فاجعه کریستفشاه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
نمایشنامۀ سزر وقایع سالهای ۱۸۰۶ - ۱۸۲۰م را ترسیم میکند: کریستف در این نمایشنامه، شاهی معرفی میشود که با خود عهد کرده است با تأسیس دولتی سیاه همانند دولتهای بزرگ اروپایی، ملت خود را از حقارت بیرون آورد. از اینرو، مردم هائیتی را به کار وامیدارد، دست به ساختن برج سترگی میزند، و کارگاههای بزرگ آغاز به کار میکنند. ولی زنش او را از زیادهروی در طرحهایش برحذر میدارد. دهقانان از اینکه باز هم باید در زمین دیگران جان بکنند روی ترش میکنند. ژنرالها به شاهشان پشت میکنند. رؤیای کریستف شکست میخورد. کریستف در حالیکه به ارادۀ خود به استقبال مرگ میرود، به تصویر درونی خود از آفریقا بازمیگردد: «آفریقا! به من کمک کن تا بازگردم، مرا مانند کودک پیری در آغوش بگیر... مرا از این جامهها برهان، همانگونه که هرکس با دمیدن سپیده خود را از رؤیاهای شب میرهاند.» | نمایشنامۀ سزر وقایع سالهای ۱۸۰۶ - ۱۸۲۰م را ترسیم میکند: کریستف در این نمایشنامه، شاهی معرفی میشود که با خود عهد کرده است با تأسیس دولتی سیاه همانند دولتهای بزرگ اروپایی، ملت خود را از حقارت بیرون آورد. از اینرو، مردم هائیتی را به کار وامیدارد، دست به ساختن برج سترگی میزند، و کارگاههای بزرگ آغاز به کار میکنند. ولی زنش او را از زیادهروی در طرحهایش برحذر میدارد. دهقانان از اینکه باز هم باید در زمین دیگران جان بکنند روی ترش میکنند. ژنرالها به شاهشان پشت میکنند. رؤیای کریستف شکست میخورد. کریستف در حالیکه به ارادۀ خود به استقبال مرگ میرود، به تصویر درونی خود از آفریقا بازمیگردد: «آفریقا! به من کمک کن تا بازگردم، مرا مانند کودک پیری در آغوش بگیر... مرا از این جامهها برهان، همانگونه که هرکس با دمیدن سپیده خود را از رؤیاهای شب میرهاند.» | ||
این نمایشنامه آشکارا ما را به تأمل در شکست کریستف فرامیخواند. زیادهروی خودکامهای که سرمست قدرت است. با اینوجود شخصیت او بسیار پیچیدهتر از این است. کریستف ناتوان از متابعت سرمشق دیگری سوای سرمشق فرمانروایان گذشته، و در عین حال به سائقۀ امتناع از تسلیم بندهوارِ مصالحه بر آن میشود که «از | این نمایشنامه آشکارا ما را به تأمل در شکست کریستف فرامیخواند. زیادهروی خودکامهای که سرمست قدرت است. با اینوجود شخصیت او بسیار پیچیدهتر از این است. کریستف ناتوان از متابعت سرمشق دیگری سوای سرمشق فرمانروایان گذشته، و در عین حال به سائقۀ امتناع از تسلیم بندهوارِ مصالحه بر آن میشود که «از سیاهان بیش از دیگران بخواهد: کار بیشتر، ایمان بیشتر، شور بیشتر». زیرا سخن از بالارفتنی است که هرگز نظیر آن دیده نشده است «از پایینترین جای مغاک». و عظمت او در همین است: می داند که سیاست او را محکوم به شکست و مرگ خواهد کرد، ولی این تنها سیاستی است که به او امید میدهد که مردمش را «بسازد». | ||
---- | ---- | ||