پرش به محتوا

جوزف بویز: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:
|نام مستعار=
|نام مستعار=
|لقب=
|لقب=
|زادروز=1921
|زادروز=1921م
|تاریخ مرگ=1986
|تاریخ مرگ=1986م
|دوره زندگی=
|دوره زندگی=
|ملیت=آلمانی
|ملیت=آلمانی
خط ۲۷: خط ۲۷:
|پست تخصصی =
|پست تخصصی =
|باشگاه =
|باشگاه =
}}
}}[[File:صندلی چربی.png|thumb|«صندلی چربی»، اثر جوزف بویز (1964م)]]جوزف بویز (۱۹۲۱- ۱۹۸۶م)  Joseph Beuys
 
[[File:جوزف بوید.jpg|thumb|جوزف بویز]][[File:صندلی چربی.png|thumb|«صندلی چربی»، اثر جوزف بویز (1964)]]جوزف بویز (۱۹۲۱- ۱۹۸۶م)  Joseph Beuys


هنرمند آلمانی. هنرمند اجرایی<ref>Performance Artist</ref>، مجسمه‌ساز، چاپگر و معلم بود. پروژه‌ی هنری او عمدتاً به عنوان نوعی شورش علیه تلقی معمول از هنر توصیف می‌شود. جمله‌ی معروفش با این مضمون که «هر فردی هنرمند است<ref>Jeder Mensch ist ein Künstler</ref>» با سوءبرداشت‌های بسیار همراه شده است. منظور بویز از چنین تعبیری البته این نیست که همه می‌توانند نقاش یا عکاس و ... باشند؛ او تبلور هنر را قبل از هر چیز در شخصیت فرد می‌دید و بنا بر همین نگاه، معتقد بود هر کسی می‌تواند هنرمند (خلاق) باشد.
هنرمند آلمانی. هنرمند اجرایی<ref>Performance Artist</ref>، مجسمه‌ساز، چاپگر و معلم بود. پروژه‌ی هنری او عمدتاً به عنوان نوعی شورش علیه تلقی معمول از هنر توصیف می‌شود. جمله‌ی معروفش با این مضمون که «هر فردی هنرمند است<ref>Jeder Mensch ist ein Künstler</ref>» با سوءبرداشت‌های بسیار همراه شده است. منظور بویز از چنین تعبیری البته این نیست که همه می‌توانند نقاش یا عکاس و ... باشند؛ او تبلور هنر را قبل از هر چیز در شخصیت فرد می‌دید و بنا بر همین نگاه، معتقد بود هر کسی می‌تواند هنرمند (خلاق) باشد.


در کودکی به علوم طبیعی بسیار علاقه داشت. علاقه‌ای که بعدها در آثارش نیز بروز یافت. بعد از اتمام دبیرستان، به ارتش پیوست تا در خلال جنگ جهانی دوم، آلمان را همراهی کند. در سال 1943م هواپیمای او در منطقه‌ی کریمه<ref>Crimean Front</ref> سقوط کرد. به گفته‌ی بویز، اقوام کوچ‌نشین تاتار او را که در برف مدفون شده بود پیدا کردند، بعد به چادرشان بردند و به مدت یک هفته با گذاشتن چربی حیوانی بر روی زخم‌هایش و همچنین پیچیدن نمد به دور بدنش، او را گرم نگه داشتند و جراحت‌های عمیقش را التیام بخشیدند. این تجربه تأثیر عمیقی بر بویز گذاشت و نمود آن در استفاده از نمد و چربی در ساخت مجسمه‌هایش مشهود است. البته بعضی مورخان تمام این ماجرا را ساخته‌ی ذهن بویز می‌دانند و مدعی هستند که بویز بعد از سانحه هوشیار بوده و با کمک کماندوهای جستجوگر آلمانی نجات پیدا کرده است و علاوه بر این، در آن منطقه اثری از کوچ‌نشینان تاتار وجود نداشته است.
در کودکی به علوم طبیعی بسیار علاقه داشت. علاقه‌ای که بعدها در آثارش نیز بروز یافت. بعد از اتمام دبیرستان، به ارتش پیوست تا در خلال [[جنگ جهانی دوم]]، آلمان را همراهی کند. در سال 1943م هواپیمای او در منطقه‌ی کریمه<ref>Crimean Front</ref> سقوط کرد. به گفته‌ی بویز، اقوام کوچ‌نشین تاتار او را که در برف مدفون شده بود پیدا کردند، بعد به چادرشان بردند و به مدت یک هفته با گذاشتن چربی حیوانی بر روی زخم‌هایش و همچنین پیچیدن نمد به دور بدنش، او را گرم نگه داشتند و جراحت‌های عمیقش را التیام بخشیدند. این تجربه تأثیر عمیقی بر بویز گذاشت و نمود آن در استفاده از نمد و چربی در ساخت مجسمه‌هایش مشهود است. البته بعضی مورخان تمام این ماجرا را ساخته‌ی ذهن بویز می‌دانند و مدعی هستند که بویز بعد از سانحه هوشیار بوده و با کمک کماندوهای جستجوگر آلمانی نجات پیدا کرده است و علاوه بر این، در آن منطقه اثری از کوچ‌نشینان تاتار وجود نداشته است.


بعد از اتمام جنگ، بویز در آکادمی دوسلدورف<ref>Staatliche Kunstakademie Dusseldorf</ref> مشغول به تحصیل هنر شد و بعد از آموزش زیر نظر چند استاد مختلف، در سال 1953م فارغ‌التحصیل شد. در این دهه، بویز با مشکلات مالی شدید و همچنین، آسیب‌های روانی ناشی از جنگ مواجه بود. علاوه بر طراحی بر روی کاغذ، استفاده از مواد نامعمول برای ساخت مجسمه را در همین دوران شروع کرد. در دهه‌ی 1960م از چربی به عنوان ماده‌ای اساسی در مجسمه‌هایش بهره برد. برای مثال مجسمه‌ی مشهور صندلی چربی<ref>fat chair</ref>، بعضی از اصول فکری او درباره‌ی مجسمه را به نمایش می‌‌گذارد. از دید بویز مجسمه تعریفی سخت و صلب ندارد و بیشتر از هر چیز، یک پروسه است. او حتی از این هم فراتر رفت و مدعی شد که مجسمه در درجه‌ی اول رسانه‌ای شنیداری بوده است و بر این مبنا، توضیح داد که از نظر او جریان شناور آب و صدای موزون آن، یک مجسمه است. بر همین مبنا، بویز تجربه‌های غیرمعمول خود با نمد را نوعی جریان انرژی‌بخش توصیف می‌کرد و آن‌ها را به مثابه نوعی درمان می‌دید و حتی آن‌ها را قرص هنر می‌نامید.
بعد از اتمام جنگ، بویز در آکادمی دوسلدورف<ref>Staatliche Kunstakademie Dusseldorf</ref> مشغول به تحصیل هنر شد و بعد از آموزش زیر نظر چند استاد مختلف، در سال 1953م فارغ‌التحصیل شد. در این دهه، بویز با مشکلات مالی شدید و همچنین، آسیب‌های روانی ناشی از جنگ مواجه بود. علاوه بر طراحی بر روی کاغذ، استفاده از مواد نامعمول برای ساخت مجسمه را در همین دوران شروع کرد. در دهه‌ی 1960م از چربی به عنوان ماده‌ای اساسی در مجسمه‌هایش بهره برد. برای مثال مجسمه‌ی مشهور صندلی چربی<ref>fat chair</ref>، بعضی از اصول فکری او درباره‌ی مجسمه را به نمایش می‌‌گذارد. از دید بویز مجسمه تعریفی سخت و صلب ندارد و بیشتر از هر چیز، یک پروسه است. او حتی از این هم فراتر رفت و مدعی شد که مجسمه در درجه‌ی اول رسانه‌ای شنیداری بوده است و بر این مبنا، توضیح داد که از نظر او جریان شناور آب و صدای موزون آن، یک مجسمه است. بر همین مبنا، بویز تجربه‌های غیرمعمول خود با نمد را نوعی جریان انرژی‌بخش توصیف می‌کرد و آن‌ها را به مثابه نوعی درمان می‌دید و حتی آن‌ها را قرص هنر می‌نامید.
سرویراستار
۵۵٬۴۹۶

ویرایش