلوهای هنری یک گالری را دزدیده و به ایران بازگشته بود. بهروز هم به علت شباهتش به پدرش گناهکار شناخته شده و در حال فرار از دست پلیس بین‌الملل است. او آمده تا تابلوهای دزدیده شده توسط پدر مرحومش را بردارد و ببرد پس بدهد تا از شر تعقیب بین‌المللی رها شود.
فیلم قصه‌ی دو مرد را بازگو می‌کند که از لس آنجلس به تهران می‌آیند. یکی پی مادربزرگ مریضش آمده و نامش ژوبین است و دیگری بهروز (با بازی [[پرستویی، پرویز|پرویز پرستویی]]) که به خاطر مرگ پدرش آمده است. این دو از قضا همسایه‌ی یکدیگر هستند و آشنایی‌شان رقم می‌خورد. در ابتدا بهروز خودش را این طور معرفی می‌کند که دنبال آثار نقاشی به جا مانده از کلکسیون پدرش آمده و خودش یک نقاش فرانسوی است. بعدتر اما کاشف به عمل می‌آید که او حقه‌باز است و هویت دیگری دارد. وی سال‌ها پیش به همراه پدرش از ایران فرار کرده بودند و پدرش با نارو زدن به او، تابلوهای هنری یک گالری را دزدیده و به ایران بازگشته بود. بهروز هم به علت شباهتش به پدرش گناهکار شناخته شده و در حال فرار از دست پلیس بین‌الملل است. او آمده تا تابلوهای دزدیده شده توسط پدر مرحومش را بردارد و ببرد پس بدهد تا از شر تعقیب بین‌المللی رها شود.




سرویراستار
۵۵٬۶۴۵

ویرایش