آلمانی، هنر

از ویکیجو | دانشنامه آزاد پارسی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
10201500-1.jpg

آلْمانی، هنر (German art)

نقاشی و مجسمه‌سازی در بخش آلمانیِ شمال اروپا از قرن ۸م تا زمان حاضر. هنر آلمان سه کشور آلمان، اتریش، و سوئیس را دربر می‌گیرد. شیوۀ گوتیک[۱]۱ در آلمان، در گنجینه‌ای از کنده‌کاری‌های چوبی و نقاشی‌های کلیسایی تجلّی می‌یابد؛ این هنر نخست از هلند و سپس از رنسانس[۲]۲ ایتالیایی متأثر بود، که نمونه‌های شاخص آن در آثار نقاشانی همچون آلبرشت دورِر و هانس هولباین نمایان‌اند. گرچه دوره‌های باروک[۳]۳ و نئوکلاسیک[۴]۴ در آلمان هم اعتبار یافتند، نمایندۀ بلندپایه و شایسته‌ای ندارند؛ نهضت رُمانتیسم[۵]۵ موجد طبیعت‌ عارفانه‌ای در آثار کاسپار داوید فریدریش گردید. اکسپرسیونیسم[۶]۶ به‌منزلۀ جنبشی سراسر آلمانی در قرن ۲۰ آغاز شد. مکتب دادا[۷]۷ در سوئیس پا گرفت. مدرسۀ هنر و طراحی باوهاوس در سراسر جهان تأثیر نهاد. آثار چندرسانه‌ای[۸]۸ یوزف بویس[۹]۹ در ارتباط با دوران جنگ، نمونه‌ای از هنر دوران کنونی آلمان است.

دورۀ اوتونی[۱۰]. بسیاری از دست‌ساخته‌های پیش‌تاریخی بین سال‌های ۹۵۰، ۱۰۵۰م در نواحی مختلف آلمان کشف شده، و گنجینه‌ای از هنر سلتی[۱۱]۱۰ برجا مانده است؛ لیکن در دورۀ اوتونی۱۱ بود که شیوۀ خاص هنر ملی شکل گرفت. این شیوه از هنرهای پیش از خود، هنر کارولنژی[۱۲]۱۲ و بیزانس[۱۳]۱۳ مایه گرفت، لیکن قابلیت‌های خاص خود را یافت.

قرون وسطا (قرن‌های ۱۲ و ۱۳م). در قرن ۱۲م، فعالیت هنریِ چندانی به‌وقوع نپیوست، هر‌چند کنده‌کاری صخره‌ایِخاکسپاری[۱۴]۱۴مسیح در اکسترنشتاین[۱۵]۱۵، نزدیک دِتمولد[۱۶]۱۶ (۱۲۱۵م)، دستاوردی فوق‌العاده به‌شمار می‌آید. در آغاز قرن ۱۳م، شیوۀ گوتیک فرانسه به‌ آلمان آمد. مهم‌ترین یادمان‌های این شیوه، مجموعه پیکره‌هایی است (متعلق به ۱۲۳۰ و ۱۲۵۰م) که کلیساهای جامع فرایبورگ[۱۷]۱۷، بامبرگ[۱۸]۱۸، ناومبورگ[۱۹]۱۹،‌ استراسبورگ، پادِربورن[۲۰]۲۰، و مونستر[۲۱]۲۱ را مزین کرده‌اند. سوار بامبرگ[۲۲]۲۲ در کلیسای جامع بامبرگ (اواخر قرن ۱۳م)، پیکره‌ای است سوار بر اسب و بدون تکیه‌گاه[۲۳]۲۳، که از بدیع‌ترین مجسمه‌های این دوره به‌شمار می‌آید. در طول قرن ۱۴م بود که نقاشی به‌شیوۀ گوتیک بین‌المللی[۲۴]۲۴ شکوفا شد. این شیوۀ فاخر و درباری در بیشتر کشورهای اروپایی رواج یافت، ولی از آغاز قرن ۱۵م گونه‌های متمایز و محلی آن به‌وسیلۀ هنرمندان آلمانی شکل گرفت؛ این هنرمندان عبارت‌اند از برترام فون میندن[۲۵]۲۵ (ح ۱۳۴۵ـ۱۴۱۵م) و کُنراد فون زوست[۲۶]۲۶ (ح ۱۳۷۸ـ۱۴۱۵م) در وستفالی[۲۷]۲۷؛ اشتفان لوخنر[۲۸]۲۸ در کلن[۲۹]۲۹؛ و مایستر فرانکه[۳۰]۳۰ در هامبورگ. نسل دوم نقاشان قرن ۱۵م، نقاشانی همچون هانس پلیدن‌ورف[۳۱]۳۱ (ح ۱۴۲۰ـ۱۴۷۲م)، میکائیل وُلگِموت[۳۲]۳۲ (ح ۱۴۳۴ـ۱۵۱۹) در نورنبرگ[۳۳]۳۳، لوکاس موزِر[۳۴]۳۴ (ح ۱۴۳۰م فعالیت هنری داشت)، و هولباین مهتر[۳۵]۳۵ در اسوابیا[۳۶]۳۶، هانس مولْتشر[۳۷]۳۷ (ح ۱۴۰۰ـ۱۴۶۷م) در اولم[۳۸]۳۸، میخائیل پاخر[۳۹]۳۹ (ح ۱۴۳۵ـ۱۴۹۸م) در باواریا، کُنراد لایب[۴۰]۴۰ (فعال از ۱۴۴۰ تا ۱۴۶۰م) در اتریش، کُنراد ویتس[۴۱]۴۱ در سوئیس، و مارتین شونگاوئر[۴۲]۴۲ در آلزاس[۴۳]۴۳، که از هنر فلاندر[۴۴]۴۴، بورگونی[۴۵]۴۵ و رنسانس بسیار تأثیر پذیرفتند.

رنسانس قرن ۱۶م. اوج شکوفایی آن در ۳۰‌سالۀ آغازین قرن بود. این دوره شاهد کشمکش‌ِ سنّت‌های ریشه‌دار قرون وسطاییِ آلمان، برای هم‌سازی با اندیشه‌های برگرفته از رنسانس ایتالیایی بود، که دستاوردهای سترگی را در هنر آلمان به‌بار آورد. فایت اِشئوس[۴۶]۴۶ و پتر فیشر مهتر[۴۷]۴۷ (ح ۱۴۶۰ـ۱۵۲۹م) هر دو از شهر نورنبرگ؛ و تیلمان ریمیشنایدر[۴۸]۴۸ از ورتسبورگ[۴۹]۴۹، مجسمه‌سازان سرآمدی بودند که جامه‌پردازی تصنعی و زاویه‌دارِ برگرفته از گوتیک را، با پرداخت بسیار آزادانۀ حرکات اندام و واقع‌‌نمایی[۵۰]۵۰ حالات درآمیختند. فیشر پیکره‌های مفرغینی[۵۱]۵۱ را بر آرامگاه امپراتور ماکسیمیلیان[۵۲]۵۲ در اینسبروک[۵۳]۵۳ ساخت (۱۵۱۳). در میان نقاشان، ماتیاس گرونوالد[۵۴]۵۴ هنرمندی بود که نیروی عاطفی را بسیار پرتوان بیان می‌کرد. بینش اصالتاً قرون وسطایی او در‌برابر رنسانس، نفوذناپذیر ماند. با این‌حال بزرگ‌ترین شخصیت هنری آلمان در این دوران، آلبرشت دورِر از شهر نورِمبرگ، کوشید تا دو شیوۀ آلمانی و ایتالیایی را درهم آمیزد. دورر دو بار به ونیز رفت و از هنر رنسانس آن شهر قویاً تأثیر گرفت، تأثیری که به نقاشی‌های او منحصر می‌گردد. هنرمندان برجستۀ معاصر با دورر، عبارت بودند از هانس هولباین، هانس بالدونگ گرین[۵۵]۵۵، آلبرشت آلتدورفِر[۵۶]۵۶، که از نخستین منظره‌پردازان آلمان شناخته شده است. لوکاس کراناخ مهتر[۵۷]۵۷، نقاش تک‌چهره و صحنه‌های اساطیری، با هنرش روحیۀ سال‌های آغازین قرن ۱۶ را تا میانۀ آن قرن پی گرفت. از دهۀ ۱۵۳۰ به بعد، با شروع نهضت اصلاح دینی[۵۸]۵۸ فعالیت‌های هنری به‌شدّت افول کرد.

قرن ۱۷. در آغاز قرن ۱۷، تنها یک شخصیت هنریِ برجسته، با نام آدام الِسهایمر[۵۹]۵۹ ظهور کرد که در تکامل منظره‌پردازی بسیار مؤثر بود. لیکن جنگ‌های سی‌ساله[۶۰]۶۰ (۱۶۱۸ـ۱۶۴۸) تقریباً هرگونه جنبش هنری را متوقف ساخت، و هنر در نیمۀ دوم قرن ۱۷ به هنر درباری منحصر شد که بر الگوهای وارداتی باروک مبتنی بود و هیچ‌گونه ارتباطی با میراث‌های پیشین خود نداشت. تنها در پایان قرن ۱۷، معمار و مجسمه‌ساز برجسته‌ای با نام آندرآس اشلوتِر[۶۱]۶۱ (۱۶۶۲ـ۱۷۱۴) در آلمان درخشش یافت، که قسمتی از اشلوس[۶۲]۶۲ (قصر) را در برلین ساخت و پیکرۀ سوار بر اسب فردریک ویلهلم[۶۳]۶۳، فرمانروای ایالت براندنبورگ[۶۴]۶۴، را اجرا کرد.

باروک قرن ۱۸. در نیمۀ اول قرن ۱۸ نوعِ تکامل‌یافته‌ای از شیوۀ باروک در آلمان جنوبی پا گرفت؛ این شیوه تلفیقی بود از معماری، مجسمه‌سازی، و نقاشی که جلوه‌های نمایشی نظرگیری داشت. گرچه خاستگاه این شیوه را باید در ایتالیا جست، سهم مهم و اصیل آلمان در جنبش باروک، با این شیوه بازتاب می‌یابد. در قرن ۱۸، نقاشیِ نظرگیری که بومیِ آلمان باشد، عرضه نشد. مهم‌ترین نقاشی که در نیمۀ اول آن قرن در آلمان فعالیت هنری داشت، آنتوان پن[۶۵]۶۵ (۱۶۸۳ـ۱۷۵۷)، نقاش فرانسوی، بود. جووانی تیه‌پولو[۶۶]۶۶، نقاش برجستۀ ونیزی[۶۷]۶۷، در میانۀ قرن ۱۸ چند سالی در ورتسبورگ آلمان کار کرد. در پایان قرن ۱۸ شیوه نئوکلاسی‌سیسم شکوفا گردید، که آلمان آن را با آغوش باز پذیرفت، و حتی محبوبیت آن تا میانۀ قرن ۱۹ برجا ماند. آنتون رافائل منگس[۶۸]۶۸ نقاش سرآمد آن مکتب بود که سال‌ها در ایتالیا به‌سر برد، و شیوۀ خویش را براساس آثار نقاشان رنسانس متعالی[۶۹]۶۹ پایه‌ریزی کرد. یوهان وینکلمان[۷۰]۷۰ مورخ و نظریه‌پرداز نئوکلاسی‌سیسم، و گوتفرید شادو[۷۱]۷۱ (۱۷۶۴ـ۱۸۵۰) برجسته‌ترینِ مجسمه‌ساز این سبک بودند.

قرن ۱۹. در قرن ۱۹ به موازات نئوکلاسی‌سیسم نهضت رمانتیسم در نقاشی پا گرفت. در رأس این نهضت، گروهی از نقاشان با نام ناصریان[۷۲]۷۲ قرار داشتند که در رم فعال بودند و به‌لحاظ هدف و شیوه بر گروه انگلیسیِ احیاگران هنر پیشارافائلی[۷۳]۷۳ پیشی گرفتند. فریدریش اووِربک[۷۴]۷۴ (۱۷۸۹ـ۱۸۶۹) نقاش پیش‌گام گروه بود. فیلیپ اُتو رونگه[۷۵]۷۵ نیز مسیر مشابهی را در‌پیش گرفت. کاسپار داوید فریدریش، نقاش منظره‌پرداز، با آثار خود که اندوه‌بار و آکنده از احساسات دینی‌اند، بیش از دیگران رمانتیک شمرده می‌شود. لودویگ ریشتر[۷۶]۷۶ (۱۸۰۳ـ۱۸۸۴)، موریتس فون اشویند[۷۷]۷۷ (۱۸۰۴ـ۱۸۷۱)، آلفرد رتل[۷۸]۷۸ (۱۸۱۶ـ۱۸۵۹) و چندی بعد آرنولد بوکلین[۷۹]۷۹، ‌نقاش سوئیسی، شیوۀ رمانتیسم را تا نسل بعد ادامه دادند. شیوۀ واقع‌گرایی، مبنای نقاشی‌های آدولف فون مِنتسل[۸۰]۸۰ (۱۸۱۵ـ۱۹۰۵) و ویلهلم لایبل[۸۱]۸۱ (۱۸۴۴ـ۱۹۰۰) قرار گرفت؛ و امپرسیونیسم[۸۲]۸۲ در آثار ماکس لیبرمان[۸۳]۸۳ (۱۸۴۷ـ۱۹۳۵) لوویس کورینت[۸۴]۸۴ (۱۸۵۸ـ۱۹۲۵) تجلّی یافت؛ و پاولا مودِرزون ـ بِکِر[۸۵]۸۵ (۱۸۷۶ـ۱۹۰۷) از پُست‌امپرسیونیست[۸۶]۸۶ها تأثیر گرفت، سبک هنری این نقاشِ زن، او را در ردیف پیش‌گامان اکسپرسیونیسم قرار داد.

قرن ۲۰. در اوایل قرن ۲۰، اکسپرسیونیسم بر عرصۀ هنری آلمان سلطه یافت؛ دو گروه عمده به این شیوه نقاشی می‌کردند: گروه پل[۸۷]۸۷ که در ۱۹۰۵ در درسدن[۸۸]۸۸ برپا شد، و نقاشانی همچون ارنست کیرشنر[۸۹]۸۹، امیل نولده[۹۰]۹۰، کارل اشمیت ـ روتلوف[۹۱]۹۱، و اریش هِکِل[۹۲]۹۲ از اعضای آن بودند؛ و گروه سوار آبی[۹۳]۹۳ که در ۱۹۱۱ در مونیخ تأسیس شد، و نقاشانی همچون اوگوست ماکه[۹۴]۹۴، گابریله مونتر[۹۵]۹۵ و دو نقاش روس، واسیلی کاندینسکی[۹۶]۹۶ و آلکسی فون یاولنسکی[۹۷]۹۷ را دربر می‌گرفت. دیگر اکسپرسیونیست‌ها عبارت بودند از ارنست بارلاخِ[۹۸]۹۸ مجسمه‌ساز؛ کته کولویتسِ[۹۹]۹۹ گرافیست، اُسکار کوکوشکا[۱۰۰]۱۰۰، نقاش اتریشی؛ و پل کله[۱۰۱]۱۰۱، نقاش و گرافیست سوئیسی. مکتب دادا که واکنشی بود دربرابر جنگ جهانی اول، در ۱۹۱۶ در زوریخ شکل گرفت. سنّت‌شکنیِ آشوب‌گرانۀ این مکتب، نقاشانی همچون گئورگ گروس[۱۰۲]۱۰۲، کورت اشویترس[۱۰۳]۱۰۳ و ماکس ارنست[۱۰۴]۱۰۴ را فراخواند. جنبش نوعینیت[۱۰۵]۱۰۵ نیز واکنشی بود در‌برابر فجایع جنگ، که انتقادات تند اجتماعی آن، در آثار نقاشانی همچون گئورگ گروس، ماکس بکمان[۱۰۶]۱۰۶ و اوتو دیکس[۱۰۷]۱۰۷ بازتاب دارد. در سوی دیگر امکانات ساختاری و اجتماعی هنر مدرن در مدرسۀ هنری باوهاوس پرورش یافت. پس از آن‌که نازی‌ها این جنبش‌ها را با عنوان «هنر فاسد[۱۰۸]۱۰۸» محکوم کردند، گروه‌های هنری آلمان به‌سوی اروپا و امریکا پراکنده شدند. پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از هنرمندان آلمانی کوشیدند تا لطمه‌های واردشده بر تاریخ هنر معاصر کشورشان را ترمیم کنند. نخستین هنرمندی که در این راه شهرتی جهانی کسب کرد، یوزف بویس بود که به‌طور فزاینده‌ای به هنر اجرا[۱۰۹]۱۰۹ گرایید. هنرمند دیگری که بسیار شهرت یافت، آنسلم کیفر[۱۱۰]۱۱۰ بود. یورک ایمندورف[۱۱۱]۱۱۱ (۱۹۴۵ـ ) و گئورک بازلیتس[۱۱۲]۱۱۲ (۱۹۳۸ـ ) به احیای نقاشی شکل‌نما[۱۱۳]۱۱۳ رو آوردند، و سبک آنان نئواکسپرسیونیسم[۱۱۴]۱۱۴ عنوان گرفت؛ این شیوه تلفیقی است از رنگ‌ها و فرم‌های پویا و نحوۀ قلم‌موکاری نقاشان گروه پل، که طنز تلخ خاص پس از جنگ را نیز بازمی‌تابد.

  1. Gothic
  2. Renaissance
  3. baroque
  4. neoclassical
  5. Romanticism
  6. expressionism
  7. Dada
  8. multimedia
  9. Joseph Beuys
  10. Ottonian
  11. Celtic
  12. Carolingian
  13. Byzantine
  14. The Deposition
  15. Externsteine
  16. Detmold
  17. Freiburg
  18. Bamberg
  19. Naumburg
  20. Paderborn
  21. Münster
  22. Bamberg Rider
  23. free-standing
  24. International Gothic
  25. Bertram von Minden
  26. Konrad von Soest
  27. Westphalia
  28. Stephan Lochner
  29. Cologne
  30. Meister Franke
  31. Hans Pleydenwurff
  32. Michael Wolgemut
  33. Nuremberg
  34. Lucas Moser
  35. Holbein the Elder
  36. Swabia
  37. Hans Multscher
  38. Ulm
  39. Michael Pacher
  40. Konrad Laib
  41. Konrad Witz
  42. Martin Schongauer
  43. Alsace
  44. Flandre
  45. Burgundy
  46. Veit Stoss
  47. Peter Vischer the Elder
  48. Tilman Riemenschneider
  49. Würzburg
  50. naturalism
  51. bronze
  52. Emperor Maximilian
  53. Innsbruck
  54. Matthias Grünewald
  55. Hans Baldung Grien
  56. Albrecht Altdorfer
  57. Lucas Cranach the Elder
  58. Reformation
  59. Adam Elsheimer
  60. Thirty Years’ war
  61. Andreas Schluter
  62. Schloss
  63. Frederick William
  64. Brandenburg
  65. Antoine Pesne
  66. Giovanni Tiepolo
  67. Venetian
  68. Anton Raphael Mengs
  69. High Renaissance
  70. Johann Winckelmann
  71. Gottfried Schadow
  72. Nazarenes
  73. Pre-Raphaelite Brotherhood
  74. Friedrich Overbeck
  75. Philip Otto Runge
  76. Ludwig Richter
  77. Moritz von Schwind
  78. Alfred Rethel
  79. Arnold Böcklin
  80. Adolf von Menzel
  81. Wilhelm Leibl
  82. Impressionism
  83. Max Liebermann
  84. Lovis Corinth
  85. Paula Modersohn-Becker
  86. post-Impressionism
  87. Die Brücke
  88. Dresden
  89. Ernst Kirchner
  90. Emil Nolde
  91. Karl Schmidt-Rottluff
  92. Erich Heckel
  93. die Blaue Reiter
  94. August Macke
  95. Gabriele Münter
  96. Wassily Kandinsky
  97. Alexei von Jawlensky
  98. Ernst Barlach
  99. Kathe Kollwitz
  100. Oskar Kokoschka
  101. Paul Klee
  102. George Grosz
  103. Kurt Schwitters
  104. Max Ernst
  105. Neue Sachlichkeit/New Objectivity
  106. Max Beckmann
  107. Otto Dix
  108. Degenerate art
  109. performance art
  110. Anselm Kiefer
  111. Jorg Immendorf
  112. Georg Baselitz
  113. figurative
  114. neo-expressionism