پرش به محتوا

هری هارلو: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۹: خط ۲۹:
}}(با نام کامل: هری فردریک هارلو<ref>Harry Frederick Harlow</ref>) روان‌شناس امریکایی که برای آزمایش‌های مربوط به جدایی مادر از کودک، نیازهای وابستگی، و انزوای اجتماعی که روی میمون‌های رزوس<ref>rhesus monkeys</ref> انجام داد، شناخته شده است. این آزمایش‌ها نشان از اهمیت مراقبت از کودک و همراهی با او در رشد شناختی و اجتماعی<ref>social and cognitive development</ref> داشت. طبق گزارش منتشر شده در مجلۀ علمی انجمن روان‌شناسی امریکا<ref>(American Psychological Association (APA</ref> در سال 2002، او در رتبۀ 26 برترین و مطرح‌ترین روان‌شناسان قرن بیستم قرار گرفته است.  
}}(با نام کامل: هری فردریک هارلو<ref>Harry Frederick Harlow</ref>) روان‌شناس امریکایی که برای آزمایش‌های مربوط به جدایی مادر از کودک، نیازهای وابستگی، و انزوای اجتماعی که روی میمون‌های رزوس<ref>rhesus monkeys</ref> انجام داد، شناخته شده است. این آزمایش‌ها نشان از اهمیت مراقبت از کودک و همراهی با او در رشد شناختی و اجتماعی<ref>social and cognitive development</ref> داشت. طبق گزارش منتشر شده در مجلۀ علمی انجمن روان‌شناسی امریکا<ref>(American Psychological Association (APA</ref> در سال 2002، او در رتبۀ 26 برترین و مطرح‌ترین روان‌شناسان قرن بیستم قرار گرفته است.  
[[پرونده:هری-هارلو.jpg|بندانگشتی|هری هارلو، در کنار نوزاد میمون رزوس، و مادر مصنوعی‌اش ]]
[[پرونده:هری-هارلو.jpg|بندانگشتی|هری هارلو، در کنار نوزاد میمون رزوس، و مادر مصنوعی‌اش ]]
هری هارلو در 31 اکتبر 1905 در فِرفیلد<ref>Fairfield</ref>، آیووا<ref>Iowa</ref> متولد شد و دو برادر بزرگ‌تر و یک برادر کوچک‌تر از خودش داشت. او پس از یک سال بودن در کالج رید<ref>Reed College</ref> در پورتلند<ref>Portland</ref>، اورگون<ref>Oregon</ref>، از طریق آزمون استعدادهای خاص پذیرفته شد و به دانشگاه استنفورد<ref>Stanford University</ref> راه یافت. هارلو در 1924 وارد استنفورد و متعاقب آن، دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی شد و به طورمستقیم تحت نظر کالوین پری استون<ref>Calvin Perry Stone</ref>، رفتارگرای حیوانات و والتر ریچارد مایلز<ref>Walter Richard Miles</ref> قرار گرفت که همه تحت نظارت [[ترمن، لوییس مدیسون (۱۸۷۷ـ۱۹۵۶)|لوئیس ترمن]]<ref>Lewis Terman</ref> بودند. او بیشتر تحقیقات و آزمایش‌هایش را در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون<ref>University of Wisconsin–Madison</ref> انجام داد. [[مازلو، ابراهام (۱۹۰۸ـ۱۹۷۰)|اِبراهام مازلو]]<ref>Abraham Maslow</ref>، روان‌شناس انسان‌گرا<ref>humanistic psychologist</ref> نیز در دورۀ کوتاهی آن‌جا با او کار کرد. آزمایش‌های هارلو بحث برانگیز بود، چرا که در آن‌ها به جای مادران واقعی برای نوزادان میمون‌ها، از مادرانی مصنوعی و بی‌جان از جنس سیم و پارچه استفاده می‌کرد. هر نوزاد میمون به مادر مصنوعی خاص خود وابسته و علاقه‌مند می‌شد، صورت منحصر به فردش را شناسایی می‌کرد و آن را بر دیگر مادران مصنوعی ترجیح می‌داد. هارلو تصمیم گرفت بررسی کند که نوزادان میمون‌ها مادر مصنوعی بدون لباس را ترجیح می‌دهند یا با لباس را‌. برای این آزمایش، او نوزادان را همراه با یک مادر پوشیده با لباس و یک مادر بدون لباس که سیم‌هایش مشخص بود، تحت دو وضعیت قرار داد. در یک وضعیت، مادر بدون لباس یک بطری غذا در دست داشت و مادر بالباس، بطری غذا همراه نداشت. در وضعیتی دیگر، مادرِ بالباس بطری غذا در دست داشت و مادرِ بدون لباس هیچ چیزی به همراه نداشت.  
هری هارلو در 31 اکتبر 1905 در فِرفیلد<ref>Fairfield</ref>، آیووا<ref>Iowa</ref> متولد شد و دو برادر بزرگ‌تر و یک برادر کوچک‌تر از خودش داشت. او پس از یک سال بودن در کالج رید<ref>Reed College</ref> در پورتلند<ref>Portland</ref>، اورگون<ref>Oregon</ref>، از طریق آزمون استعدادهای خاص پذیرفته شد و به دانشگاه استنفورد<ref>Stanford University</ref> راه یافت. هارلو در 1924 وارد استنفورد و متعاقب آن، دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی شد و به طورمستقیم تحت نظر کالوین پری استون<ref>Calvin Perry Stone</ref>، رفتارگرای حیوانات و والتر ریچارد مایلز<ref>Walter Richard Miles</ref> قرار گرفت که همه تحت نظارت [[ترمن، لوئیس مدیسون|لوئیس ترمن]]<ref>Lewis Terman</ref> بودند. او بیشتر تحقیقات و آزمایش‌هایش را در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون<ref>University of Wisconsin–Madison</ref> انجام داد. [[مازلو، ابراهام (۱۹۰۸ـ۱۹۷۰)|اِبراهام مازلو]]<ref>Abraham Maslow</ref>، روان‌شناس انسان‌گرا<ref>humanistic psychologist</ref> نیز در دورۀ کوتاهی آن‌جا با او کار کرد. آزمایش‌های هارلو بحث برانگیز بود، چرا که در آن‌ها به جای مادران واقعی برای نوزادان میمون‌ها، از مادرانی مصنوعی و بی‌جان از جنس سیم و پارچه استفاده می‌کرد. هر نوزاد میمون به مادر مصنوعی خاص خود وابسته و علاقه‌مند می‌شد، صورت منحصر به فردش را شناسایی می‌کرد و آن را بر دیگر مادران مصنوعی ترجیح می‌داد. هارلو تصمیم گرفت بررسی کند که نوزادان میمون‌ها مادر مصنوعی بدون لباس را ترجیح می‌دهند یا با لباس را‌. برای این آزمایش، او نوزادان را همراه با یک مادر پوشیده با لباس و یک مادر بدون لباس که سیم‌هایش مشخص بود، تحت دو وضعیت قرار داد. در یک وضعیت، مادر بدون لباس یک بطری غذا در دست داشت و مادر بالباس، بطری غذا همراه نداشت. در وضعیتی دیگر، مادرِ بالباس بطری غذا در دست داشت و مادرِ بدون لباس هیچ چیزی به همراه نداشت.  


نتایج نشان داد زمانی كه غذا توسط مادر سیمی به بچه میمون‌ها داده می‌شود، آن‌ها مادر نرم و پارچه ‎ای را ترجیح می‎ دهند و بیش از 15 ساعت در روز را با آن می‌گذراندند. در عوض تنها یك ساعت (و بیشتر در موقع غذا) پیش مادر سیمی می‌روند. این آزمایش مشخص کرد كه راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه، از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واكنش‌های عاطفی برخوردار است. هارلو تفاوت‌های رفتاری را بین میمون‌هایی که با مادر جایگزین و مادر معمولی بزرگ شده‌ بودند، مشاهده کرد. او به این نتیجه رسید که محرومیت دائمی مخرب است. محرومیت زودهنگام مادرانه منجر به آسیب عاطفی می‌شود، اما در صورتی که دلبستگی تا قبل از پایان دورۀ بحرانی شکل گیرد، تأثیر آن می‌تواند در میمون‌ها کم شود و نوزاد میمون دوباره بهبود یابد. او همچنین در آزمایش بعدی‌اش، نوزادان میمون‌ها را به مدت 24 ماه در اتاق‌های انزوا دور از مادرشان نگه داشت که این امر باعث بروز آشفتگی‌ها و اختلالات شدیدی در آن‌ها شد.میمون‌ها در آزمایش‌های او از مهر و محبت مادری محروم بودند، که این امر به‌طور بالقوه منجر به اختلالی می‌شود که انسان‌ها به عنوان اختلالات هراس<ref>panic disorders</ref> نام می‌برند.
نتایج نشان داد زمانی كه غذا توسط مادر سیمی به بچه میمون‌ها داده می‌شود، آن‌ها مادر نرم و پارچه ‎ای را ترجیح می‎ دهند و بیش از 15 ساعت در روز را با آن می‌گذراندند. در عوض تنها یك ساعت (و بیشتر در موقع غذا) پیش مادر سیمی می‌روند. این آزمایش مشخص کرد كه راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه، از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واكنش‌های عاطفی برخوردار است. هارلو تفاوت‌های رفتاری را بین میمون‌هایی که با مادر جایگزین و مادر معمولی بزرگ شده‌ بودند، مشاهده کرد. او به این نتیجه رسید که محرومیت دائمی مخرب است. محرومیت زودهنگام مادرانه منجر به آسیب عاطفی می‌شود، اما در صورتی که دلبستگی تا قبل از پایان دورۀ بحرانی شکل گیرد، تأثیر آن می‌تواند در میمون‌ها کم شود و نوزاد میمون دوباره بهبود یابد. او همچنین در آزمایش بعدی‌اش، نوزادان میمون‌ها را به مدت 24 ماه در اتاق‌های انزوا دور از مادرشان نگه داشت که این امر باعث بروز آشفتگی‌ها و اختلالات شدیدی در آن‌ها شد.میمون‌ها در آزمایش‌های او از مهر و محبت مادری محروم بودند، که این امر به‌طور بالقوه منجر به اختلالی می‌شود که انسان‌ها به عنوان اختلالات هراس<ref>panic disorders</ref> نام می‌برند.
۴۸٬۱۶۵

ویرایش