پرش به محتوا

اگر آن ترک شیرازی...: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:
این غزل در وهله‌ی نخست ناظر بر چند مساله است؛ اول از همه با ترکیب «ترک شیرازی» اشاره به حضور گروهی از ترکانِ نواحی ترکستان و [[آسیای میانه]] در ایران و شیراز دارد. در این‌جا گویا ترک شیرازی منظور عده‌ای از همراهان هلاکوخانند که در شیراز مقیم شده‌ و در کنار مردمان دیگر به زندگی عادی می‌پرداخته‌اند. البته که از چندسده پیش از حافظ ترک‌ها نخست به عنوان سپاهی به خدمت امیران و شاهان حکومت‌های [[سامانیان|سامانی]] و [[صفاریان|صفاری]] درآمده و در دوره‌ی بعد، با به دست گرفتن مناصب بالای سپاهی، خود موفق به تشکیل چند حکومت مقتدر (از جمله غزنویان و سلاجقه و خوارزمشاهیان) شدند. در خصوص هردو شکل حضور ترکان در ایران و شیراز (زیست مسالمت‌آمیز به عنوان شهروند یا نیروی غالب و حاکم) کلماتی دیگر از غزل دلالت بر آن ماجراها دارد. اگرچه در میان شارحانی چون [[سودی بوسنوی، احمد (سارایوو ۹۳۰ـ استانبول ۱۰۰۶ق)|سودی]]، [[حسینعلی هروی]]، [[خرمشاهی، بهاءالدین (قزوین ۱۳۲۴ـ )|خرمشاهی]] و [[خلیل خطیب رهبر]]  در تعبیر کدام صبغه‌اش اخلافاتی هست. دیگر این که حافظ نام چند شهر و مکان، از شهرهای ترک آسیای مرکزی ([[سمرقند]] و [[بخارا]]) و خود شیراز تا محلات شیراز (رکن‌آباد و مصلی) را در شعر گنجانده است. و همچنین در ابیات میانی غزل تلمیحی به ماجرای یوسف و [[زلیخا]] با نگاهی به روایت قرآن شده است.   
این غزل در وهله‌ی نخست ناظر بر چند مساله است؛ اول از همه با ترکیب «ترک شیرازی» اشاره به حضور گروهی از ترکانِ نواحی ترکستان و [[آسیای میانه]] در ایران و شیراز دارد. در این‌جا گویا ترک شیرازی منظور عده‌ای از همراهان هلاکوخانند که در شیراز مقیم شده‌ و در کنار مردمان دیگر به زندگی عادی می‌پرداخته‌اند. البته که از چندسده پیش از حافظ ترک‌ها نخست به عنوان سپاهی به خدمت امیران و شاهان حکومت‌های [[سامانیان|سامانی]] و [[صفاریان|صفاری]] درآمده و در دوره‌ی بعد، با به دست گرفتن مناصب بالای سپاهی، خود موفق به تشکیل چند حکومت مقتدر (از جمله غزنویان و سلاجقه و خوارزمشاهیان) شدند. در خصوص هردو شکل حضور ترکان در ایران و شیراز (زیست مسالمت‌آمیز به عنوان شهروند یا نیروی غالب و حاکم) کلماتی دیگر از غزل دلالت بر آن ماجراها دارد. اگرچه در میان شارحانی چون [[سودی بوسنوی، احمد (سارایوو ۹۳۰ـ استانبول ۱۰۰۶ق)|سودی]]، [[حسینعلی هروی]]، [[خرمشاهی، بهاءالدین (قزوین ۱۳۲۴ـ )|خرمشاهی]] و [[خلیل خطیب رهبر]]  در تعبیر کدام صبغه‌اش اخلافاتی هست. دیگر این که حافظ نام چند شهر و مکان، از شهرهای ترک آسیای مرکزی ([[سمرقند]] و [[بخارا]]) و خود شیراز تا محلات شیراز (رکن‌آباد و مصلی) را در شعر گنجانده است. و همچنین در ابیات میانی غزل تلمیحی به ماجرای یوسف و [[زلیخا]] با نگاهی به روایت قرآن شده است.   


برخی از شاعران پس از حافظ، چون [[صایب تبریزی، محمدعلی (تبریز ۱۰۱۰ـ اصفهان ۱۰۸۷ق)|صائب تبریزی]] (با شعری به مطلعِ اگر آن ترک شیرازى به‌ دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را) و [[محمدحسین شهریار|شهریار]] (با غزلی به مطلع اگر آن ترک شیرازى به ‌دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را) به اقتفا از این غزل شعرهایی نوشته‌اند که هیچ‌کدام در حد شعر حافظ ارزش ندارند. خود حافظ این شعر را به استقبال غزلی از [[سلمان ساوجی، سلمان بن محمد ( ـ ساوه ۷۷۸ ق)|سلمان ساوجی]] به مطلع «به دست باد گه‌گاهی سلامی می‌رسان یارا/ که از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را» سروده است.   
برخی از شاعران پس از حافظ، چون [[صائب تبریزی، محمدعلی|صائب تبریزی]] (با شعری به مطلعِ اگر آن ترک شیرازى به‌ دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را) و [[محمدحسین شهریار|شهریار]] (با غزلی به مطلع اگر آن ترک شیرازى به ‌دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را) به اقتفا از این غزل شعرهایی نوشته‌اند که هیچ‌کدام در حد شعر حافظ ارزش ندارند. خود حافظ این شعر را به استقبال غزلی از [[سلمان ساوجی، سلمان بن محمد ( ـ ساوه ۷۷۸ ق)|سلمان ساوجی]] به مطلع «به دست باد گه‌گاهی سلامی می‌رسان یارا/ که از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را» سروده است.   


این شعر در یک تفسیر کلی، در  مقایسه‌ی بین عقل و دل (نگاه شهودی و عینی) ناظر بر رجحان نهادن بر علوم شهودی است، در مقابل علوم عقلی.
این شعر در یک تفسیر کلی، در  مقایسه‌ی بین عقل و دل (نگاه شهودی و عینی) ناظر بر رجحان نهادن بر علوم شهودی است، در مقابل علوم عقلی.
۴۷٬۳۱۳

ویرایش