خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
Mohammadi3 (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[پرونده:2042160299.jpg|جایگزین=مصرعی از غزل به خط نستعلیق- هنرمند: بهروز نخستین شاکر|بندانگشتی|400x400پیکسل|مصرعی از غزل به خط نستعلیق- هنرمند: بهروز نخستین شاکر]] | [[پرونده:2042160299.jpg|جایگزین=مصرعی از غزل به خط نستعلیق- هنرمند: بهروز نخستین شاکر|بندانگشتی|400x400پیکسل|مصرعی از غزل به خط نستعلیق- هنرمند: بهروز نخستین شاکر]] | ||
مصرع آغازین یکی از غزلهای دیوان [[حافظ، شمس الدین محمد ( ـ شیراز ۷۹۲/۷۹۱ق)|حافظ]]، با مطلع خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت/ به قصد جان من زار ناتوان انداخت. این غزل در نسخهی تصحیح [[محمد | مصرع آغازین یکی از غزلهای دیوان [[حافظ، شمس الدین محمد ( ـ شیراز ۷۹۲/۷۹۱ق)|حافظ]]، با مطلع خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت/ به قصد جان من زار ناتوان انداخت. این غزل در نسخهی تصحیح [[قزوینی، محمد (تهران ۱۲۵۶ـ۱۳۲۸ش)|علامه قزوینی]]، [[غنی، قاسم (سبزوار ۱۲۷۲ـ امریکا ۱۳۳۱ش)|غنی]] مشتمل بر 11بیت است و در [[مجتث، بحر|بحر مجتث]] مثمن مخبون محذوف (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) سروده شده است. | ||
معنای برخی واژگان: شوخ (چرک بدن، گستاخ، جسور)؛ مفتول (به هم پیچیده)؛ نصیبه (قسمت) | معنای برخی واژگان: شوخ (چرک بدن، گستاخ، جسور)؛ مفتول (به هم پیچیده)؛ نصیبه (قسمت) | ||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
غزل شعری عاشقانه و کاملا تصویری است که با ازدحام تشبیهات و استعارات و کنایاتش و همچنین بهرهگیری کاملا متعادل و منطقی از آرایههای لفظی، از حیث هنری و ارزشهای ادبی، در میان غزلهای حافظ اثری کاملا ممتاز و شاخص است. حافظ در بیت دوم بحث قدیم و حادث بودن پدیدهها و مفاهیم جهان را مطرح کرده و اعتقاد خودش را به این که عشق از مقولهی مفاهیم قدیم است؛ در ابیات نهم و دهم به مسالهی جبر پرداخته؛ و به نظر میرسد که ترکیب خواجهی جهان در مقطع شعر اشاره به دولتمردی که از ممدوحان او (به احتمال [[قوام الدین حسن|قوامالدین حسن شیرازی]]) بوده، دارد. | غزل شعری عاشقانه و کاملا تصویری است که با ازدحام تشبیهات و استعارات و کنایاتش و همچنین بهرهگیری کاملا متعادل و منطقی از آرایههای لفظی، از حیث هنری و ارزشهای ادبی، در میان غزلهای حافظ اثری کاملا ممتاز و شاخص است. حافظ در بیت دوم بحث قدیم و حادث بودن پدیدهها و مفاهیم جهان را مطرح کرده و اعتقاد خودش را به این که عشق از مقولهی مفاهیم قدیم است؛ در ابیات نهم و دهم به مسالهی جبر پرداخته؛ و به نظر میرسد که ترکیب خواجهی جهان در مقطع شعر اشاره به دولتمردی که از ممدوحان او (به احتمال [[قوام الدین حسن|قوامالدین حسن شیرازی]]) بوده، دارد. | ||
حافظ در سرودن این شعر به غزلی از [[فخرالدین عراقی]] با مطلع «چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت/ جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت»، نیز غزلی از [[سعدی، مصلح الدین (شیراز ح ۶۰۶ـ ح ۶۹۱ق)|سعدی]] با مطلع «چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت/ که یکدم از تو نظر بر نمیتوان انداخت» نظر داشته است (از حیث وزن و ردیف و قافیه). | حافظ در سرودن این شعر به غزلی از [[عراقی، فخرالدین (همدان ۶۱۰ ـ دمشق ۶۸۶ق)|فخرالدین عراقی]] با مطلع «چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت/ جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت»، نیز غزلی از [[سعدی، مصلح الدین (شیراز ح ۶۰۶ـ ح ۶۹۱ق)|سعدی]] با مطلع «چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت/ که یکدم از تو نظر بر نمیتوان انداخت» نظر داشته است (از حیث وزن و ردیف و قافیه). | ||